من روزهای اولی که اینجا نمینوشتم عالی رژیمم را نگه میداشتم ولی کم کم شروع کردم به زیاد خوردن که امشب دیدم داره شورش در میاد پس تصمیم گرفتم دوباره اینجا نوشتن را شروع کنم
سه روز پیش من 45 دقیقه ورزش کردم (که چهار بار با این شوهری دعوا گرفتم که بچه را نگه دار من ورزش کنم بعد از ده دقیقه حواسش از بچه پرت خوندنش میشد و پسری میومد با گریه از من میخواست ورزش نکنم)خلاصه با هر بدبختی بود این ورزش تموم شد ولی از فرداش دردهام شروع شد اونقدر بدنم درد میکرد که میخواستم گریه کنم وقتی تو ماشین نشسته بودم و نفس میکشیدم تمام عضلات شکمم درد میکرد شبش شوهری اومد مثلا ماساژم بده تا به من دست میزد با گریه ازش میخواستم یواشتر اونم میگفت من فقط بهت دست زدم اصلا فشار ندادم خلاصه سه روز من درد داشتم حالا ببینم فردا میتونم دوباره کمی ورزش کنم
بریم که رفتیم
۱۳۸۸ فروردین ۱۷, دوشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)

