۱۳۸۷ مهر ۱, دوشنبه

آخر جام انار

من نزدیک یک هفته میشه که ننوشتم از این موضوع ناراحتم ولی وضعیتم جوری بود که رو کتابها خوابم میبرد و در طول روز و ویکند هم در حال سرویس دادن به پسری بودم واسه همینم نشد که بنویسم
غذاها را رعایت کردم
غذاهای ممنوعه ام: سه پیاله شله زرد در سه روز متفاوت
دیروزم واسه صبحانه چهار تا شیرینی خشک خوردم
ورزش هم یک روز در میان پیاده روی میکردم
خوبیش اینه که تو این ماه دو کیلو را کم کردم و از این بابت خوشحالم

۱۳۸۷ شهریور ۲۵, دوشنبه

09/15/08

دوشنبه:
صبحانه:دو تکه نون جو با یک تخم مرغ و یک چای و یک خرما و یک موز
نهار:یک دیگ پاپ کرن
میان وعده:یک هلو
شام:یک بشقاب ماکارونی جو
بعد از شام: چای
ورزش:نکردم .بخاطر این مهمون ماهانه نمیتونم از جام جم بخورم ولی یک چیز عجیب اینکه این ماه سر این موضوع اصلا چاق نشدم

آخر هفته

شنبه:
صبحانه: یک تکه نون جو با یک تخم مرغ پخته و دو تا خیار
نهارو شام: یک کاسه عدس پلو با دو تا کباب تابهای با یک گوجه
بعد از شام: دو تا چای با یک خرما سه خوشه انگور با یک دیگ پاپ کرن
ورزش:2.79 مایل راه رفتم
یک شنبه:
صبحانه: یک پیاله اوت میل با یک چای
نهار و شام :10 قاشق عدس پلو با یک پیاله ماست خیار با ماست کم چرب
بعد از شام: یک دیگ پاپ کرن و سه لیوان چای و کمی آلو خشک ورزش : نکردمهمان ماهانه اومده اصلا حالم خوب نیست خیلی درد دارم

۱۳۸۷ شهریور ۲۲, جمعه

سه روز اخیر

چهارشنبه:
صبحانه دو تکه نون با یک تخم مرغ
نهار:دو بند انگشت لازانیا و دو بند انگشت در دو بند انگشت پیتزا
میان وعده :oat craker که تقریبا مثل همون ساقه طلایی خودمونه ولی بدون شکر یک بسته که دو تا توش بود با کالری 100 تا و یک سیب و یک هلو
شام: مرغ پخته
بعد از شام: یک چای با دو تا خرما کمی سریال با یک لواشک
ورزش:بیشتر از یک ساعت دویدن و راه رفتن
توضیحات: چهارشنبه با این دوستای چینی ام رفته بودیم پارک بخاطر بچه ها و از اونجایی که همه شون یا دو تا بچه دارن یا حامله ان زیاد حوصله بازی با بچه ها را ندارن و من تنها مادر تک فرزند بینشونم انرژی ام از همشون بیشتره واسه همین همش در حال بدو بدو با بچه ها و بازی باهاشون بودم از قصد هم این کار را میکردم که انرژی بسوزونم
من واقعا موندم که این نژاد زرد چرا اصلا چاق نمیشن بچه اول سه سالشه بچه دوم یک سالشه سومی را پنج ماه حامله هست اصلا معلوم نیست نی نی تو دلشه یا بچه اول هنوز دو سال نشده بچه دوم سه ماهشه نصف منم کمتره تازه بچه هم شیر میده .خیلی هم میخورن ها بعد غصه اش را من میخورم
امروز که با بچه ها مثلا پیک نیک رفته بودیم همه غذاها چاق کننده بود منم سانویچ برده بودم که توش یک عالمه سس بود(وقت نکرده بودم چیز دیگه ای درست کنم) وقتی یک اپسیلون لازانیا خوردم و یک اپسیلون پیتزا(چون خیلی اصرار میکردن) اصلا سیر نبودم خیلی هم گشنه ام بود ولی بعد از نیم ساعت یک عالمه احساس سیری میکردم خیلی برام جالب بود

پنج شنبه:
صبحانه: دو تکه نون با یک تخم مرغ و یک چای و یک خرما
میان وعده: یک هلو یک اوت کراکر یک سیب کمی سیریال
شام و نهار : اندازه یک کف دست ساندویچ بوقلمون
بعد از شام : یک تکه هنوانه یک چای با یک خرما یک دیگ پاپ کرن
ورزش: یک عالمه پیاده روی و یک ساعت فوتبال
توضیحات: من امروز استادم نیومده بود من سه شنبه ها و پنج شنبه ها با همین یک استاد سه تا کلاس دارم یعنی از 7 صبح تا 10 شب و واسه همین یک عالمه خوش به حالم شد رفتم تو کتابخونه هشت ساعت درس خوندم فقط یکی از پنج درسی که قرار بود بخونم را تموم کردم کتابخونه هم اونقدر سرد بود که حد نداشت کاپشن تنم بود کلاشم گذاشته بودم سرم بازم داشتم میلرزیدم خلاصه گقتم از اون جهنم سرما بیام بیرون رفتم قسمت مرجع که جواب بعضی تمرینات را کپی بگیرم حل المسائل را از آقاهه گرفتم چون صفحه اش را میدونستم و نمیدونستم کدوم بخشه هر چی نگاه کردم نفهمیدم رفتم از آقاهه کتاب را بگیرم گفت همین الان امانت دادم مونده بودم چیکار پا شدم برم کتابفروشی دانشگاه و کتاب را که برای فروشه نگاه کنم ببینم این صفحه چه بخشی میشه با ماشین نرفتم و همه راه را پیاده رفتم لازمه بگم بین کتابخونه تا کتابفروشی علاوه بر اینکه یک عالمه ساختمون هست دو تا زمین فوتبال امریکایی و دو تا خیابون هم هست ولی همش جزدانشگاه و محوطه دانشگاهه خلاصه پیاده رفتم کتابفروشی کتاب را نگاه کردم و پیاده برگشتم غروب هم با خانواده رفتیم خرید و وقتی برگشتیم شوهرک توپ را از ماشین در اورد یک جا وایساد هی توپ شوت میکرد هی من و پسری دنبال توپ میدویدیم حسابی عرقم در اومد بعد از یک ساعت آقا میگه هوا سرد شده بریم تو گفتم بله واسه جنابعالی که فقط توپ شوت کردی سرده ما که از گرما داره هلاک میشیم از بس دنبال نخود سیاه دویدیم من که حسابی عرق کردم

جمعه:
صبحانه: اوتمیل یک چای
میان وعده: سه تا خیار با 40 تا چوب شور خیلی نازک جو که کالری 40 تا میشه 110 تا
نهار و شام: در ایکیا : نیم پیمانه پاستا با پنج تا کوفته کوچولو با یک ظرف سالاد سبزی با یک آب میوه گازدار که کالری یک شیشه اش 130 تا بود که من نصفش را خوردم
بعد از شام:یک پیمانه سیریال با کمی شیر بدون چربی یک چای
ورزش:نکردم

۱۳۸۷ شهریور ۱۹, سه‌شنبه

09/09/08

دیروز نتونستم بنویسم الانم هر چی فکر میکنم مخم کمکم نمیکنه یادم بیاد که چی خوردم امروز از صبح زود کلاس بودم تا 9 شب الان فقط جسدم اینجا حضور داره تا فردا هم باید 93 تا مسئله حل کنم و مبحثش را بخونم کی و چه جوری نمیدونم خیلی خسته ام
صبحانه: یک تخم مرغ با دو تکه نون جو با کمی سبزی خوردن
میان وعده: یک هلو
نهار 50 تا چوب شور جو که کالریش میشه 130 کالری با یک الو
شام: یک بشقاب سبزی پلو شوهر پز که توش کمی لوبیا هم ریخته بود با یک پیاله ماست خیار با ماست بدون چربی
بعد از شام: یک چای با یک سیب با یک هلو
الان معلون نیست تا کی باید بشینم سر درسام خدا کنه بتونم خودمو نگه دارم و چیزی نخورم چون شامم را ساعت 5 خوردم و الان خیلی گشنه ام. بین دو تا کلاسم باید پسری را از مهد برمیداشتم و میاوردم خونه میدادم دست باباش و ما یک ربع زود رسیدیم تو این یک ربع من شامم را خوردم که تو دانشگاه هله هوله نخورم اینقدر تند خورده بودم به سکسکه افتاده بودم

۱۳۸۷ شهریور ۱۷, یکشنبه

09/07/08

خب من امروز گند کاشتم
صبحانه: کمی اوت میل با یک چای و یک خرما
میان وعده :یک دیگ پاپ کرن
میدونین چی شد . ما امروز تولد دعوت داشتیم من گفتم قبل از اینکه برم تولد یک چیزی بخورم تا سیر بشم اونجا هیچی نخورم خلاصه یک دیگ پاپ کرن درست کردم که کمی بخورم بقیه اش را هم واسه طول هفته نگه دارم( من عاشق و دیوونه ذرت و همه مخلفاتش هستم) خلاصه پاپ کرن را درست کردم و نشستم به خوردن و تلویزیون دیدن یکهو به خودم اومدم دیدم تموم شده بعد رفتیم تولد. این دوستای من چینی هستن و تنها آدمی که چشم بادومی نیست بینشون منم و واسه همین خیلی خیلی بهم توجه میکنن مثلا تا غذا اماده شد همه رفتن که بکشن یکی یکی هی میومدن به من میگفتن غذا اماده هست میگفتم میدونم باشه میکشم از اونجایی که پاپ کرن هم خورده بودم خیلی گشنه نبودم تا اینکه یکی اومد به زور دستم را گرفت برد که بکشم اون یکی هم هی برام میریخت خلاصه غذا خیلی کم کشیدم و خوردم .بعد از غذا نون خامه ای اوردن من خیلی دوست دارم چون وسوسه نشم و نخورم رفتم زیر زمین و خودم را با بچه ها مشغول کردم تا نخورم ولی از خوردن کیک نتونستم فرار کنم و برام یک تکه کیک گذاشتن و منتظر که من نظر بدم که کیک چه جوریه منم مجبور شدم بخورم کیکش هم خیلی خوشمزه بود خلاصه الان خیلی ناراحتم وقتی این پست را نوشتم میخوام برم کمی طناب بزنم و کمی دراز نشست کنم که واسه فردا که روز وزن کشی هست خیلی زیاد نشده باشم میگما مگه ما قرارمون واسه وزن کشی مگه سه شنبه ها نبود؟ چرا حالا این دفعه دوشنبه هست؟

۱۳۸۷ شهریور ۱۶, شنبه

09/06/08

صبحانه : یک تخم مرغ با دو تکه نون جو با کمی سبزی خوردن(بچه ها تو فیت دی وقتی میزنم نعناع (مینت) اصلا بهم نمیده که ببینم چقدر کالری داره )
میان وعده: دو تا پالم(فارسی اش چی میشه؟) با یک سیب و یک هلو و 40 تا چوب شور(این چوب شورها خیلی خیلی نازکن به نازکی چوب کبریت که 41 رو بخوری 110 کالری داره و از جو هم درست شدن wheat)
نهار و شام: یک بشقاب پلو با کمی قلیه ماهی
بعد از شام : دو تا چای
امروز 2.6 مایل به صورت تند پیاده روی کردم(یک ساعت شد) و رفتم تا مال و چهار ساعت هم تو مال راه رفتم الان پاهام اونقدر درد میکنه که حد نداره
این روزها زیاد خوب نیستم یعنی خیلی بدم تنها هیجان زندگیم الان اینه که وزنمو کم کنم پس نباید جا بزنم

کامنت دونی را به کمک دوست جونم کمی دست کاری کردم امیدوارم بهتر شده باشه .ممنون دوست جونم ولی میدونی مال خودم را فارسی تنظیم کردم واسه همین نمیدونستم اونایی که تو نوشتی چی میشه (چون گوگل خیلی بد گزینه ها را ترجمه کرده) حالا خدا کنه درست شده باشه بازم ممنون

۱۳۸۷ شهریور ۱۵, جمعه

09/05/08

صبحانه: اوت میل با یک نصفه قاشق عسل(اشتباه کردم که عسل را اضافه کردم فکر میکردم شیرینش میکنه ولی تاثیری نداشت)
میان وعده: یک پیمانه پاپ کرن بدون روغن و دو هلو
نهار و شام یک بشقاب پلو با کمی قلیه ماهی(لامصب این قلیه ماهی تموم نمیشه من راحت شم از بس هم خوشمزه هست دلم نمیاد بریزمش دور .این قلیه ماهی را شوهرک درست کرد دو روز خوردیم بعد فریزش کردم الانم در اوردم از فریزر بازم دو روز خوردیم بازم تموم نشد و شوهرک میخواست بریزه دور گفتم بزار من میریزم دور که تا از آشپزخونه رفت بیرون تو یخچال قایمش کردم .جونم براش میره حالا فردا هم میخورمش یامی)
بعد از شام : یک هلو و یک چای با یک خرما و 20 برگ کاهو
مثل اینکه اینجا کامنت گذاری سخته شاید برم بلاگفا چون واقعا واسه رژیمم به انرژی احتیاج دارم ولی از بلاگفا خیلی بدم میاد نمیدونم چه جوری کامنت گزاری تو اینجا را آسون کنم
دیشب تو مپ مای ران دویدنم را مشخص کردم سایتش خیلی خیلی جالب بود دانشگاهمون را که خیلی خوب نشون میداد حتی تیر چراغ برق را هم از بالا میتونستی ببینی یعنی اینقدر دقیق بود یا یک زمین گلف داریم که دویدن از توش میگذره و ایستگاههای نرمشش که شاید یک متر در یک متر باشه هم توش معلوم بود خیلی خوشم اومد و اینجوری که این سایت میگفت من اولین روز 1.6 مایل بین دویدن و راه رفتن را انجام دادم

۱۳۸۷ شهریور ۱۴, پنجشنبه

09/04/08

صبحانه: دو تکه نون جو با یک تخم مرغ 234 کالری
میان وعده: دو تا سیب یک هلو و یک خرما 280 کالری
شام و نهار: یک اینچ پنیر فرانسوی با سه تکه نون و دو قاچ هندوونه 376 کالری
بعد از شام: یک دیگ پاپ کرن که خودم پاپ دادم و یک هلو 193 کالری
ورزش :سه ربع دویدم و راه رفتم
آب:دو لیتر
امروز تصمیم داشتم بین دو کلاسم اولین روز دویدن را اجرا کنم ساعت 11:30 ظهر من حرکت کردم که دو دقیقه راه برم و 30 ثانیه بدوم .دور دانشگاهمون جای دویدن داره که ایستگاه به ایستگاه هم برای ورزش نرمش جا را مشخص کردن منم از همون پارکینگ که از تو ماشین کفش را پوشیدم فکر کنم ایستگاه نهم بود دویدن را شروع کردم بعد از کمی دویدن مثل اینکه فلش ماشینها را با فلش دویدن قاطی کردم و راه را اشتباهی رفتم جونم در اومد یکهو دیدم یک جاهایی داره میرم که اصلا از آدمیزاد خبری نیست برام عجیب بود که راه را چرا اینطوری انتخاب کردن و جای دویدنم نداره و من باید از تو علفها بدوم آفتاب هم میخورد تو فرق سرم داشتم دیگه میمردم حالا خوب شد یک شیشه آب برداشته بودم خلاصه خودم را به مرکز دانشگاه رسوندم تا رسیدم به ایستگاه اول و نقشه را نگاه کردم دیدم که چقدر پرت شده بودم از نقشه . خود مسیر یک مایل بود ولی فکر کنم من بیشتر از دو مایل راه رفتم الان باید برم از تو مپ مای ران ببینم چقدر میشه و از برنامه که باید 12 بار تکرار میکردم(دو دقیقه راه و 30 ثانیه دویدن) من فقط هشت بار تکرار کردم چون رسما داشتم از گرما میمردم و سریع خودم را رسوندم به اولین ساختمونی که تو دانشگاه نزدیکم بود( دانشکده مون به اندازه حروف الفبای انگلیسی ساختمون داره) و یک مبل پیدا کردم و روش غش کردم پاهامم تکیه دادم به دیوار(بالاتر از سرم) تا کمی خستگیش در بره و زنگ زدم به مهدیس و بهش گفتم چقدر بهش افتخار میکنم که اینقدر میتونه بدوه حالا مونده بودم چه جوری کلاس ساعت یک را برم بشینم اول میخواستم برم قسمت جیم دانشگاه یک دوش بگیرم که دیدم وقت نمیشه بلند شدم برم دستشویی که سر و صورتم را آب بزنم و برم تا پارکینگ کنار ساختمون خودمون که کیف و کتابم را از ماشین بردارم دیدم پاهام یاری نمیکنن با بدبختی رفتم سر کلاس .شبش هم کلاس داشتم که به تلفنم زنگ زدن که قراره شهر سمپاشی بشه واسه پشه و هیچکس نباید بیرون باشه واسه همین کلاسهای شب تعطیله یعنی هیچ چیزی نمیتونست من را اینقدر خوشحال کنه چون رسمن داشتم میمردم باید میرفتم دنبال پسری ورش میداشتم این همه راه را رانندگی میکردم میاوردمش خونه میدادمش دست باباش این همه راه را برمیگشتم و سه ساعت هم سر کلاس شب مینشستم بعد دوباره میومدم خونه خلاصه از خوشحالی رفتم فیلم کرایه کردم و نشستیم جلو تلویزیون و یک عالمه پاپ کرن خوردیم و فیلم دیدیم حالا که کالری ام را تو فیت دی زدم نمیدونم چرا اینقدر کم شده .کسی میتونه کمکم کنه من یک عالمه پاپ کرن خوردم و سیر سیر شدم ولی کالریم دیگه بیشترین حدش 930 را نشون میده

۱۳۸۷ شهریور ۱۳, چهارشنبه

09/03/08

دیروز نتونستم بنویسم اصلا یک جوری واسه نوشتن تو اینجا سرد شدم هیچ کس اینجا را نمیخونه احساس میکنم داره با دیوار حرف میزنم
غذاهای امروز
صبحانه :یک پیمانه سیریال با کمی شیر یک درصد چربی
نهار:100 گرم مرغ کبابی شوهر پز با یک پیمانه ماست
شام:10 قاشق پلو با کمی قلیه ماهی شوهر پز خیلی خوشمزه
بعد از شام: دو لیوان چای با دو تا خرما با یک هلو و یک مشت آلو بخارا خشک
خوب نیستم امروزم خیلی خوردم داره خوردن روانی میکنم ولی باید همینجا نگهش دارم فردا یک ساعت بین کلاسام وقت دارم سعی میکنم که برم بدوم واسه اولین بار تا ببینم چی میشه

۱۳۸۷ شهریور ۱۱, دوشنبه

09/1/08

صبحانه:یک پیاله اوت میل و یک چای و یک خرما
میان وعده: چند تا کرفس و پنج تا فندق و 10 تا نخود و 20 تا کشمش کوچولو با 5 تا بادوم
شام و نهار: یک پیمانه پلو با 100 گرم گوشت با سه تکه خیلی کوچیک مرغ
بعد از شام:یک چای با یک خرما
بالاخره امروز ورزش کردم و نیم ساعت شنا کردم که خیلی خسته شدم .شنا کردن هم واسه خودش ماجرایی داشت رفتیم دریا چون آخرین روز باز بودن دریا بود غلغله بود تصمیم گرفتیم بریم استخر .رفتیم استخر من رفتم مایو پوشیدم اومدم پسری را از شوهری گرفتم که اون بره مایو بپوشه که بریم تو آب که یکهو اعلام کردن استخر باید خالی بشه چون کثیف شده(فکر کنم یک بچه ای توش خرابکاری کرده بود) خلاصه استخر به اون بزرگی که شاید 300 نفر داشتن توش شنا میکردن خالی شد و گفتن دیگه امروز اون استخر باز نمیشه فقط موند دو تا استخر خیلی کم عمق که برای بچه های کوچولو بود که نمیشد توش شنا کرد و یک استخر که مخصوص بزرگسالان بود که زیر 18 سال را راه نمیدادن ولی عملا مال پیر مرد پیرزن ها هست خلاصه شوهرک مهربونم پسری را برد استخر بچه ها که کنارش وسایل بازی هم هست که هم اب بازی کنه هم تاب بازی منم رفتم استخر پیرها و نیم ساعت شنا کردم و جونم در اومد خیلی بدنم خشک شده من چند ساعت دیگه باید برم دانشگاه برم بخوابه .مشق هم گروهیهامم سعی میکنم فردا صبح از دانشگاه خط بزنم شب بخیر