۱۳۸۶ بهمن ۳۰, سه‌شنبه

سه شنبه

امروز روز خوبی نبود به هیچ وجه صبحانه یک نون گندم با پنیر رژیمی با یک لاته از دانکین دونات گرفتم من لاته داغ با شیر رژیمی و بدون شکر میخواستم ولی اشتباه کرده بودن و یک لاته یخ با شیر رژیمی بدون شکر برام درست کرده بودن گفتم من گرم میخواستم وقتی تو منوشون که سفارش را وارد میکنن نگاه کردن دیدن درست میگم واسم گرمشو درست کردن و اونی که با یخ بود هم بهم دادن حالا اونی که با یخ بود اندازه یک پارچ بود و من همون داغه را خوردم دیگه نتونستم اون یخی را بخورم هنوز هم تو ماشینه
خلاصه وقتی کلاس اولیم تموم شده بود باید بین دو تا کلاسم میرفتم درس میخوندم و بعدش هم ورزش میکردم ولی حالم خیلی خیلی بد بود تو دماغ و پیشونیم میسوخت و خیلی بی حال بودم فکر کنم داره سرما میخورم این پسر ما خیلی خیلی گرماییه دیشب حمومش کرده بودم چون از حموم اومده بود گفتم سرما نخوره دو تا بلوز استین کوتاه نازک تنش کردم خلاصه اینقدر نصفه شب از گرما گریه کرد با اینکه یکی از لباسها را در اورده بودم گریه اش قطع نمیشد تا اینکه باباش رفت پنکه را مستقیم به طرف ما گذاشت تا آقا با باد پنکه تو زمستون بخوابن و من تا صبح بلرزم ولی اونقدر خسته بودم نتونستم بیام حرکتش بدم که اینقدر مستقیم به من نخوره خلاصه به جای کارای مفید بین دو کلاس پا شدم رفتم مال که واسه خودم کلاه بخرم چون پنجشنبه تو این هوای یخ باید بریم
surveying
بعد از دو سال تنهایی بدون پسری بود که میرفتم خرید یگ جورایی هیجان انگیز بود ولی اصلا خوش نگذشت خدایا میشه کمی از این مشکلات زندگیمون کم کنی من خیلی خسته ام همش داشتم به این فکر میکردم که من از این دو ساعت چقدر میتونستم مفید استفاده کنم و وقتم را هدر ندم واسه نهار هم لای دو تکه نون جو سه تا کالباس پحته شده بدون چربی که سه تاش 60 کالری داشت با خودم از خونه برده بودم که خوردم بعد هم برگشتم دانشگاه بعد از کلاس هم اومدیم خونه و رو مبل ولو شدم تا شوهری ام اومد از عدس پلو دیروز مونده بود کمی از اون را با یک عالمه ماست کم چرب با یک ران کوچیک مرغ خوردم شب هم به جای درس خوندن هی اینور اونور ولو بودم هنوز پیشانی ام میسوزه شوهری دستگاهشو اورد جلوی تلویزیون گذاشت و وقتی داشت امریکن ایدل نگاه میکرد ورزش کرد من هم پنج دقیقه انجام دادم ولی دیگه نتونستم بعد گشنه ام شد رفتم یک بوته کاهو حوردم من عاشق کاهو هستم ولی از شستن کاهو متنفرم شسته شده هاشونم قبول ندارم چون خودم خیلی میشورمشون واسه همین شستنشون اینقدر برام سخته
تا اینجا خوب پیش رفته بودم ولی الان که این دو تا مردهای خونمون خوابیدن من اومدم کمی وب گردی بدون اینکه متوجه باشم بادومهای رو میز را تموم کردم الان رفتم حساب کردم میبینم واااااااااااااااااااااااای ی ی ی ی ی ی ی یک پیاله بادوم ناقابل هشت صد و خورده ای کالری داشته من بجاش میتونستم یک پرس کامل غذا بخورم خیلی خیلی از دست خودم عصبانی شدم
امروز که پست انار را خوندم خیل آرام شدم احساس میکنم انار جونی نسبت به بدن من با ملایمت بیشتری برخورد میکنه تا خود من
راستی من وقتی فهمیدم این بادومها اینقدر کالری داشتن گفتم که حالا که اینقدر خوردم برم پنج تا هم کیک برنج بخورم بعد یاد پله های اناری افتادم که قرار نیست حالا پام رو پله اول سر خورد تا تهش را با کله برم پایین که
اینم از امروز وای فردا کلاس بدمینتون دارم خیلی خسته ام اصلا دلم نمیخواد فردا بشه
راستی مهدیسی یادته بهت گفتم من موقع پیاده روی فکر نمیکنم امروز فهمیدم که من تو این دو سال چون پیاده رویم با پسری بوده همش مواظب اون بودم و نمیرسیدم به کارهای خودم فکر کنم ولی امروز اونقدر فکر کردم که داشتم دیوونه میشدم چون بجای پیدا کردن راه حل به این نتیجه رسیدم که هیچ راه حلی پیدا نمیشه پس همون بهتر که بهش اصلا فکر نکنم
امروز بازم این گام شمارم بازی در اورد فکر کنین همه جا ماشین را در دورترین نقطه پارک کردین که پیاده روی کنین تو این باد و سرما پیاده رفتین تا ساختمون ها دو ساعت هم مال گردی کردین بعد این ماسماسک را از جیبتون در آوردین که ببینین چقدر شاهکار کردین که میبینین عدد 254 را نشون میده چند بار هم تکونش بدین ببینین سالمه وای من که حرصم در اومد حسابی چون من صبح تا همه چیز را اماده کنم و از خونه در بیام 1000 تا را رفتم اونوقت این عدده بدجور واسم دهن کجی میکرد
من حوصله دوبار ه خوندن متن و درست کردنش را ندارم دیگه ببخشید
راستی پست قبلی من هیچ نظری را حذف نکرده بودم نمیدونم کی بود که نظر گذاشت واسه خودش هم حذف شد خلاصه ببخشید من بی تقصیرم

هیچ نظری موجود نیست: