۱۳۸۷ مرداد ۸, سه‌شنبه

07/29/2008

روزها داره تند تند میگذرن من هم به همون سرعت در حال خوردنم. یک دردسری برام درست شده که شنبه رفع میشه و میرم درش میارم میندازمش دور خدا کنه همون شنبه کار را یک سره کنن. خیلی میترسم ولی باید انجام بشه . همش خوابم میاد همیشه خوابم این دفعه با دفعه قبلی خیلی فرق میکنه من دفعه قبلی را اصلا نفهمیدم ولی این دفعه بیست و چهار ساعت خوابم میاد و همش دلم ترشی میخواد ولی دفعه پیش همش دلم شیرینی میخواست خدا را شکر تابستون هست وگرنه از زندگیم میوفتادم.
کلاس ورزشم هم تموم شد ولی عالی بود.کلا هشت جلسه بود و منی که هرگز پامو تو استخر نگذاشته بودم تو این هشت جلسه یاد گرفتم که یک طول استخر را با چهار نوع شنا مختلف برم و برم تو قسمت عمیق و تو قسمت عمیق شیرجه های مختلف را یاد بگیرم خلاصه به قول معلمم بهترین شاگرد کلاس بودم .معلمم هم یک پسر کوچولو(فکر کنم 19و 20) سالش بود که خیلی با حوصله و مهربون بود واقعا ازش ممنونم که این همه چیز بهم یاد داد. یاد گرفتن شنا یکی از ارزوهای دست نیافتنی ام بود.یک چیزی هم که پیش اومد این بود که جلسه آخر فقط من و یک دختر دیگه اومده بودیم و رفتیم که شیرجه تمرین کنیم اونقدر این شیرجه از آدم انرژی میگیره که حد نداره جلسه قبل ترش من از بس شیرجه رفته بودم زانو هام میلرزید و یک بار هم داشتم رو زمین معمولی راه میرفتم خوردم زمین از بس زانوم خسته شده بود خلاصه این جلسه آخر اون دختره گفت من شیرجه نمیزنم تو برو منم یک 20 تایی شیرجه رفتنم که معلمم گفت آخری عالی بود و من همه چیز را خوب رعایت کردم منم شیر شدم و اومدم بازم برم نمیدونم چی شد که با شکم محکم خوردم تو آب. نفسم بند اومد حتی نمیتونستم تا کنار استخر شنا کنم و خودم را برسونم کمرم به شدت گرفته بود وقتی شیرجه میرفتم معلمم کنار استخر ایستاده بود ولی وقتی اومدم رو آب دیدم داره کنارم شنا میکنه یعنی اینقدر بد خورده بودم که پریده بود تو آب . رو آب خوابیدم تا کمی نفس بکشم بهم گفت میخوای برانکارد صدا بزنم بیان از آب درت بیارن گفتم نه کمی همینجوری میمونم بعد خودم خودم را میرسونم کنار گفت میخوای من ببرمت گفتم نه خلاصه بعد از کمی استراحت شنا کردم و از آب در اومدم ولی کمرم خیلی خیلی درد میکرد چند نفر دیگه هم اومدن و سوالهای پزشکی پرسیدن میخواستن زنگ بزنن 911 که نگذاشتم و قول دادم اگه همینطوری موند برم دکتر و یک فرم را هم من و مربی ام پر کردیم. خلاصه از آخرین جلسه فقط 20 دقیقه اش را استفاده کردم دو روز بعدش که رفتم استخر مربی را دیدم و گفتم که خوب شدم البته روز بعدش هم درد داشتم ولی بعد از دو روز خوب شده بودم حالا احساس میکنم کمی از شیرجه میترسم ولی با این علاقه ای که من به شیرجه دارم فکر کنم که زود ترسم یادم بره الانم واسه وضعیتم میترسم برم تو عمیق و پام بگیره شنبه که این مسئله تموم بشه بعدش دیگه راحت میشم. حالا اگه بتونم میخوام واسه کلاس ماه آگوست هم اسم بنویسم ولی نمیدونم میتونم برم یا نه شنبه که وقت عملم هست میشه دوم آگوست مطمئنا بعدش خونریزی خواهم داشت نمیدونم میتونم برم یا نه . این شنبه که این برنامه عمل را داریم شنبه دیگه هم تولدم هست .از این سی و شش هفته یک عالمه هفته اش گذشته و من تو خواب غفلتم یعنی همش خوابم . چرا من به هر چی که میخوام میرسم غیر از لاغری؟

۱۳۸۷ تیر ۱۹, چهارشنبه

07/09/08

امروز بد نبود رژیم غذایی ام را که دارم اینجوری که فیت دی میگه حدود 1500 تا کالری خوردم ولی چون شنا میکنم خیلی خیلی خسته میشم دیگه حال پیاده روی ندارم کمی هم امروز شنا کردم(کلاس داشتم) نمیدونم چرا از وقتی که رژیم گرفتم اخلاقم سگ شده همش به این شوهرکم میپرم خدا کنه کمی بهتر بشم

۱۳۸۷ تیر ۱۸, سه‌شنبه

07/08/08

امروز زیاد خوب نبود ورزش نکردم ولی تو گرما یک ساعت راه رفتم رژیمم را هم رعایت کردم ولی وقتی میخواستم راه برم جون نداشتم نمیدونم چه ام بود به زور خودمو میکشیدم خلاصه هر چی خوردم را توی فیت دی که لینکس این کنار هست وارد کردم نمیدونم چرا اینقدر خسته ام

۱۳۸۷ تیر ۱۷, دوشنبه

اولین روز از رژیم و کلاس شنا

روز اول رژیمم خوب بود اینجوری که فیت دی میگه 1412 کالری خوردم یک ساعت شنا کردم و نیم ساعت پیاده روی. کلاس شنا دومین جلسه اش بود جلسه اول یک دختره اومده بود ولی امروز یک پسره اومده بود که قرار شده از این به بعد مربی مون باشه امروز یک عالمه ماجرا داشتم تو کلاس شنا:
وقتی داشت باهامون کار میکرد گفت چیکار بکنیم و داوطلب خواست من داوطلب شدم کمی شنا کردم و نفس کم اوردم اومدم بالا یک عالمه تشویقم کرد بعد همون مسافت را باید برمیگشتم میخواستم خودی نشون بدم وسطاش نفس کم اوردم ولی نمیخواستم قطع کنم که باعث شد بی اراده دهنم را تو آب باز کنم و یک عالمه آب بخورم من متنفرم که تو استخر اب بخورم تا یادم میاد اینایی که میان شنا میکنن میرن دستشویی خودشون را با اب نمیشورن خودش بهم یک حالت بدی میده
اولش هم بهمون داشت درس میداد من داشتم میمردم از بس مثانه ام پر بود تا حرفش تمام شد دویدم رفتم دستشویی نمیدونم چرا اینقدر مثانه ام پر بود از صبحش اصلا آب نخورده بودم فقط چای و شیر خورده بودم
این قسمتی که کلاس ما تشکیل میشه مال پیر مرد پیر زن ها هست تو این استخر بچه ها حق ندارن بیان و حتی یک سطح اریب هم توی اب کشیدن که با واکر هم میتونن بیان تو استخر وقتی ما داشتیم شنا میکردیم یک پیرزنی اونجا داشت شنا میکرد من کمی شنا کردم و وقتی کله ام را از اب در اوردم که نفس بکشم دیدم یک پیر مرده داره به این پیرزنه میگه که من یک مرد ازدواج کرده هستم و پیرزنه هم جواب میداد من به عنوان یک دوست این حرف را زدم منظور خاصی نداشتم و مرده هم برگشت گفت شوخی کردم(جاست کیدینگ) خلاصه نمیدونم زنه چه پیشنهادی به مرده داده بود که مرده اینجوری جوابش را داد
حمام هایی که قسمت زنانه هست هر دوشی تو یک اطاقک هست حالا این شوهری ما میگه مال مردونه اش یک اطاق گنده هست با یک عالمه دوش این مردای مسن هم میان کامل لخت میشن میرن زیر دوش بعد بچه های کوچیک میان تو تا اینها را میبینن فرار میکنن
خلاصه این یک ساعت کلاس شنا حسابی وسط بچه داری واسم یک زنگ تفریحه واقعا این مادرهای که فول تایم هستن کار خیلی بزرگی میکنن من که تابستون ترم تابستونی داشتم باید هر روز دو ساعت میرفتم کلاس خودش برام یک عالمه تجدید قوا بود که اونم تموم شد
بعد از کلاس نشستیم شام خوردیم بعد فهمیدیم قراره تو استخر با پروژوکتور فیلم نشون بدن نیم ساعت تا شروع فیلم مونده بود با اینکه خیلی خیلی خسته بودم شوهری را مجبور کردم اون نیم ساعت را رفتیم تو پارک نیم دور زدیم و برگشتیم یک کارتون هم دیدیم تا ساعت 10:30 شب بعد برگشتیم خونه
کارتونش خیلی خیلی قشنگ بود ماجرا موش کوچولو که آشپز بود
روز خوبی بود از سیب زمینی سرخ کرده شوهری وپسری هیچی نخوردم
من یکی از مشکلاتم اینه که هر چی در طول روز خوب رعایت میکنم شب که میشه میشینم پای کامپیوتر حسابی از خجالت همه زحمتهای روز در میام امشب که با خوردن ماست خیار و سیب و چای به خیر گذشت

۱۳۸۷ تیر ۱۴, جمعه

مقدمه

من یک مدت خسته شده بودم چون هی رژیم میگرفتم هی ول میکردم دو ترم اخیر چهار رشته ورزشی تو دانشگاه گرفتم که دو تا شو آ شدم و دو تاشو ب و اون ب ها کمی معدلم را اورد پایین در صورتی که برای من گذروندن واحد های ورزشی اجباری نبود و میتونستم نگیرم هم معدلم اومد پایین هم هیچی لاغر نشدم.
دیدم اگه ولش کنم هیچ فایده ای نداره و تا کی میخوام از دیدن خودم تو آیینه فرار کنم یا لباسهای سایز کوچیک بخرم .اولین اقدام این بود که رفتم یک سری لباسهای رنگ شاد و روشن و خوشگل سایز خودم خریدم دومین اقدام ثبت نام برای کلاس شنا بود و از این هفته هم رو غذا خوردم و پیاده روی ام تمرکز میکنم دو ماه وقت دارم که عادت غذایی و ورزشیم را درست کنم از هفته پیش ترم تابستونی ام تمام شده و من دو ماه کامل بیکارم و من حتما باید تا 16 مارچ لاغر بشم یعنی 36 هفته . 16 مارچ که میشه اوایل فروردین عروسی دعوتیم و من بعد از پنج سال میخواهم برم عروسی و چون همه خانواده شوهر که اینورا هستن حضور دارن باید حسابی لاغر کنم یک جورایی رو کم کنی هست .
چهارشنبه اولین جلسه کلاس شنا را رفتم بد نبود ولی شبش تا صبح گریه میکردم به طرز فجیعی دست و پام درد میکرد درد کشنده ای بود پنج شنبه بستری شده بودم از درد از رو تخت تکون نمیخوردم ولی امروز رفتم استخر کمی مشق انجام دادم و حرکاتی را که بهمون یاد داد را تمرین کردم کلاسام دوشنبه و چهارشنبه ها برگذار میشه به مدت یک ماه فکر کنم این ویکند همش بارون باشه و من نتونم دیگه برم استخر ولی اگه افتابی باشه حتما میرم امروز سه ربع شنا کردم با یک ساعت پیاده روی از دوشنبه رژیم اصلی ام شروع میشه و اولین هفته از 36 هفته