۱۳۸۷ شهریور ۱۰, یکشنبه

08/31/08

صبحانه: یک لیوان چای با یک خرما و کمی پنیر و دو تکه نون
میان وعده: چند پر کاهو با یک مشت سیریال
نهار: یک ساندویچ مرغ
شام:یک پیاله کوچک سیریال با شیر
بعد از شام:10 تا فندق
امروز ما رفته بودیم گردش جایی که رفته بودیم رستورانش فقط چیزهای چاق کننده داشت من دیدم ساندویچ مرغ گریل داره گفتم خوب اینو میگیرم که روغن نداره وقتی سفارش را بهمون داد دیدم مرغش سرخ شده است میرم به خانمه میگم این که سرخ شده است گریل نیست میگه نه این گریل هست روغنهای رو مرغ را بهش نشون میدم میگم این گریل هست برگشته دستگاه سرخ کن را بهم نشون میده میگه ما غذاهای سرخ کرده را تو این درست میکنیم(ار این توریها که غذا را میگذارن تو توری و فرو میکنن تو روغن) و گریل رو تو تابه گریل .اینجوری که من دستگیرم شد مرغ را با روغن تو تابه گریل سرخ کرده بودن و فقط تو روغن فرو نکرده بودن و از اونجایی که همسرک اول سفارش برگرش را داده بود و گفته بود توش همه چیز بریزن دیگه از من سوال نکردن و هر چی واسه همسرک زده بودن و اسه منم زدن (گوجه و کاهو . سس مایونز!) اصلا چه معنی داره زن چیزی برخلاف غذای شوهرش بخوره. سسش زیاد نبود شاید یک قاشق ولی خلاصه غذا کوفتم شد ولی چون خیلی گرسنه بودم خوردم ولی دیگه شام یک چیز خیلی سبک خوردم . میخواستیم همون جا کمی کوهنوردی بکنیم که دیدم خیلی حالم بده راهش هم سنگفرش بود نمیشد با کالسکه رفت. فیت دی که غذاهامو زدم شده1010 کالری
قدمهای امروزم هم نه هزار و خرده ای بود
سرفه و خارش گلوم قطع نمیشه جوری شدم که احساس میکنم همه بدنم میخاره یعنی نمیدونم کجام میخاره همه جام میخاره احساس میکنم زیر پوستم میخاره خیلی حس بدیه شوهرک میگه احتمالا واسه سرما خوردگی اینجوری شدم

۱ نظر:

Unknown گفت...

سلام
خوشحالم که باشما آشنا شدم بووووس