روزها داره تند تند میگذرن من هم به همون سرعت در حال خوردنم. یک دردسری برام درست شده که شنبه رفع میشه و میرم درش میارم میندازمش دور خدا کنه همون شنبه کار را یک سره کنن. خیلی میترسم ولی باید انجام بشه . همش خوابم میاد همیشه خوابم این دفعه با دفعه قبلی خیلی فرق میکنه من دفعه قبلی را اصلا نفهمیدم ولی این دفعه بیست و چهار ساعت خوابم میاد و همش دلم ترشی میخواد ولی دفعه پیش همش دلم شیرینی میخواست خدا را شکر تابستون هست وگرنه از زندگیم میوفتادم.
کلاس ورزشم هم تموم شد ولی عالی بود.کلا هشت جلسه بود و منی که هرگز پامو تو استخر نگذاشته بودم تو این هشت جلسه یاد گرفتم که یک طول استخر را با چهار نوع شنا مختلف برم و برم تو قسمت عمیق و تو قسمت عمیق شیرجه های مختلف را یاد بگیرم خلاصه به قول معلمم بهترین شاگرد کلاس بودم .معلمم هم یک پسر کوچولو(فکر کنم 19و 20) سالش بود که خیلی با حوصله و مهربون بود واقعا ازش ممنونم که این همه چیز بهم یاد داد. یاد گرفتن شنا یکی از ارزوهای دست نیافتنی ام بود.یک چیزی هم که پیش اومد این بود که جلسه آخر فقط من و یک دختر دیگه اومده بودیم و رفتیم که شیرجه تمرین کنیم اونقدر این شیرجه از آدم انرژی میگیره که حد نداره جلسه قبل ترش من از بس شیرجه رفته بودم زانو هام میلرزید و یک بار هم داشتم رو زمین معمولی راه میرفتم خوردم زمین از بس زانوم خسته شده بود خلاصه این جلسه آخر اون دختره گفت من شیرجه نمیزنم تو برو منم یک 20 تایی شیرجه رفتنم که معلمم گفت آخری عالی بود و من همه چیز را خوب رعایت کردم منم شیر شدم و اومدم بازم برم نمیدونم چی شد که با شکم محکم خوردم تو آب. نفسم بند اومد حتی نمیتونستم تا کنار استخر شنا کنم و خودم را برسونم کمرم به شدت گرفته بود وقتی شیرجه میرفتم معلمم کنار استخر ایستاده بود ولی وقتی اومدم رو آب دیدم داره کنارم شنا میکنه یعنی اینقدر بد خورده بودم که پریده بود تو آب . رو آب خوابیدم تا کمی نفس بکشم بهم گفت میخوای برانکارد صدا بزنم بیان از آب درت بیارن گفتم نه کمی همینجوری میمونم بعد خودم خودم را میرسونم کنار گفت میخوای من ببرمت گفتم نه خلاصه بعد از کمی استراحت شنا کردم و از آب در اومدم ولی کمرم خیلی خیلی درد میکرد چند نفر دیگه هم اومدن و سوالهای پزشکی پرسیدن میخواستن زنگ بزنن 911 که نگذاشتم و قول دادم اگه همینطوری موند برم دکتر و یک فرم را هم من و مربی ام پر کردیم. خلاصه از آخرین جلسه فقط 20 دقیقه اش را استفاده کردم دو روز بعدش که رفتم استخر مربی را دیدم و گفتم که خوب شدم البته روز بعدش هم درد داشتم ولی بعد از دو روز خوب شده بودم حالا احساس میکنم کمی از شیرجه میترسم ولی با این علاقه ای که من به شیرجه دارم فکر کنم که زود ترسم یادم بره الانم واسه وضعیتم میترسم برم تو عمیق و پام بگیره شنبه که این مسئله تموم بشه بعدش دیگه راحت میشم. حالا اگه بتونم میخوام واسه کلاس ماه آگوست هم اسم بنویسم ولی نمیدونم میتونم برم یا نه شنبه که وقت عملم هست میشه دوم آگوست مطمئنا بعدش خونریزی خواهم داشت نمیدونم میتونم برم یا نه . این شنبه که این برنامه عمل را داریم شنبه دیگه هم تولدم هست .از این سی و شش هفته یک عالمه هفته اش گذشته و من تو خواب غفلتم یعنی همش خوابم . چرا من به هر چی که میخوام میرسم غیر از لاغری؟
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


۶ نظر:
من آدرس ای میلت رو می خوام.
پيبراه جوني.سلام.خوبي؟چه عجب نوشتي بابا.خدا بهت خيلي رحم كن!دختر جون يهكم مواظب باش!يهويي شير شدي؟!
ببينم درست فهميدم؟تو راهي داره و شنبه ميخواي عمل كني؟تو رو خدا مواظب خودت باش.باشه؟
در ضمن چقد نظر دادن اينجا سخته!!!
salam khoobi? ye nasihat man ham mese to ye zamani asheghe shirje shodam va kheyli ham khoob mizadam vali bad az ye modat ke nazadam yadam raft.pas age doost dari ke maher beshi roosh say kon asan azash natarsi va daem tamrin koni amma nemidoonam ba amali ke gofti dar pish dari asan mitooni ta modatha beri erstakhr ??? behar hal omidvaram zood khoob shi
oon balaee golbahar bood az anarestan
پيبراه جوني سلام.خوبي؟چه خبر؟حالت خوبه؟يهخبري از خودت بده پليز.ضمناً تو گوگل تاك پيغام گذاشتم و احتمالا بايد تو جي ميلت ببينيش.مواظب خودت باش عزيزم.:*
پی براه عزیزم قبل از هر چیز تولدت رو صمیمانه تبریک می گم و امیدوارم که همیشه و همه حال زندگی بر وفق مراد باشه و سالهای سال در کنار عزیزانت شاد و شاداب و شادان زندگی کنی.
نمی دونم عملی که در پیش داشتی چی بوده ولی امیدوارم که همه چی به خیر و خوشی گذشته باشه و امروز رو با تولدانه ی شاد و شنگول شروع کنی
ممنون بابت همه ی لطف و مهربونی هات. خیلی دوستت داریم خانوم گل
ارسال یک نظر