۱۳۸۷ شهریور ۲۲, جمعه

سه روز اخیر

چهارشنبه:
صبحانه دو تکه نون با یک تخم مرغ
نهار:دو بند انگشت لازانیا و دو بند انگشت در دو بند انگشت پیتزا
میان وعده :oat craker که تقریبا مثل همون ساقه طلایی خودمونه ولی بدون شکر یک بسته که دو تا توش بود با کالری 100 تا و یک سیب و یک هلو
شام: مرغ پخته
بعد از شام: یک چای با دو تا خرما کمی سریال با یک لواشک
ورزش:بیشتر از یک ساعت دویدن و راه رفتن
توضیحات: چهارشنبه با این دوستای چینی ام رفته بودیم پارک بخاطر بچه ها و از اونجایی که همه شون یا دو تا بچه دارن یا حامله ان زیاد حوصله بازی با بچه ها را ندارن و من تنها مادر تک فرزند بینشونم انرژی ام از همشون بیشتره واسه همین همش در حال بدو بدو با بچه ها و بازی باهاشون بودم از قصد هم این کار را میکردم که انرژی بسوزونم
من واقعا موندم که این نژاد زرد چرا اصلا چاق نمیشن بچه اول سه سالشه بچه دوم یک سالشه سومی را پنج ماه حامله هست اصلا معلوم نیست نی نی تو دلشه یا بچه اول هنوز دو سال نشده بچه دوم سه ماهشه نصف منم کمتره تازه بچه هم شیر میده .خیلی هم میخورن ها بعد غصه اش را من میخورم
امروز که با بچه ها مثلا پیک نیک رفته بودیم همه غذاها چاق کننده بود منم سانویچ برده بودم که توش یک عالمه سس بود(وقت نکرده بودم چیز دیگه ای درست کنم) وقتی یک اپسیلون لازانیا خوردم و یک اپسیلون پیتزا(چون خیلی اصرار میکردن) اصلا سیر نبودم خیلی هم گشنه ام بود ولی بعد از نیم ساعت یک عالمه احساس سیری میکردم خیلی برام جالب بود

پنج شنبه:
صبحانه: دو تکه نون با یک تخم مرغ و یک چای و یک خرما
میان وعده: یک هلو یک اوت کراکر یک سیب کمی سیریال
شام و نهار : اندازه یک کف دست ساندویچ بوقلمون
بعد از شام : یک تکه هنوانه یک چای با یک خرما یک دیگ پاپ کرن
ورزش: یک عالمه پیاده روی و یک ساعت فوتبال
توضیحات: من امروز استادم نیومده بود من سه شنبه ها و پنج شنبه ها با همین یک استاد سه تا کلاس دارم یعنی از 7 صبح تا 10 شب و واسه همین یک عالمه خوش به حالم شد رفتم تو کتابخونه هشت ساعت درس خوندم فقط یکی از پنج درسی که قرار بود بخونم را تموم کردم کتابخونه هم اونقدر سرد بود که حد نداشت کاپشن تنم بود کلاشم گذاشته بودم سرم بازم داشتم میلرزیدم خلاصه گقتم از اون جهنم سرما بیام بیرون رفتم قسمت مرجع که جواب بعضی تمرینات را کپی بگیرم حل المسائل را از آقاهه گرفتم چون صفحه اش را میدونستم و نمیدونستم کدوم بخشه هر چی نگاه کردم نفهمیدم رفتم از آقاهه کتاب را بگیرم گفت همین الان امانت دادم مونده بودم چیکار پا شدم برم کتابفروشی دانشگاه و کتاب را که برای فروشه نگاه کنم ببینم این صفحه چه بخشی میشه با ماشین نرفتم و همه راه را پیاده رفتم لازمه بگم بین کتابخونه تا کتابفروشی علاوه بر اینکه یک عالمه ساختمون هست دو تا زمین فوتبال امریکایی و دو تا خیابون هم هست ولی همش جزدانشگاه و محوطه دانشگاهه خلاصه پیاده رفتم کتابفروشی کتاب را نگاه کردم و پیاده برگشتم غروب هم با خانواده رفتیم خرید و وقتی برگشتیم شوهرک توپ را از ماشین در اورد یک جا وایساد هی توپ شوت میکرد هی من و پسری دنبال توپ میدویدیم حسابی عرقم در اومد بعد از یک ساعت آقا میگه هوا سرد شده بریم تو گفتم بله واسه جنابعالی که فقط توپ شوت کردی سرده ما که از گرما داره هلاک میشیم از بس دنبال نخود سیاه دویدیم من که حسابی عرق کردم

جمعه:
صبحانه: اوتمیل یک چای
میان وعده: سه تا خیار با 40 تا چوب شور خیلی نازک جو که کالری 40 تا میشه 110 تا
نهار و شام: در ایکیا : نیم پیمانه پاستا با پنج تا کوفته کوچولو با یک ظرف سالاد سبزی با یک آب میوه گازدار که کالری یک شیشه اش 130 تا بود که من نصفش را خوردم
بعد از شام:یک پیمانه سیریال با کمی شیر بدون چربی یک چای
ورزش:نکردم

هیچ نظری موجود نیست: