صبحانه: دو تکه نون جو با یک تخم مرغ 234 کالری
میان وعده: دو تا سیب یک هلو و یک خرما 280 کالری
شام و نهار: یک اینچ پنیر فرانسوی با سه تکه نون و دو قاچ هندوونه 376 کالری
بعد از شام: یک دیگ پاپ کرن که خودم پاپ دادم و یک هلو 193 کالری
ورزش :سه ربع دویدم و راه رفتم
آب:دو لیتر
امروز تصمیم داشتم بین دو کلاسم اولین روز دویدن را اجرا کنم ساعت 11:30 ظهر من حرکت کردم که دو دقیقه راه برم و 30 ثانیه بدوم .دور دانشگاهمون جای دویدن داره که ایستگاه به ایستگاه هم برای ورزش نرمش جا را مشخص کردن منم از همون پارکینگ که از تو ماشین کفش را پوشیدم فکر کنم ایستگاه نهم بود دویدن را شروع کردم بعد از کمی دویدن مثل اینکه فلش ماشینها را با فلش دویدن قاطی کردم و راه را اشتباهی رفتم جونم در اومد یکهو دیدم یک جاهایی داره میرم که اصلا از آدمیزاد خبری نیست برام عجیب بود که راه را چرا اینطوری انتخاب کردن و جای دویدنم نداره و من باید از تو علفها بدوم آفتاب هم میخورد تو فرق سرم داشتم دیگه میمردم حالا خوب شد یک شیشه آب برداشته بودم خلاصه خودم را به مرکز دانشگاه رسوندم تا رسیدم به ایستگاه اول و نقشه را نگاه کردم دیدم که چقدر پرت شده بودم از نقشه . خود مسیر یک مایل بود ولی فکر کنم من بیشتر از دو مایل راه رفتم الان باید برم از تو مپ مای ران ببینم چقدر میشه و از برنامه که باید 12 بار تکرار میکردم(دو دقیقه راه و 30 ثانیه دویدن) من فقط هشت بار تکرار کردم چون رسما داشتم از گرما میمردم و سریع خودم را رسوندم به اولین ساختمونی که تو دانشگاه نزدیکم بود( دانشکده مون به اندازه حروف الفبای انگلیسی ساختمون داره) و یک مبل پیدا کردم و روش غش کردم پاهامم تکیه دادم به دیوار(بالاتر از سرم) تا کمی خستگیش در بره و زنگ زدم به مهدیس و بهش گفتم چقدر بهش افتخار میکنم که اینقدر میتونه بدوه حالا مونده بودم چه جوری کلاس ساعت یک را برم بشینم اول میخواستم برم قسمت جیم دانشگاه یک دوش بگیرم که دیدم وقت نمیشه بلند شدم برم دستشویی که سر و صورتم را آب بزنم و برم تا پارکینگ کنار ساختمون خودمون که کیف و کتابم را از ماشین بردارم دیدم پاهام یاری نمیکنن با بدبختی رفتم سر کلاس .شبش هم کلاس داشتم که به تلفنم زنگ زدن که قراره شهر سمپاشی بشه واسه پشه و هیچکس نباید بیرون باشه واسه همین کلاسهای شب تعطیله یعنی هیچ چیزی نمیتونست من را اینقدر خوشحال کنه چون رسمن داشتم میمردم باید میرفتم دنبال پسری ورش میداشتم این همه راه را رانندگی میکردم میاوردمش خونه میدادمش دست باباش این همه راه را برمیگشتم و سه ساعت هم سر کلاس شب مینشستم بعد دوباره میومدم خونه خلاصه از خوشحالی رفتم فیلم کرایه کردم و نشستیم جلو تلویزیون و یک عالمه پاپ کرن خوردیم و فیلم دیدیم حالا که کالری ام را تو فیت دی زدم نمیدونم چرا اینقدر کم شده .کسی میتونه کمکم کنه من یک عالمه پاپ کرن خوردم و سیر سیر شدم ولی کالریم دیگه بیشترین حدش 930 را نشون میده
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


۳ نظر:
پي براه حوني.لطفاً بنويس و دلسرد نشو!چرا فكر ميكني كسي نميخونه؟!من كه ميخونم هميشه!مگه بلاگ منو كي ميخونه!شايد 2-1نفر كلاً!!!بعد ببين من چقد چقد مينويسم؟تا روزي 7-6بارم آپديت ميكنم!!!پس بنويس كه بدونم چه ميكني؟و اين كه از پيشرفتت باخبر شي!پستت جالب بود.جالبه اونجا واسه پشه كشي شهرو تعطيل ميكنن!!تو هم كه از خدا خواسته رفتي استراحت كردي.مواظب خودت باش!
يه دليل كه سخته اينجا نظر دادن واسه اين اداهايي كه درمياره!هي ميگه اين حروفو وارد كنين و انقد كجوكولست آدم گاهي اشتباهي ميزنه و باز بايد بزنه و آدرس ايميل و پسورد وارد كنه!قبلنم بهت گفتم اينوها...
سلام پی براه جون
من اون یکی وبلاگت رو هم می خوندم و تازه فهمیدم که تو همونی .
آفرین که برنامه 24 هفته ای رو شروع کردی . برای من که خیلی خوب بوده . یعنی به کم کردنم خیلی کمک کرده و همینطور روی روحیه ام هم تاثیر خوبی داره .
پی براه یه دلیلی که بچه ها اینجا برات کامنت نمیذارن و شاید بتونم بگم تنها دلیلش اینه که کامنت گذاشتن برات سخته یوزر و پسورد میخواد . بعدش هم من که سرکارم فونت فارسی ندارم اینجا راحت نمیتونم فارسی بنویسم و از جای دیگه کپی پیست می کنم برات . ولی توی بلاگفا همه چی دیفالت خودش فارسی هست و کامنت گذاشتن هم راحت تره .
من همیشه می خونمت .[لبخند]
ضمنا This way, that way گفتن پسرت هم خیلی بانمکه ایشالا که همیشه خوش و خندون و سلامت باشین عزیزم .
ارسال یک نظر