۱۳۸۶ بهمن ۲۴, چهارشنبه

خستگی

این روزها اصلا حالم خوب نیست همیشه خسته ام هدف هفته پیشم این بود که در طول هفته هم رژیمم را مثل آخر هفته خوب نگه دارم در طول هفته خوب پیش رفتم ولی آخر هفته از نظر روحی اصلا خوب نبودم و نتونستم بنویسم وزنم هم تغییری نکرده .الان چند روز بود که اصلا کامپیوتر را هم روشن نکردم حالا هم از دانشگاه اومدم که شایان را خونه بگذلرم و برگردم دانشگاه تا 10 شب خیلی خسته ام سعی میکنم فردا جدول هفته پنجم را بکشم و به وبلاگها سر بزنم امروز صبح هم کلاس نرفتم و خواب موندم
صبحانه: یک نون جو با یک لایه پنیر کره ای بدون چربی که روز مالیده شده بود
اشتباه محض کردم و دو تا از شیرینی کوچولو های شایان را خوردم
با موز شیر بدون چربی شیر موز درست کردم و خوردم
پ.ن: خب به همه چیز گند زدم رفت پی کارش امشب آخر کلاس داشتم به دوستم آدرس کتابخانه را میدادم همه بچه ها رفته بودن که استاد گفت کتابخانه کجاست که داشتم براش میگفتم بعد حرف شد دوستم گفت که من خیلی مشغول هستم بعد به استاد گفت که من یک بچه دو ساله هم دارم که استاد جواب داد دارم میبینم وای تا این را گفت میخواستم بمیرم زود خداحافظی کردیم امدیم بیرون که از دوستم پرسیدم چرا این حرف را زد دوستم گفت حتما فکر کرد تو به بچه شیر میدی گفتم ولی من دیگه شیر نمیدم گفت ولی اون اینطوری فکر کرد وای خیلی خیلی ناراحت شدم از اون موقع تا الان همینجوری دارم میخورم از ناراحتی . فکر کنم چهار هزار تا کالری تا الان خوردم از خودم بدم میاد خیلی زیاد

۲ نظر:

Albaloo گفت...

من هم آخر هفته خوبی نداشتم. صد دفعه سعی کردم از حسام بنویسم اما نتونستم. اصلا نمی دونم چم شده. از همه چی خسته شدم.
پی براه جان من یه چیزی رو نفهمیدم چرا استادت فکر کرد تو به بچه ات شیر میدی؟

Albaloo گفت...

من آلبالو هستم ها
http://albalookhanum.blogfa.com/