صبحانه: یک لیوان چای با یک خرما و کمی پنیر و دو تکه نون
میان وعده: چند پر کاهو با یک مشت سیریال
نهار: یک ساندویچ مرغ
شام:یک پیاله کوچک سیریال با شیر
بعد از شام:10 تا فندق
امروز ما رفته بودیم گردش جایی که رفته بودیم رستورانش فقط چیزهای چاق کننده داشت من دیدم ساندویچ مرغ گریل داره گفتم خوب اینو میگیرم که روغن نداره وقتی سفارش را بهمون داد دیدم مرغش سرخ شده است میرم به خانمه میگم این که سرخ شده است گریل نیست میگه نه این گریل هست روغنهای رو مرغ را بهش نشون میدم میگم این گریل هست برگشته دستگاه سرخ کن را بهم نشون میده میگه ما غذاهای سرخ کرده را تو این درست میکنیم(ار این توریها که غذا را میگذارن تو توری و فرو میکنن تو روغن) و گریل رو تو تابه گریل .اینجوری که من دستگیرم شد مرغ را با روغن تو تابه گریل سرخ کرده بودن و فقط تو روغن فرو نکرده بودن و از اونجایی که همسرک اول سفارش برگرش را داده بود و گفته بود توش همه چیز بریزن دیگه از من سوال نکردن و هر چی واسه همسرک زده بودن و اسه منم زدن (گوجه و کاهو . سس مایونز!) اصلا چه معنی داره زن چیزی برخلاف غذای شوهرش بخوره. سسش زیاد نبود شاید یک قاشق ولی خلاصه غذا کوفتم شد ولی چون خیلی گرسنه بودم خوردم ولی دیگه شام یک چیز خیلی سبک خوردم . میخواستیم همون جا کمی کوهنوردی بکنیم که دیدم خیلی حالم بده راهش هم سنگفرش بود نمیشد با کالسکه رفت. فیت دی که غذاهامو زدم شده1010 کالری
قدمهای امروزم هم نه هزار و خرده ای بود
سرفه و خارش گلوم قطع نمیشه جوری شدم که احساس میکنم همه بدنم میخاره یعنی نمیدونم کجام میخاره همه جام میخاره احساس میکنم زیر پوستم میخاره خیلی حس بدیه شوهرک میگه احتمالا واسه سرما خوردگی اینجوری شدم
۱۳۸۷ شهریور ۱۰, یکشنبه
08/30/08
صبحانه: یک لیوان چای با یک خرما و دو تکه نون جو با یک تخم مرغ آب پز
میان وعده: یک هلو
نهار: یک تکه 100 گرمی کباب کوبیده شوهر پز با یک پیمانه پلو
میان وعده : چای با خرما
شام: دو پیمانه سیریال با شیر 1% چربی
کالری امروز:1070 کالری
میان وعده: یک هلو
نهار: یک تکه 100 گرمی کباب کوبیده شوهر پز با یک پیمانه پلو
میان وعده : چای با خرما
شام: دو پیمانه سیریال با شیر 1% چربی
کالری امروز:1070 کالری
۱۳۸۷ شهریور ۸, جمعه
08/29/08
امروز حسابی خوردم ولی الان که محاسبه کردم دیدم زیاد نشده خیلی خوبه
صبحانه :نون جو با یک تخم مرغ اب پز
میان وعده : یک هلو یک سیب و یک نون که لاش خرما بود اندازه دو تا گاز خوردم فکر کنم باید 50 کالری به کالری فیت دی ام اضافه کنم
نهار و شام: یک کباب کوبیده . چند تا کباب قلمبه ای شوهر پز وزنش را که حساب کردم شد 200 گرم و گوجه و پلو
بعد از شام: یک چای با یک خرما
کالری کل:1400 کالری
هنوز خوب نشدم گلوم میخواره و بیحسم خودم هیچی همش نگران پسری هستم خدا کنه بازم گوشش چرکی نشه
صبحانه :نون جو با یک تخم مرغ اب پز
میان وعده : یک هلو یک سیب و یک نون که لاش خرما بود اندازه دو تا گاز خوردم فکر کنم باید 50 کالری به کالری فیت دی ام اضافه کنم
نهار و شام: یک کباب کوبیده . چند تا کباب قلمبه ای شوهر پز وزنش را که حساب کردم شد 200 گرم و گوجه و پلو
بعد از شام: یک چای با یک خرما
کالری کل:1400 کالری
هنوز خوب نشدم گلوم میخواره و بیحسم خودم هیچی همش نگران پسری هستم خدا کنه بازم گوشش چرکی نشه
۱۳۸۷ شهریور ۷, پنجشنبه
08/28/08
صبحانه : نون جو بیگل با پنیر خامه ای 338 کالری
نهار و شام: یک بشقاب اسپاگتی 522 کالری
گیلاس 111 کالری و کاهو 50 کالری سیب 72 کالری
سریال ذرت 106 کالری
مجموع 1148 کالری
من حالم خیلی خیلی بد هست نمیتونم رو صندلی بشینم سرما خوردگی خیلی بدیه تا الان اینجوری سرما نخورده بودم اونقدر بدنم در د میکنه که حد نداره دلم میخواد یکی من را با چوب بزنه تا این کوفتگی و درد بدنم خوب بشه با این حالم که حتی نمیتونم بشینم معلومه که ورزشم نمیتونم بکنم خدا کنه از جام انار حذف نشم ولی خوبیش اینه که اصلا اشتها ندارم چون طعم غذا را که نمیتونم بفهمم واسه همین رقبتی به خوردن ندارم حالا اینقدر بی اشتها هستم اینقدر خوردم وای به حالی که اشتهام برگرده
نهار و شام: یک بشقاب اسپاگتی 522 کالری
گیلاس 111 کالری و کاهو 50 کالری سیب 72 کالری
سریال ذرت 106 کالری
مجموع 1148 کالری
من حالم خیلی خیلی بد هست نمیتونم رو صندلی بشینم سرما خوردگی خیلی بدیه تا الان اینجوری سرما نخورده بودم اونقدر بدنم در د میکنه که حد نداره دلم میخواد یکی من را با چوب بزنه تا این کوفتگی و درد بدنم خوب بشه با این حالم که حتی نمیتونم بشینم معلومه که ورزشم نمیتونم بکنم خدا کنه از جام انار حذف نشم ولی خوبیش اینه که اصلا اشتها ندارم چون طعم غذا را که نمیتونم بفهمم واسه همین رقبتی به خوردن ندارم حالا اینقدر بی اشتها هستم اینقدر خوردم وای به حالی که اشتهام برگرده
۱۳۸۷ شهریور ۶, چهارشنبه
8/27/8
خیلی خیلی حالم بده تمام بدنم داره میریزه ولی نمیشه با داشتن یک پسری تو خونه استراحت کرد
صبحانه: اوت میل
غزال جون ازم پرسیده بود که چه جوری اوت میل را درست میکنم من از این اماده هاش میگیرم(که گندمی هست که پروسس شده و اماده هست قیافه اش مثل جو پرک شده ایران هست) نصف پیمانه اب جوش را با نصف پیمانه شیر جوش را با نصف پیمانه اوت میل قاطی میکنم چند دقیقه رو گاز همش میزنم تا باز بشه بعد میخورم خیلی زود اماده میشه شبیه حلیم هست ولی بدون شیر و شکر من چون کمی بهش مزه بدم با یک عالمه ادویه(سنمن ) مخلوط میکنم فکر کنم هر چی شیرش کمتر باشه بهتره من قبلا فقط با شیر درست میکردم خیلی خیلی بد میشد
امروز همسرک منهتن کار داشت ما هم باهاش رفتییم چون اگه میخواستم خونه بمونم باید پسری را نگه میداشتم که با این حال بدم اصلا نمیتونستم برای نهار رفتیم یک رستورانی که یکی از سه چهار تا از اولین رستورانهای نیویورک بود دیگه ببینین چقدر سنش بود شوهرک یک رز بیف و یک کورن بیف سفارش داد که نصف نصف بخوریم وای غذاش افتضاح بود من نمیدونم چرا اینقدر شلوغ بود و اینقدر معروفه خیلی خیلی بد بود از هر کدوم دو تا گاز از زور گشنگی خوردم و گذاشتم کنار خیلی خیلی بد بود تازه این دو تا ساندویچ زپرتی 50 دلار شد همش توش چربی بود خیلی بد بود بعدش رفتیم خونه برادر شوهر که به جاری بسته بدیم که با خودش ببره ایران که اونجا چای خوردیم جاری عزیز هم گز با روکش شکلاتی اورد گفت بخور گفتم نه چون میدونستم پسری همه مال خودش را نمیخوره خلاصه از اون گز که اندازه دو بند انگشت بود پسری نصفش را خورد مامانش هم بقیه اش را خورد وقتی اومدیم خونه چند پر کاهو خوردم بعد گشنه ام بود یک پیمانه سریال ذرت با شیر یک درصد چربی خوردم
خیلی خیلی حالم بده خدا کنه فردا بهتر بشم
صبحانه: اوت میل
غزال جون ازم پرسیده بود که چه جوری اوت میل را درست میکنم من از این اماده هاش میگیرم(که گندمی هست که پروسس شده و اماده هست قیافه اش مثل جو پرک شده ایران هست) نصف پیمانه اب جوش را با نصف پیمانه شیر جوش را با نصف پیمانه اوت میل قاطی میکنم چند دقیقه رو گاز همش میزنم تا باز بشه بعد میخورم خیلی زود اماده میشه شبیه حلیم هست ولی بدون شیر و شکر من چون کمی بهش مزه بدم با یک عالمه ادویه(سنمن ) مخلوط میکنم فکر کنم هر چی شیرش کمتر باشه بهتره من قبلا فقط با شیر درست میکردم خیلی خیلی بد میشد
امروز همسرک منهتن کار داشت ما هم باهاش رفتییم چون اگه میخواستم خونه بمونم باید پسری را نگه میداشتم که با این حال بدم اصلا نمیتونستم برای نهار رفتیم یک رستورانی که یکی از سه چهار تا از اولین رستورانهای نیویورک بود دیگه ببینین چقدر سنش بود شوهرک یک رز بیف و یک کورن بیف سفارش داد که نصف نصف بخوریم وای غذاش افتضاح بود من نمیدونم چرا اینقدر شلوغ بود و اینقدر معروفه خیلی خیلی بد بود از هر کدوم دو تا گاز از زور گشنگی خوردم و گذاشتم کنار خیلی خیلی بد بود تازه این دو تا ساندویچ زپرتی 50 دلار شد همش توش چربی بود خیلی بد بود بعدش رفتیم خونه برادر شوهر که به جاری بسته بدیم که با خودش ببره ایران که اونجا چای خوردیم جاری عزیز هم گز با روکش شکلاتی اورد گفت بخور گفتم نه چون میدونستم پسری همه مال خودش را نمیخوره خلاصه از اون گز که اندازه دو بند انگشت بود پسری نصفش را خورد مامانش هم بقیه اش را خورد وقتی اومدیم خونه چند پر کاهو خوردم بعد گشنه ام بود یک پیمانه سریال ذرت با شیر یک درصد چربی خوردم
خیلی خیلی حالم بده خدا کنه فردا بهتر بشم
۱۳۸۷ شهریور ۵, سهشنبه
8/26/08
از امروز جام انار شروع شد و قراره تو این یک ماه مینیمم دو کیلو کم کنیم .انار جونی هم رفته ایران که امیدوارم یک عالمه بهش خوش بگذره. غذاهایی که امروز خوردم:
صبحانه: اوت میل که با شیر و اب درست کردم بدون شکر که میشه 200 کالری کشفی که امروز کردم این بود که اگه یک عالمه بهش سنمن(ادویه) اضافه کنم بدون شکر هم میشه خوردش و یک لیوان چای
بین غذا: سه تا هلو
نهار و شام : یک ساندویچ گوشت(رز بیف) که نونش نون گندم بود . توش پر سبزیجات شامل کاهو زیتون فلفل سبز ترشی فلفل سبز گوجه خیار (ساندویچ ساب وی بود) بدون پنیر گرفتم
بعد از غذا :یک سیب و دو تا لیوان چای
امروز خیلی خیلی حالم بد بود سرمای شدید خوردم و همش ولو بودم الانم تا ساعت 2 نصفه شب در حال کلنجار رفتن با پسری بودم تا بخوابونمش و بیام اینها را بنویسم هیچی ورزش نکردم و هیچی راه نرفتم همینجوری که نشستم احساس میکنم بدنم داره میریزه و درد میکنه خدا کنه زود خوب بشم
صبحانه: اوت میل که با شیر و اب درست کردم بدون شکر که میشه 200 کالری کشفی که امروز کردم این بود که اگه یک عالمه بهش سنمن(ادویه) اضافه کنم بدون شکر هم میشه خوردش و یک لیوان چای
بین غذا: سه تا هلو
نهار و شام : یک ساندویچ گوشت(رز بیف) که نونش نون گندم بود . توش پر سبزیجات شامل کاهو زیتون فلفل سبز ترشی فلفل سبز گوجه خیار (ساندویچ ساب وی بود) بدون پنیر گرفتم
بعد از غذا :یک سیب و دو تا لیوان چای
امروز خیلی خیلی حالم بد بود سرمای شدید خوردم و همش ولو بودم الانم تا ساعت 2 نصفه شب در حال کلنجار رفتن با پسری بودم تا بخوابونمش و بیام اینها را بنویسم هیچی ورزش نکردم و هیچی راه نرفتم همینجوری که نشستم احساس میکنم بدنم داره میریزه و درد میکنه خدا کنه زود خوب بشم
۱۳۸۷ شهریور ۱, جمعه
خوشی
خوشحالم وزنم داره ذره ذره آب میشه امیدوارم بتونم تا تهش برم چرا نتونم من که هر کاری از دستم بر میاد حتما این را هم میتونم هر روز که میرم رو وزنه و میبینم یا کم شدم یا ثابت موندم یک عالمه به خودم افتخار میکنم چقدر فیت دی عوض شده میخوام نمودارش همینجوری سیر نزولی اش را طی کنه تا ببینم چی میشه
8/21/08
من واقعا نمیدونم اینهایی که هر روز وبلاگ مینویسن وقت از کجا میارن. دو شب پیش گفتم پسری را بخوابونم بیام گزارش خوردنم را بنویسم ولی پسری اینقدر بیدار موند که من خوابم برد نفهمیدم کی خودش خوابید دیشب هم با هزار زور و زحمت خوابید گفتم بیام اول گوگل ریدرم را بخونم بعد بنویسم وقتی گوگل ریدرم تموم شد ساعت پنج صبح بود اصلا حال نوشتن نداشتم .
این روزها رژیمم خوب پیش میره ولی حال روحیم خوب نیست طوری که سر یک مسئله ای که تو دانشگاه پیش اومده بود داشتم با مسئولش بحث میکردم گریه ام گرفت خودمم مونده بودم این اشکها برای چیه (البته دلیل داشتم ها ولی نه اونقدر که تو دانشگاه گریه کنم) حالا پسری هم ترسیده بود که من چرا داره گریه میکنم (همیشه سعی میکنم جلوش خوشحال باشم) هی صدام میکرد من نمیتونستم اشکهامو جمع کنم خیلی موقعیت خنده داری بود هر وقت رژیم میگیرم خود داریمو از دست میدم نمیدونم چرا.
اون روز تو دانشگاه رفتم تو یک صف خیلی خیلی طویل وایسادم واسه واریز کردن پول بعد از یک ساعت رسید به من منتظر بودم صدام کنن که یک پسره اومد گفت خانم من یک دقیقه میتونم برم فقط یک سوال کوچولو دارم بپرسم و برگردم گفتم باشه وقتی صدا کردن اون رفت که دیدم دست کرده تو جیبش داره کارت در میاره گفتن نکنه کردیت کارت باشه و داره پول میده همون موقع باجه بغلیش صدام کرد رفتم پهلوش به خانمی که مسئول کار من بود میگم این اصلا تو صف واینستاد برگشتم هی پسره را صدا میکنم فرض کن پهلوش وایسادم وانمود میکنه که صدامو نمیشنوه خلاصه بعد از ده بار صدا کردن و زل زدن خانمی که مسئول کارش بود به من اینم برگشت میگم تو که فقط یک سوال کوچیک داشتی پس داره چیکار میکنی ؟ گفت دارم سوال میپرسم الان کارم تموم میشه اون خانمی که مسئول کار من بود به همکارش گفت he cuts the line نمی دونم ترجمه اش را به فارسی چی بنویسم یکهو ده نفر اومدن که تو صف را قطع کردی اصلا صف واینستادی ؟ گفت من نیم ساعت پشت خط تلفن بودم گفتن دلیل نمیشه اون یکی گفت پس پلیس اینجا کو ااون یکی گفت برو پی کارت کارت را راه نمیندازیم خلاصه پسره فرار کرد به من گفتن چرا زودتر بهمون نگفتی گفتم من که نمیدونستم داره پول میده خلاصه خیلی عصبانی شدم فرض کن من با بچه و کالسکه یک ساعت بود تو صف بودم اونوقت اقا اومده جلو من با تلفنش حرف زده و قطع کرده رفته پول بده و بره همه از این کارش شوکه شده بودن
دیشب جاری ام اومد خونمون (یک ماهه اومده که بعدش برگرده و دفاع دکتراشو بکنه) گفت چون تند تندی یک ماهه اومدم هیچی نخریدم خلاصه هیچی نخریده اش یک جعبه گز و یک جعبه سوهان عسلی اورد وای این دو تا جعبه از دیشب داره منو میکشه اول نمیخواستم بازش کنم بعد شوهرک بازش کرد دیشب فکر کنم قد یک کف دست(بدوت انگشت حساب کنی) خوردم امشب هم همینقدر و لی الان گذاشتمش یک جای کابینت که اصلا نبینمش ولی دلم داره براش میره
تابستون داره تموم میشه خیلی خیلی غمگینم امسال اصلا نیویورک گرم نشد همش طوفان و بارون بود منم نتونستم که شنا برم چون غروبها که شوهرک میومد خونه و میتونست پسری را نگه داره من شنا کنم طوفان میشد با پسری هم که برم تو اب فقط میخواد با من بازی کنه یا بغل من باشه واسه همین من نمیتونم شنا کنم هفته دیگه هم دانشگاه باز میشه و این استخر هم بسته میشه چون روبازه فقط دو ماه تابستون بازه
این چند روز بد نخوردم ولی ورزش و پیاده روی اصلا نکردم از هفته دیگه اون را هم شروع میکنم حالا باید خودمو عادت بدم که حتما هر روز بنویسم
امروز رفته بودم تارگت خرید کنم رفتیم رستورانش که یک چیز بخرم و بخورم دیدم مقدار کالری هر غذایی را رو برد زده خیلی جالب بود که سالاد کاهو که روش کمی مرغ کبابی هم بود 550 کالری داشت بعد ساندویچ کالباس بوقلمون که کاهو و پنیر هم توش بود 370 کالری داشت خیلی جالب بود بدون پنیرش هم 300 کالری خلاصه من ساندویچ کالباس با پنیرش را گرفتم ولی اگه کالری نزده بود حتما سالادش را میگرفتم
وای ساعت شد چهار صبح من برم
این روزها رژیمم خوب پیش میره ولی حال روحیم خوب نیست طوری که سر یک مسئله ای که تو دانشگاه پیش اومده بود داشتم با مسئولش بحث میکردم گریه ام گرفت خودمم مونده بودم این اشکها برای چیه (البته دلیل داشتم ها ولی نه اونقدر که تو دانشگاه گریه کنم) حالا پسری هم ترسیده بود که من چرا داره گریه میکنم (همیشه سعی میکنم جلوش خوشحال باشم) هی صدام میکرد من نمیتونستم اشکهامو جمع کنم خیلی موقعیت خنده داری بود هر وقت رژیم میگیرم خود داریمو از دست میدم نمیدونم چرا.
اون روز تو دانشگاه رفتم تو یک صف خیلی خیلی طویل وایسادم واسه واریز کردن پول بعد از یک ساعت رسید به من منتظر بودم صدام کنن که یک پسره اومد گفت خانم من یک دقیقه میتونم برم فقط یک سوال کوچولو دارم بپرسم و برگردم گفتم باشه وقتی صدا کردن اون رفت که دیدم دست کرده تو جیبش داره کارت در میاره گفتن نکنه کردیت کارت باشه و داره پول میده همون موقع باجه بغلیش صدام کرد رفتم پهلوش به خانمی که مسئول کار من بود میگم این اصلا تو صف واینستاد برگشتم هی پسره را صدا میکنم فرض کن پهلوش وایسادم وانمود میکنه که صدامو نمیشنوه خلاصه بعد از ده بار صدا کردن و زل زدن خانمی که مسئول کارش بود به من اینم برگشت میگم تو که فقط یک سوال کوچیک داشتی پس داره چیکار میکنی ؟ گفت دارم سوال میپرسم الان کارم تموم میشه اون خانمی که مسئول کار من بود به همکارش گفت he cuts the line نمی دونم ترجمه اش را به فارسی چی بنویسم یکهو ده نفر اومدن که تو صف را قطع کردی اصلا صف واینستادی ؟ گفت من نیم ساعت پشت خط تلفن بودم گفتن دلیل نمیشه اون یکی گفت پس پلیس اینجا کو ااون یکی گفت برو پی کارت کارت را راه نمیندازیم خلاصه پسره فرار کرد به من گفتن چرا زودتر بهمون نگفتی گفتم من که نمیدونستم داره پول میده خلاصه خیلی عصبانی شدم فرض کن من با بچه و کالسکه یک ساعت بود تو صف بودم اونوقت اقا اومده جلو من با تلفنش حرف زده و قطع کرده رفته پول بده و بره همه از این کارش شوکه شده بودن
دیشب جاری ام اومد خونمون (یک ماهه اومده که بعدش برگرده و دفاع دکتراشو بکنه) گفت چون تند تندی یک ماهه اومدم هیچی نخریدم خلاصه هیچی نخریده اش یک جعبه گز و یک جعبه سوهان عسلی اورد وای این دو تا جعبه از دیشب داره منو میکشه اول نمیخواستم بازش کنم بعد شوهرک بازش کرد دیشب فکر کنم قد یک کف دست(بدوت انگشت حساب کنی) خوردم امشب هم همینقدر و لی الان گذاشتمش یک جای کابینت که اصلا نبینمش ولی دلم داره براش میره
تابستون داره تموم میشه خیلی خیلی غمگینم امسال اصلا نیویورک گرم نشد همش طوفان و بارون بود منم نتونستم که شنا برم چون غروبها که شوهرک میومد خونه و میتونست پسری را نگه داره من شنا کنم طوفان میشد با پسری هم که برم تو اب فقط میخواد با من بازی کنه یا بغل من باشه واسه همین من نمیتونم شنا کنم هفته دیگه هم دانشگاه باز میشه و این استخر هم بسته میشه چون روبازه فقط دو ماه تابستون بازه
این چند روز بد نخوردم ولی ورزش و پیاده روی اصلا نکردم از هفته دیگه اون را هم شروع میکنم حالا باید خودمو عادت بدم که حتما هر روز بنویسم
امروز رفته بودم تارگت خرید کنم رفتیم رستورانش که یک چیز بخرم و بخورم دیدم مقدار کالری هر غذایی را رو برد زده خیلی جالب بود که سالاد کاهو که روش کمی مرغ کبابی هم بود 550 کالری داشت بعد ساندویچ کالباس بوقلمون که کاهو و پنیر هم توش بود 370 کالری داشت خیلی جالب بود بدون پنیرش هم 300 کالری خلاصه من ساندویچ کالباس با پنیرش را گرفتم ولی اگه کالری نزده بود حتما سالادش را میگرفتم
وای ساعت شد چهار صبح من برم
۱۳۸۷ مرداد ۲۸, دوشنبه
خستگی
صبحانه:یک لیوان چایی با یک تخم مرغ با سه تا اسلایس نون جو
نهار: سالاد جنوب غربی مال مک دونالد با یک گلابی
یک پیمانه سریال ذرت چکس با یک هلو
شام : یک رون مرغ کبابی با یک پیاله ماست
یک تکه هندوانه و یک چای
شب هم یک نعلبکی از سوپی که شوهرکم واسه فردام درست کرده خوردم با یک پیمانه چکس(سریال ذرت)
اصلا ورزش نکردم پسری امروز خیلی شیطون شده بود مامانش هم حال درست و حسابی نداشت .نمیدونم چرا اینقدر خسته ام مثل اینه که کوه کندم . این حاملگی و انداختنش پنج کیلو چاقم کرده حالا کی میخواد این وزن را کم کنه؟
نهار: سالاد جنوب غربی مال مک دونالد با یک گلابی
یک پیمانه سریال ذرت چکس با یک هلو
شام : یک رون مرغ کبابی با یک پیاله ماست
یک تکه هندوانه و یک چای
شب هم یک نعلبکی از سوپی که شوهرکم واسه فردام درست کرده خوردم با یک پیمانه چکس(سریال ذرت)
اصلا ورزش نکردم پسری امروز خیلی شیطون شده بود مامانش هم حال درست و حسابی نداشت .نمیدونم چرا اینقدر خسته ام مثل اینه که کوه کندم . این حاملگی و انداختنش پنج کیلو چاقم کرده حالا کی میخواد این وزن را کم کنه؟
۱۳۸۷ مرداد ۲۷, یکشنبه
مرخصی دو هفته ای
عملی را که ازش وحشت داشتم خیلی راحت انجام شد از زمانی که از شوهرکم جدا شدم و مقدمات عمل انجام شد تا هشت دقیقه بیهوشی و سپس انتظار تو اتاق ریکاوری همش یک ساعت طول کشید و شاد و شنگول برگشتم پیش جیگرهام ولی دو هفته حق نداشتم زیاد سر پا وایسم یا رژیم بگیرم یا ورزش کنم .این مهلت دو هفته ای ام امروز تمام شد و فکر کنم چند کیلو اضافه وزن به همراه داشت از فردا به صورت خیلی جدی ورزش و رژیم و آپ کردن این وبلاگ را شروع میکنم تا ببینم این بار چیکار میکنم. هفته پیش به مناسبت تولدم طبق یک قانون نانوشته از اول ازدواج رفتیم مسافرت (بوستون) سفر خوبی بود ولی خیلی کوتاه بود.خدا کنه این بار بتونم رژیمم را خوب دنبال کنم که این مسئله چاقی داره همه اعتماد به نفسم را زیر سوال میبره مهدیس هم بهم قول داده هر روز چکم کنه تا ببینم چی میشه
اشتراک در:
پستها (Atom)

