من نزدیک یک هفته میشه که ننوشتم از این موضوع ناراحتم ولی وضعیتم جوری بود که رو کتابها خوابم میبرد و در طول روز و ویکند هم در حال سرویس دادن به پسری بودم واسه همینم نشد که بنویسم
غذاها را رعایت کردم
غذاهای ممنوعه ام: سه پیاله شله زرد در سه روز متفاوت
دیروزم واسه صبحانه چهار تا شیرینی خشک خوردم
ورزش هم یک روز در میان پیاده روی میکردم
خوبیش اینه که تو این ماه دو کیلو را کم کردم و از این بابت خوشحالم
۱۳۸۷ مهر ۱, دوشنبه
۱۳۸۷ شهریور ۲۵, دوشنبه
09/15/08
دوشنبه:
صبحانه:دو تکه نون جو با یک تخم مرغ و یک چای و یک خرما و یک موز
نهار:یک دیگ پاپ کرن
میان وعده:یک هلو
شام:یک بشقاب ماکارونی جو
بعد از شام: چای
ورزش:نکردم .بخاطر این مهمون ماهانه نمیتونم از جام جم بخورم ولی یک چیز عجیب اینکه این ماه سر این موضوع اصلا چاق نشدم
صبحانه:دو تکه نون جو با یک تخم مرغ و یک چای و یک خرما و یک موز
نهار:یک دیگ پاپ کرن
میان وعده:یک هلو
شام:یک بشقاب ماکارونی جو
بعد از شام: چای
ورزش:نکردم .بخاطر این مهمون ماهانه نمیتونم از جام جم بخورم ولی یک چیز عجیب اینکه این ماه سر این موضوع اصلا چاق نشدم
آخر هفته
شنبه:
صبحانه: یک تکه نون جو با یک تخم مرغ پخته و دو تا خیار
نهارو شام: یک کاسه عدس پلو با دو تا کباب تابهای با یک گوجه
بعد از شام: دو تا چای با یک خرما سه خوشه انگور با یک دیگ پاپ کرن
ورزش:2.79 مایل راه رفتم
یک شنبه:
صبحانه: یک پیاله اوت میل با یک چای
نهار و شام :10 قاشق عدس پلو با یک پیاله ماست خیار با ماست کم چرب
بعد از شام: یک دیگ پاپ کرن و سه لیوان چای و کمی آلو خشک ورزش : نکردمهمان ماهانه اومده اصلا حالم خوب نیست خیلی درد دارم
صبحانه: یک تکه نون جو با یک تخم مرغ پخته و دو تا خیار
نهارو شام: یک کاسه عدس پلو با دو تا کباب تابهای با یک گوجه
بعد از شام: دو تا چای با یک خرما سه خوشه انگور با یک دیگ پاپ کرن
ورزش:2.79 مایل راه رفتم
یک شنبه:
صبحانه: یک پیاله اوت میل با یک چای
نهار و شام :10 قاشق عدس پلو با یک پیاله ماست خیار با ماست کم چرب
بعد از شام: یک دیگ پاپ کرن و سه لیوان چای و کمی آلو خشک ورزش : نکردمهمان ماهانه اومده اصلا حالم خوب نیست خیلی درد دارم
۱۳۸۷ شهریور ۲۲, جمعه
سه روز اخیر
چهارشنبه:
صبحانه دو تکه نون با یک تخم مرغ
نهار:دو بند انگشت لازانیا و دو بند انگشت در دو بند انگشت پیتزا
میان وعده :oat craker که تقریبا مثل همون ساقه طلایی خودمونه ولی بدون شکر یک بسته که دو تا توش بود با کالری 100 تا و یک سیب و یک هلو
شام: مرغ پخته
بعد از شام: یک چای با دو تا خرما کمی سریال با یک لواشک
ورزش:بیشتر از یک ساعت دویدن و راه رفتن
توضیحات: چهارشنبه با این دوستای چینی ام رفته بودیم پارک بخاطر بچه ها و از اونجایی که همه شون یا دو تا بچه دارن یا حامله ان زیاد حوصله بازی با بچه ها را ندارن و من تنها مادر تک فرزند بینشونم انرژی ام از همشون بیشتره واسه همین همش در حال بدو بدو با بچه ها و بازی باهاشون بودم از قصد هم این کار را میکردم که انرژی بسوزونم
من واقعا موندم که این نژاد زرد چرا اصلا چاق نمیشن بچه اول سه سالشه بچه دوم یک سالشه سومی را پنج ماه حامله هست اصلا معلوم نیست نی نی تو دلشه یا بچه اول هنوز دو سال نشده بچه دوم سه ماهشه نصف منم کمتره تازه بچه هم شیر میده .خیلی هم میخورن ها بعد غصه اش را من میخورم
امروز که با بچه ها مثلا پیک نیک رفته بودیم همه غذاها چاق کننده بود منم سانویچ برده بودم که توش یک عالمه سس بود(وقت نکرده بودم چیز دیگه ای درست کنم) وقتی یک اپسیلون لازانیا خوردم و یک اپسیلون پیتزا(چون خیلی اصرار میکردن) اصلا سیر نبودم خیلی هم گشنه ام بود ولی بعد از نیم ساعت یک عالمه احساس سیری میکردم خیلی برام جالب بود
پنج شنبه:
صبحانه: دو تکه نون با یک تخم مرغ و یک چای و یک خرما
میان وعده: یک هلو یک اوت کراکر یک سیب کمی سیریال
شام و نهار : اندازه یک کف دست ساندویچ بوقلمون
بعد از شام : یک تکه هنوانه یک چای با یک خرما یک دیگ پاپ کرن
ورزش: یک عالمه پیاده روی و یک ساعت فوتبال
توضیحات: من امروز استادم نیومده بود من سه شنبه ها و پنج شنبه ها با همین یک استاد سه تا کلاس دارم یعنی از 7 صبح تا 10 شب و واسه همین یک عالمه خوش به حالم شد رفتم تو کتابخونه هشت ساعت درس خوندم فقط یکی از پنج درسی که قرار بود بخونم را تموم کردم کتابخونه هم اونقدر سرد بود که حد نداشت کاپشن تنم بود کلاشم گذاشته بودم سرم بازم داشتم میلرزیدم خلاصه گقتم از اون جهنم سرما بیام بیرون رفتم قسمت مرجع که جواب بعضی تمرینات را کپی بگیرم حل المسائل را از آقاهه گرفتم چون صفحه اش را میدونستم و نمیدونستم کدوم بخشه هر چی نگاه کردم نفهمیدم رفتم از آقاهه کتاب را بگیرم گفت همین الان امانت دادم مونده بودم چیکار پا شدم برم کتابفروشی دانشگاه و کتاب را که برای فروشه نگاه کنم ببینم این صفحه چه بخشی میشه با ماشین نرفتم و همه راه را پیاده رفتم لازمه بگم بین کتابخونه تا کتابفروشی علاوه بر اینکه یک عالمه ساختمون هست دو تا زمین فوتبال امریکایی و دو تا خیابون هم هست ولی همش جزدانشگاه و محوطه دانشگاهه خلاصه پیاده رفتم کتابفروشی کتاب را نگاه کردم و پیاده برگشتم غروب هم با خانواده رفتیم خرید و وقتی برگشتیم شوهرک توپ را از ماشین در اورد یک جا وایساد هی توپ شوت میکرد هی من و پسری دنبال توپ میدویدیم حسابی عرقم در اومد بعد از یک ساعت آقا میگه هوا سرد شده بریم تو گفتم بله واسه جنابعالی که فقط توپ شوت کردی سرده ما که از گرما داره هلاک میشیم از بس دنبال نخود سیاه دویدیم من که حسابی عرق کردم
جمعه:
صبحانه: اوتمیل یک چای
میان وعده: سه تا خیار با 40 تا چوب شور خیلی نازک جو که کالری 40 تا میشه 110 تا
نهار و شام: در ایکیا : نیم پیمانه پاستا با پنج تا کوفته کوچولو با یک ظرف سالاد سبزی با یک آب میوه گازدار که کالری یک شیشه اش 130 تا بود که من نصفش را خوردم
بعد از شام:یک پیمانه سیریال با کمی شیر بدون چربی یک چای
ورزش:نکردم
صبحانه دو تکه نون با یک تخم مرغ
نهار:دو بند انگشت لازانیا و دو بند انگشت در دو بند انگشت پیتزا
میان وعده :oat craker که تقریبا مثل همون ساقه طلایی خودمونه ولی بدون شکر یک بسته که دو تا توش بود با کالری 100 تا و یک سیب و یک هلو
شام: مرغ پخته
بعد از شام: یک چای با دو تا خرما کمی سریال با یک لواشک
ورزش:بیشتر از یک ساعت دویدن و راه رفتن
توضیحات: چهارشنبه با این دوستای چینی ام رفته بودیم پارک بخاطر بچه ها و از اونجایی که همه شون یا دو تا بچه دارن یا حامله ان زیاد حوصله بازی با بچه ها را ندارن و من تنها مادر تک فرزند بینشونم انرژی ام از همشون بیشتره واسه همین همش در حال بدو بدو با بچه ها و بازی باهاشون بودم از قصد هم این کار را میکردم که انرژی بسوزونم
من واقعا موندم که این نژاد زرد چرا اصلا چاق نمیشن بچه اول سه سالشه بچه دوم یک سالشه سومی را پنج ماه حامله هست اصلا معلوم نیست نی نی تو دلشه یا بچه اول هنوز دو سال نشده بچه دوم سه ماهشه نصف منم کمتره تازه بچه هم شیر میده .خیلی هم میخورن ها بعد غصه اش را من میخورم
امروز که با بچه ها مثلا پیک نیک رفته بودیم همه غذاها چاق کننده بود منم سانویچ برده بودم که توش یک عالمه سس بود(وقت نکرده بودم چیز دیگه ای درست کنم) وقتی یک اپسیلون لازانیا خوردم و یک اپسیلون پیتزا(چون خیلی اصرار میکردن) اصلا سیر نبودم خیلی هم گشنه ام بود ولی بعد از نیم ساعت یک عالمه احساس سیری میکردم خیلی برام جالب بود
پنج شنبه:
صبحانه: دو تکه نون با یک تخم مرغ و یک چای و یک خرما
میان وعده: یک هلو یک اوت کراکر یک سیب کمی سیریال
شام و نهار : اندازه یک کف دست ساندویچ بوقلمون
بعد از شام : یک تکه هنوانه یک چای با یک خرما یک دیگ پاپ کرن
ورزش: یک عالمه پیاده روی و یک ساعت فوتبال
توضیحات: من امروز استادم نیومده بود من سه شنبه ها و پنج شنبه ها با همین یک استاد سه تا کلاس دارم یعنی از 7 صبح تا 10 شب و واسه همین یک عالمه خوش به حالم شد رفتم تو کتابخونه هشت ساعت درس خوندم فقط یکی از پنج درسی که قرار بود بخونم را تموم کردم کتابخونه هم اونقدر سرد بود که حد نداشت کاپشن تنم بود کلاشم گذاشته بودم سرم بازم داشتم میلرزیدم خلاصه گقتم از اون جهنم سرما بیام بیرون رفتم قسمت مرجع که جواب بعضی تمرینات را کپی بگیرم حل المسائل را از آقاهه گرفتم چون صفحه اش را میدونستم و نمیدونستم کدوم بخشه هر چی نگاه کردم نفهمیدم رفتم از آقاهه کتاب را بگیرم گفت همین الان امانت دادم مونده بودم چیکار پا شدم برم کتابفروشی دانشگاه و کتاب را که برای فروشه نگاه کنم ببینم این صفحه چه بخشی میشه با ماشین نرفتم و همه راه را پیاده رفتم لازمه بگم بین کتابخونه تا کتابفروشی علاوه بر اینکه یک عالمه ساختمون هست دو تا زمین فوتبال امریکایی و دو تا خیابون هم هست ولی همش جزدانشگاه و محوطه دانشگاهه خلاصه پیاده رفتم کتابفروشی کتاب را نگاه کردم و پیاده برگشتم غروب هم با خانواده رفتیم خرید و وقتی برگشتیم شوهرک توپ را از ماشین در اورد یک جا وایساد هی توپ شوت میکرد هی من و پسری دنبال توپ میدویدیم حسابی عرقم در اومد بعد از یک ساعت آقا میگه هوا سرد شده بریم تو گفتم بله واسه جنابعالی که فقط توپ شوت کردی سرده ما که از گرما داره هلاک میشیم از بس دنبال نخود سیاه دویدیم من که حسابی عرق کردم
جمعه:
صبحانه: اوتمیل یک چای
میان وعده: سه تا خیار با 40 تا چوب شور خیلی نازک جو که کالری 40 تا میشه 110 تا
نهار و شام: در ایکیا : نیم پیمانه پاستا با پنج تا کوفته کوچولو با یک ظرف سالاد سبزی با یک آب میوه گازدار که کالری یک شیشه اش 130 تا بود که من نصفش را خوردم
بعد از شام:یک پیمانه سیریال با کمی شیر بدون چربی یک چای
ورزش:نکردم
۱۳۸۷ شهریور ۱۹, سهشنبه
09/09/08
دیروز نتونستم بنویسم الانم هر چی فکر میکنم مخم کمکم نمیکنه یادم بیاد که چی خوردم امروز از صبح زود کلاس بودم تا 9 شب الان فقط جسدم اینجا حضور داره تا فردا هم باید 93 تا مسئله حل کنم و مبحثش را بخونم کی و چه جوری نمیدونم خیلی خسته ام
صبحانه: یک تخم مرغ با دو تکه نون جو با کمی سبزی خوردن
میان وعده: یک هلو
نهار 50 تا چوب شور جو که کالریش میشه 130 کالری با یک الو
شام: یک بشقاب سبزی پلو شوهر پز که توش کمی لوبیا هم ریخته بود با یک پیاله ماست خیار با ماست بدون چربی
بعد از شام: یک چای با یک سیب با یک هلو
الان معلون نیست تا کی باید بشینم سر درسام خدا کنه بتونم خودمو نگه دارم و چیزی نخورم چون شامم را ساعت 5 خوردم و الان خیلی گشنه ام. بین دو تا کلاسم باید پسری را از مهد برمیداشتم و میاوردم خونه میدادم دست باباش و ما یک ربع زود رسیدیم تو این یک ربع من شامم را خوردم که تو دانشگاه هله هوله نخورم اینقدر تند خورده بودم به سکسکه افتاده بودم
صبحانه: یک تخم مرغ با دو تکه نون جو با کمی سبزی خوردن
میان وعده: یک هلو
نهار 50 تا چوب شور جو که کالریش میشه 130 کالری با یک الو
شام: یک بشقاب سبزی پلو شوهر پز که توش کمی لوبیا هم ریخته بود با یک پیاله ماست خیار با ماست بدون چربی
بعد از شام: یک چای با یک سیب با یک هلو
الان معلون نیست تا کی باید بشینم سر درسام خدا کنه بتونم خودمو نگه دارم و چیزی نخورم چون شامم را ساعت 5 خوردم و الان خیلی گشنه ام. بین دو تا کلاسم باید پسری را از مهد برمیداشتم و میاوردم خونه میدادم دست باباش و ما یک ربع زود رسیدیم تو این یک ربع من شامم را خوردم که تو دانشگاه هله هوله نخورم اینقدر تند خورده بودم به سکسکه افتاده بودم
۱۳۸۷ شهریور ۱۷, یکشنبه
09/07/08
خب من امروز گند کاشتم
صبحانه: کمی اوت میل با یک چای و یک خرما
میان وعده :یک دیگ پاپ کرن
میدونین چی شد . ما امروز تولد دعوت داشتیم من گفتم قبل از اینکه برم تولد یک چیزی بخورم تا سیر بشم اونجا هیچی نخورم خلاصه یک دیگ پاپ کرن درست کردم که کمی بخورم بقیه اش را هم واسه طول هفته نگه دارم( من عاشق و دیوونه ذرت و همه مخلفاتش هستم) خلاصه پاپ کرن را درست کردم و نشستم به خوردن و تلویزیون دیدن یکهو به خودم اومدم دیدم تموم شده بعد رفتیم تولد. این دوستای من چینی هستن و تنها آدمی که چشم بادومی نیست بینشون منم و واسه همین خیلی خیلی بهم توجه میکنن مثلا تا غذا اماده شد همه رفتن که بکشن یکی یکی هی میومدن به من میگفتن غذا اماده هست میگفتم میدونم باشه میکشم از اونجایی که پاپ کرن هم خورده بودم خیلی گشنه نبودم تا اینکه یکی اومد به زور دستم را گرفت برد که بکشم اون یکی هم هی برام میریخت خلاصه غذا خیلی کم کشیدم و خوردم .بعد از غذا نون خامه ای اوردن من خیلی دوست دارم چون وسوسه نشم و نخورم رفتم زیر زمین و خودم را با بچه ها مشغول کردم تا نخورم ولی از خوردن کیک نتونستم فرار کنم و برام یک تکه کیک گذاشتن و منتظر که من نظر بدم که کیک چه جوریه منم مجبور شدم بخورم کیکش هم خیلی خوشمزه بود خلاصه الان خیلی ناراحتم وقتی این پست را نوشتم میخوام برم کمی طناب بزنم و کمی دراز نشست کنم که واسه فردا که روز وزن کشی هست خیلی زیاد نشده باشم میگما مگه ما قرارمون واسه وزن کشی مگه سه شنبه ها نبود؟ چرا حالا این دفعه دوشنبه هست؟
صبحانه: کمی اوت میل با یک چای و یک خرما
میان وعده :یک دیگ پاپ کرن
میدونین چی شد . ما امروز تولد دعوت داشتیم من گفتم قبل از اینکه برم تولد یک چیزی بخورم تا سیر بشم اونجا هیچی نخورم خلاصه یک دیگ پاپ کرن درست کردم که کمی بخورم بقیه اش را هم واسه طول هفته نگه دارم( من عاشق و دیوونه ذرت و همه مخلفاتش هستم) خلاصه پاپ کرن را درست کردم و نشستم به خوردن و تلویزیون دیدن یکهو به خودم اومدم دیدم تموم شده بعد رفتیم تولد. این دوستای من چینی هستن و تنها آدمی که چشم بادومی نیست بینشون منم و واسه همین خیلی خیلی بهم توجه میکنن مثلا تا غذا اماده شد همه رفتن که بکشن یکی یکی هی میومدن به من میگفتن غذا اماده هست میگفتم میدونم باشه میکشم از اونجایی که پاپ کرن هم خورده بودم خیلی گشنه نبودم تا اینکه یکی اومد به زور دستم را گرفت برد که بکشم اون یکی هم هی برام میریخت خلاصه غذا خیلی کم کشیدم و خوردم .بعد از غذا نون خامه ای اوردن من خیلی دوست دارم چون وسوسه نشم و نخورم رفتم زیر زمین و خودم را با بچه ها مشغول کردم تا نخورم ولی از خوردن کیک نتونستم فرار کنم و برام یک تکه کیک گذاشتن و منتظر که من نظر بدم که کیک چه جوریه منم مجبور شدم بخورم کیکش هم خیلی خوشمزه بود خلاصه الان خیلی ناراحتم وقتی این پست را نوشتم میخوام برم کمی طناب بزنم و کمی دراز نشست کنم که واسه فردا که روز وزن کشی هست خیلی زیاد نشده باشم میگما مگه ما قرارمون واسه وزن کشی مگه سه شنبه ها نبود؟ چرا حالا این دفعه دوشنبه هست؟
۱۳۸۷ شهریور ۱۶, شنبه
09/06/08
صبحانه : یک تخم مرغ با دو تکه نون جو با کمی سبزی خوردن(بچه ها تو فیت دی وقتی میزنم نعناع (مینت) اصلا بهم نمیده که ببینم چقدر کالری داره )
میان وعده: دو تا پالم(فارسی اش چی میشه؟) با یک سیب و یک هلو و 40 تا چوب شور(این چوب شورها خیلی خیلی نازکن به نازکی چوب کبریت که 41 رو بخوری 110 کالری داره و از جو هم درست شدن wheat)
نهار و شام: یک بشقاب پلو با کمی قلیه ماهی
بعد از شام : دو تا چای
امروز 2.6 مایل به صورت تند پیاده روی کردم(یک ساعت شد) و رفتم تا مال و چهار ساعت هم تو مال راه رفتم الان پاهام اونقدر درد میکنه که حد نداره
این روزها زیاد خوب نیستم یعنی خیلی بدم تنها هیجان زندگیم الان اینه که وزنمو کم کنم پس نباید جا بزنم
کامنت دونی را به کمک دوست جونم کمی دست کاری کردم امیدوارم بهتر شده باشه .ممنون دوست جونم ولی میدونی مال خودم را فارسی تنظیم کردم واسه همین نمیدونستم اونایی که تو نوشتی چی میشه (چون گوگل خیلی بد گزینه ها را ترجمه کرده) حالا خدا کنه درست شده باشه بازم ممنون
میان وعده: دو تا پالم(فارسی اش چی میشه؟) با یک سیب و یک هلو و 40 تا چوب شور(این چوب شورها خیلی خیلی نازکن به نازکی چوب کبریت که 41 رو بخوری 110 کالری داره و از جو هم درست شدن wheat)
نهار و شام: یک بشقاب پلو با کمی قلیه ماهی
بعد از شام : دو تا چای
امروز 2.6 مایل به صورت تند پیاده روی کردم(یک ساعت شد) و رفتم تا مال و چهار ساعت هم تو مال راه رفتم الان پاهام اونقدر درد میکنه که حد نداره
این روزها زیاد خوب نیستم یعنی خیلی بدم تنها هیجان زندگیم الان اینه که وزنمو کم کنم پس نباید جا بزنم
کامنت دونی را به کمک دوست جونم کمی دست کاری کردم امیدوارم بهتر شده باشه .ممنون دوست جونم ولی میدونی مال خودم را فارسی تنظیم کردم واسه همین نمیدونستم اونایی که تو نوشتی چی میشه (چون گوگل خیلی بد گزینه ها را ترجمه کرده) حالا خدا کنه درست شده باشه بازم ممنون
۱۳۸۷ شهریور ۱۵, جمعه
09/05/08
صبحانه: اوت میل با یک نصفه قاشق عسل(اشتباه کردم که عسل را اضافه کردم فکر میکردم شیرینش میکنه ولی تاثیری نداشت)
میان وعده: یک پیمانه پاپ کرن بدون روغن و دو هلو
نهار و شام یک بشقاب پلو با کمی قلیه ماهی(لامصب این قلیه ماهی تموم نمیشه من راحت شم از بس هم خوشمزه هست دلم نمیاد بریزمش دور .این قلیه ماهی را شوهرک درست کرد دو روز خوردیم بعد فریزش کردم الانم در اوردم از فریزر بازم دو روز خوردیم بازم تموم نشد و شوهرک میخواست بریزه دور گفتم بزار من میریزم دور که تا از آشپزخونه رفت بیرون تو یخچال قایمش کردم .جونم براش میره حالا فردا هم میخورمش یامی)
بعد از شام : یک هلو و یک چای با یک خرما و 20 برگ کاهو
مثل اینکه اینجا کامنت گذاری سخته شاید برم بلاگفا چون واقعا واسه رژیمم به انرژی احتیاج دارم ولی از بلاگفا خیلی بدم میاد نمیدونم چه جوری کامنت گزاری تو اینجا را آسون کنم
دیشب تو مپ مای ران دویدنم را مشخص کردم سایتش خیلی خیلی جالب بود دانشگاهمون را که خیلی خوب نشون میداد حتی تیر چراغ برق را هم از بالا میتونستی ببینی یعنی اینقدر دقیق بود یا یک زمین گلف داریم که دویدن از توش میگذره و ایستگاههای نرمشش که شاید یک متر در یک متر باشه هم توش معلوم بود خیلی خوشم اومد و اینجوری که این سایت میگفت من اولین روز 1.6 مایل بین دویدن و راه رفتن را انجام دادم
میان وعده: یک پیمانه پاپ کرن بدون روغن و دو هلو
نهار و شام یک بشقاب پلو با کمی قلیه ماهی(لامصب این قلیه ماهی تموم نمیشه من راحت شم از بس هم خوشمزه هست دلم نمیاد بریزمش دور .این قلیه ماهی را شوهرک درست کرد دو روز خوردیم بعد فریزش کردم الانم در اوردم از فریزر بازم دو روز خوردیم بازم تموم نشد و شوهرک میخواست بریزه دور گفتم بزار من میریزم دور که تا از آشپزخونه رفت بیرون تو یخچال قایمش کردم .جونم براش میره حالا فردا هم میخورمش یامی)
بعد از شام : یک هلو و یک چای با یک خرما و 20 برگ کاهو
مثل اینکه اینجا کامنت گذاری سخته شاید برم بلاگفا چون واقعا واسه رژیمم به انرژی احتیاج دارم ولی از بلاگفا خیلی بدم میاد نمیدونم چه جوری کامنت گزاری تو اینجا را آسون کنم
دیشب تو مپ مای ران دویدنم را مشخص کردم سایتش خیلی خیلی جالب بود دانشگاهمون را که خیلی خوب نشون میداد حتی تیر چراغ برق را هم از بالا میتونستی ببینی یعنی اینقدر دقیق بود یا یک زمین گلف داریم که دویدن از توش میگذره و ایستگاههای نرمشش که شاید یک متر در یک متر باشه هم توش معلوم بود خیلی خوشم اومد و اینجوری که این سایت میگفت من اولین روز 1.6 مایل بین دویدن و راه رفتن را انجام دادم
۱۳۸۷ شهریور ۱۴, پنجشنبه
09/04/08
صبحانه: دو تکه نون جو با یک تخم مرغ 234 کالری
میان وعده: دو تا سیب یک هلو و یک خرما 280 کالری
شام و نهار: یک اینچ پنیر فرانسوی با سه تکه نون و دو قاچ هندوونه 376 کالری
بعد از شام: یک دیگ پاپ کرن که خودم پاپ دادم و یک هلو 193 کالری
ورزش :سه ربع دویدم و راه رفتم
آب:دو لیتر
امروز تصمیم داشتم بین دو کلاسم اولین روز دویدن را اجرا کنم ساعت 11:30 ظهر من حرکت کردم که دو دقیقه راه برم و 30 ثانیه بدوم .دور دانشگاهمون جای دویدن داره که ایستگاه به ایستگاه هم برای ورزش نرمش جا را مشخص کردن منم از همون پارکینگ که از تو ماشین کفش را پوشیدم فکر کنم ایستگاه نهم بود دویدن را شروع کردم بعد از کمی دویدن مثل اینکه فلش ماشینها را با فلش دویدن قاطی کردم و راه را اشتباهی رفتم جونم در اومد یکهو دیدم یک جاهایی داره میرم که اصلا از آدمیزاد خبری نیست برام عجیب بود که راه را چرا اینطوری انتخاب کردن و جای دویدنم نداره و من باید از تو علفها بدوم آفتاب هم میخورد تو فرق سرم داشتم دیگه میمردم حالا خوب شد یک شیشه آب برداشته بودم خلاصه خودم را به مرکز دانشگاه رسوندم تا رسیدم به ایستگاه اول و نقشه را نگاه کردم دیدم که چقدر پرت شده بودم از نقشه . خود مسیر یک مایل بود ولی فکر کنم من بیشتر از دو مایل راه رفتم الان باید برم از تو مپ مای ران ببینم چقدر میشه و از برنامه که باید 12 بار تکرار میکردم(دو دقیقه راه و 30 ثانیه دویدن) من فقط هشت بار تکرار کردم چون رسما داشتم از گرما میمردم و سریع خودم را رسوندم به اولین ساختمونی که تو دانشگاه نزدیکم بود( دانشکده مون به اندازه حروف الفبای انگلیسی ساختمون داره) و یک مبل پیدا کردم و روش غش کردم پاهامم تکیه دادم به دیوار(بالاتر از سرم) تا کمی خستگیش در بره و زنگ زدم به مهدیس و بهش گفتم چقدر بهش افتخار میکنم که اینقدر میتونه بدوه حالا مونده بودم چه جوری کلاس ساعت یک را برم بشینم اول میخواستم برم قسمت جیم دانشگاه یک دوش بگیرم که دیدم وقت نمیشه بلند شدم برم دستشویی که سر و صورتم را آب بزنم و برم تا پارکینگ کنار ساختمون خودمون که کیف و کتابم را از ماشین بردارم دیدم پاهام یاری نمیکنن با بدبختی رفتم سر کلاس .شبش هم کلاس داشتم که به تلفنم زنگ زدن که قراره شهر سمپاشی بشه واسه پشه و هیچکس نباید بیرون باشه واسه همین کلاسهای شب تعطیله یعنی هیچ چیزی نمیتونست من را اینقدر خوشحال کنه چون رسمن داشتم میمردم باید میرفتم دنبال پسری ورش میداشتم این همه راه را رانندگی میکردم میاوردمش خونه میدادمش دست باباش این همه راه را برمیگشتم و سه ساعت هم سر کلاس شب مینشستم بعد دوباره میومدم خونه خلاصه از خوشحالی رفتم فیلم کرایه کردم و نشستیم جلو تلویزیون و یک عالمه پاپ کرن خوردیم و فیلم دیدیم حالا که کالری ام را تو فیت دی زدم نمیدونم چرا اینقدر کم شده .کسی میتونه کمکم کنه من یک عالمه پاپ کرن خوردم و سیر سیر شدم ولی کالریم دیگه بیشترین حدش 930 را نشون میده
میان وعده: دو تا سیب یک هلو و یک خرما 280 کالری
شام و نهار: یک اینچ پنیر فرانسوی با سه تکه نون و دو قاچ هندوونه 376 کالری
بعد از شام: یک دیگ پاپ کرن که خودم پاپ دادم و یک هلو 193 کالری
ورزش :سه ربع دویدم و راه رفتم
آب:دو لیتر
امروز تصمیم داشتم بین دو کلاسم اولین روز دویدن را اجرا کنم ساعت 11:30 ظهر من حرکت کردم که دو دقیقه راه برم و 30 ثانیه بدوم .دور دانشگاهمون جای دویدن داره که ایستگاه به ایستگاه هم برای ورزش نرمش جا را مشخص کردن منم از همون پارکینگ که از تو ماشین کفش را پوشیدم فکر کنم ایستگاه نهم بود دویدن را شروع کردم بعد از کمی دویدن مثل اینکه فلش ماشینها را با فلش دویدن قاطی کردم و راه را اشتباهی رفتم جونم در اومد یکهو دیدم یک جاهایی داره میرم که اصلا از آدمیزاد خبری نیست برام عجیب بود که راه را چرا اینطوری انتخاب کردن و جای دویدنم نداره و من باید از تو علفها بدوم آفتاب هم میخورد تو فرق سرم داشتم دیگه میمردم حالا خوب شد یک شیشه آب برداشته بودم خلاصه خودم را به مرکز دانشگاه رسوندم تا رسیدم به ایستگاه اول و نقشه را نگاه کردم دیدم که چقدر پرت شده بودم از نقشه . خود مسیر یک مایل بود ولی فکر کنم من بیشتر از دو مایل راه رفتم الان باید برم از تو مپ مای ران ببینم چقدر میشه و از برنامه که باید 12 بار تکرار میکردم(دو دقیقه راه و 30 ثانیه دویدن) من فقط هشت بار تکرار کردم چون رسما داشتم از گرما میمردم و سریع خودم را رسوندم به اولین ساختمونی که تو دانشگاه نزدیکم بود( دانشکده مون به اندازه حروف الفبای انگلیسی ساختمون داره) و یک مبل پیدا کردم و روش غش کردم پاهامم تکیه دادم به دیوار(بالاتر از سرم) تا کمی خستگیش در بره و زنگ زدم به مهدیس و بهش گفتم چقدر بهش افتخار میکنم که اینقدر میتونه بدوه حالا مونده بودم چه جوری کلاس ساعت یک را برم بشینم اول میخواستم برم قسمت جیم دانشگاه یک دوش بگیرم که دیدم وقت نمیشه بلند شدم برم دستشویی که سر و صورتم را آب بزنم و برم تا پارکینگ کنار ساختمون خودمون که کیف و کتابم را از ماشین بردارم دیدم پاهام یاری نمیکنن با بدبختی رفتم سر کلاس .شبش هم کلاس داشتم که به تلفنم زنگ زدن که قراره شهر سمپاشی بشه واسه پشه و هیچکس نباید بیرون باشه واسه همین کلاسهای شب تعطیله یعنی هیچ چیزی نمیتونست من را اینقدر خوشحال کنه چون رسمن داشتم میمردم باید میرفتم دنبال پسری ورش میداشتم این همه راه را رانندگی میکردم میاوردمش خونه میدادمش دست باباش این همه راه را برمیگشتم و سه ساعت هم سر کلاس شب مینشستم بعد دوباره میومدم خونه خلاصه از خوشحالی رفتم فیلم کرایه کردم و نشستیم جلو تلویزیون و یک عالمه پاپ کرن خوردیم و فیلم دیدیم حالا که کالری ام را تو فیت دی زدم نمیدونم چرا اینقدر کم شده .کسی میتونه کمکم کنه من یک عالمه پاپ کرن خوردم و سیر سیر شدم ولی کالریم دیگه بیشترین حدش 930 را نشون میده
۱۳۸۷ شهریور ۱۳, چهارشنبه
09/03/08
دیروز نتونستم بنویسم اصلا یک جوری واسه نوشتن تو اینجا سرد شدم هیچ کس اینجا را نمیخونه احساس میکنم داره با دیوار حرف میزنم
غذاهای امروز
صبحانه :یک پیمانه سیریال با کمی شیر یک درصد چربی
نهار:100 گرم مرغ کبابی شوهر پز با یک پیمانه ماست
شام:10 قاشق پلو با کمی قلیه ماهی شوهر پز خیلی خوشمزه
بعد از شام: دو لیوان چای با دو تا خرما با یک هلو و یک مشت آلو بخارا خشک
خوب نیستم امروزم خیلی خوردم داره خوردن روانی میکنم ولی باید همینجا نگهش دارم فردا یک ساعت بین کلاسام وقت دارم سعی میکنم که برم بدوم واسه اولین بار تا ببینم چی میشه
غذاهای امروز
صبحانه :یک پیمانه سیریال با کمی شیر یک درصد چربی
نهار:100 گرم مرغ کبابی شوهر پز با یک پیمانه ماست
شام:10 قاشق پلو با کمی قلیه ماهی شوهر پز خیلی خوشمزه
بعد از شام: دو لیوان چای با دو تا خرما با یک هلو و یک مشت آلو بخارا خشک
خوب نیستم امروزم خیلی خوردم داره خوردن روانی میکنم ولی باید همینجا نگهش دارم فردا یک ساعت بین کلاسام وقت دارم سعی میکنم که برم بدوم واسه اولین بار تا ببینم چی میشه
۱۳۸۷ شهریور ۱۱, دوشنبه
09/1/08
صبحانه:یک پیاله اوت میل و یک چای و یک خرما
میان وعده: چند تا کرفس و پنج تا فندق و 10 تا نخود و 20 تا کشمش کوچولو با 5 تا بادوم
شام و نهار: یک پیمانه پلو با 100 گرم گوشت با سه تکه خیلی کوچیک مرغ
بعد از شام:یک چای با یک خرما
بالاخره امروز ورزش کردم و نیم ساعت شنا کردم که خیلی خسته شدم .شنا کردن هم واسه خودش ماجرایی داشت رفتیم دریا چون آخرین روز باز بودن دریا بود غلغله بود تصمیم گرفتیم بریم استخر .رفتیم استخر من رفتم مایو پوشیدم اومدم پسری را از شوهری گرفتم که اون بره مایو بپوشه که بریم تو آب که یکهو اعلام کردن استخر باید خالی بشه چون کثیف شده(فکر کنم یک بچه ای توش خرابکاری کرده بود) خلاصه استخر به اون بزرگی که شاید 300 نفر داشتن توش شنا میکردن خالی شد و گفتن دیگه امروز اون استخر باز نمیشه فقط موند دو تا استخر خیلی کم عمق که برای بچه های کوچولو بود که نمیشد توش شنا کرد و یک استخر که مخصوص بزرگسالان بود که زیر 18 سال را راه نمیدادن ولی عملا مال پیر مرد پیرزن ها هست خلاصه شوهرک مهربونم پسری را برد استخر بچه ها که کنارش وسایل بازی هم هست که هم اب بازی کنه هم تاب بازی منم رفتم استخر پیرها و نیم ساعت شنا کردم و جونم در اومد خیلی بدنم خشک شده من چند ساعت دیگه باید برم دانشگاه برم بخوابه .مشق هم گروهیهامم سعی میکنم فردا صبح از دانشگاه خط بزنم شب بخیر
میان وعده: چند تا کرفس و پنج تا فندق و 10 تا نخود و 20 تا کشمش کوچولو با 5 تا بادوم
شام و نهار: یک پیمانه پلو با 100 گرم گوشت با سه تکه خیلی کوچیک مرغ
بعد از شام:یک چای با یک خرما
بالاخره امروز ورزش کردم و نیم ساعت شنا کردم که خیلی خسته شدم .شنا کردن هم واسه خودش ماجرایی داشت رفتیم دریا چون آخرین روز باز بودن دریا بود غلغله بود تصمیم گرفتیم بریم استخر .رفتیم استخر من رفتم مایو پوشیدم اومدم پسری را از شوهری گرفتم که اون بره مایو بپوشه که بریم تو آب که یکهو اعلام کردن استخر باید خالی بشه چون کثیف شده(فکر کنم یک بچه ای توش خرابکاری کرده بود) خلاصه استخر به اون بزرگی که شاید 300 نفر داشتن توش شنا میکردن خالی شد و گفتن دیگه امروز اون استخر باز نمیشه فقط موند دو تا استخر خیلی کم عمق که برای بچه های کوچولو بود که نمیشد توش شنا کرد و یک استخر که مخصوص بزرگسالان بود که زیر 18 سال را راه نمیدادن ولی عملا مال پیر مرد پیرزن ها هست خلاصه شوهرک مهربونم پسری را برد استخر بچه ها که کنارش وسایل بازی هم هست که هم اب بازی کنه هم تاب بازی منم رفتم استخر پیرها و نیم ساعت شنا کردم و جونم در اومد خیلی بدنم خشک شده من چند ساعت دیگه باید برم دانشگاه برم بخوابه .مشق هم گروهیهامم سعی میکنم فردا صبح از دانشگاه خط بزنم شب بخیر
۱۳۸۷ شهریور ۱۰, یکشنبه
08/31/08
صبحانه: یک لیوان چای با یک خرما و کمی پنیر و دو تکه نون
میان وعده: چند پر کاهو با یک مشت سیریال
نهار: یک ساندویچ مرغ
شام:یک پیاله کوچک سیریال با شیر
بعد از شام:10 تا فندق
امروز ما رفته بودیم گردش جایی که رفته بودیم رستورانش فقط چیزهای چاق کننده داشت من دیدم ساندویچ مرغ گریل داره گفتم خوب اینو میگیرم که روغن نداره وقتی سفارش را بهمون داد دیدم مرغش سرخ شده است میرم به خانمه میگم این که سرخ شده است گریل نیست میگه نه این گریل هست روغنهای رو مرغ را بهش نشون میدم میگم این گریل هست برگشته دستگاه سرخ کن را بهم نشون میده میگه ما غذاهای سرخ کرده را تو این درست میکنیم(ار این توریها که غذا را میگذارن تو توری و فرو میکنن تو روغن) و گریل رو تو تابه گریل .اینجوری که من دستگیرم شد مرغ را با روغن تو تابه گریل سرخ کرده بودن و فقط تو روغن فرو نکرده بودن و از اونجایی که همسرک اول سفارش برگرش را داده بود و گفته بود توش همه چیز بریزن دیگه از من سوال نکردن و هر چی واسه همسرک زده بودن و اسه منم زدن (گوجه و کاهو . سس مایونز!) اصلا چه معنی داره زن چیزی برخلاف غذای شوهرش بخوره. سسش زیاد نبود شاید یک قاشق ولی خلاصه غذا کوفتم شد ولی چون خیلی گرسنه بودم خوردم ولی دیگه شام یک چیز خیلی سبک خوردم . میخواستیم همون جا کمی کوهنوردی بکنیم که دیدم خیلی حالم بده راهش هم سنگفرش بود نمیشد با کالسکه رفت. فیت دی که غذاهامو زدم شده1010 کالری
قدمهای امروزم هم نه هزار و خرده ای بود
سرفه و خارش گلوم قطع نمیشه جوری شدم که احساس میکنم همه بدنم میخاره یعنی نمیدونم کجام میخاره همه جام میخاره احساس میکنم زیر پوستم میخاره خیلی حس بدیه شوهرک میگه احتمالا واسه سرما خوردگی اینجوری شدم
میان وعده: چند پر کاهو با یک مشت سیریال
نهار: یک ساندویچ مرغ
شام:یک پیاله کوچک سیریال با شیر
بعد از شام:10 تا فندق
امروز ما رفته بودیم گردش جایی که رفته بودیم رستورانش فقط چیزهای چاق کننده داشت من دیدم ساندویچ مرغ گریل داره گفتم خوب اینو میگیرم که روغن نداره وقتی سفارش را بهمون داد دیدم مرغش سرخ شده است میرم به خانمه میگم این که سرخ شده است گریل نیست میگه نه این گریل هست روغنهای رو مرغ را بهش نشون میدم میگم این گریل هست برگشته دستگاه سرخ کن را بهم نشون میده میگه ما غذاهای سرخ کرده را تو این درست میکنیم(ار این توریها که غذا را میگذارن تو توری و فرو میکنن تو روغن) و گریل رو تو تابه گریل .اینجوری که من دستگیرم شد مرغ را با روغن تو تابه گریل سرخ کرده بودن و فقط تو روغن فرو نکرده بودن و از اونجایی که همسرک اول سفارش برگرش را داده بود و گفته بود توش همه چیز بریزن دیگه از من سوال نکردن و هر چی واسه همسرک زده بودن و اسه منم زدن (گوجه و کاهو . سس مایونز!) اصلا چه معنی داره زن چیزی برخلاف غذای شوهرش بخوره. سسش زیاد نبود شاید یک قاشق ولی خلاصه غذا کوفتم شد ولی چون خیلی گرسنه بودم خوردم ولی دیگه شام یک چیز خیلی سبک خوردم . میخواستیم همون جا کمی کوهنوردی بکنیم که دیدم خیلی حالم بده راهش هم سنگفرش بود نمیشد با کالسکه رفت. فیت دی که غذاهامو زدم شده1010 کالری
قدمهای امروزم هم نه هزار و خرده ای بود
سرفه و خارش گلوم قطع نمیشه جوری شدم که احساس میکنم همه بدنم میخاره یعنی نمیدونم کجام میخاره همه جام میخاره احساس میکنم زیر پوستم میخاره خیلی حس بدیه شوهرک میگه احتمالا واسه سرما خوردگی اینجوری شدم
08/30/08
صبحانه: یک لیوان چای با یک خرما و دو تکه نون جو با یک تخم مرغ آب پز
میان وعده: یک هلو
نهار: یک تکه 100 گرمی کباب کوبیده شوهر پز با یک پیمانه پلو
میان وعده : چای با خرما
شام: دو پیمانه سیریال با شیر 1% چربی
کالری امروز:1070 کالری
میان وعده: یک هلو
نهار: یک تکه 100 گرمی کباب کوبیده شوهر پز با یک پیمانه پلو
میان وعده : چای با خرما
شام: دو پیمانه سیریال با شیر 1% چربی
کالری امروز:1070 کالری
۱۳۸۷ شهریور ۸, جمعه
08/29/08
امروز حسابی خوردم ولی الان که محاسبه کردم دیدم زیاد نشده خیلی خوبه
صبحانه :نون جو با یک تخم مرغ اب پز
میان وعده : یک هلو یک سیب و یک نون که لاش خرما بود اندازه دو تا گاز خوردم فکر کنم باید 50 کالری به کالری فیت دی ام اضافه کنم
نهار و شام: یک کباب کوبیده . چند تا کباب قلمبه ای شوهر پز وزنش را که حساب کردم شد 200 گرم و گوجه و پلو
بعد از شام: یک چای با یک خرما
کالری کل:1400 کالری
هنوز خوب نشدم گلوم میخواره و بیحسم خودم هیچی همش نگران پسری هستم خدا کنه بازم گوشش چرکی نشه
صبحانه :نون جو با یک تخم مرغ اب پز
میان وعده : یک هلو یک سیب و یک نون که لاش خرما بود اندازه دو تا گاز خوردم فکر کنم باید 50 کالری به کالری فیت دی ام اضافه کنم
نهار و شام: یک کباب کوبیده . چند تا کباب قلمبه ای شوهر پز وزنش را که حساب کردم شد 200 گرم و گوجه و پلو
بعد از شام: یک چای با یک خرما
کالری کل:1400 کالری
هنوز خوب نشدم گلوم میخواره و بیحسم خودم هیچی همش نگران پسری هستم خدا کنه بازم گوشش چرکی نشه
۱۳۸۷ شهریور ۷, پنجشنبه
08/28/08
صبحانه : نون جو بیگل با پنیر خامه ای 338 کالری
نهار و شام: یک بشقاب اسپاگتی 522 کالری
گیلاس 111 کالری و کاهو 50 کالری سیب 72 کالری
سریال ذرت 106 کالری
مجموع 1148 کالری
من حالم خیلی خیلی بد هست نمیتونم رو صندلی بشینم سرما خوردگی خیلی بدیه تا الان اینجوری سرما نخورده بودم اونقدر بدنم در د میکنه که حد نداره دلم میخواد یکی من را با چوب بزنه تا این کوفتگی و درد بدنم خوب بشه با این حالم که حتی نمیتونم بشینم معلومه که ورزشم نمیتونم بکنم خدا کنه از جام انار حذف نشم ولی خوبیش اینه که اصلا اشتها ندارم چون طعم غذا را که نمیتونم بفهمم واسه همین رقبتی به خوردن ندارم حالا اینقدر بی اشتها هستم اینقدر خوردم وای به حالی که اشتهام برگرده
نهار و شام: یک بشقاب اسپاگتی 522 کالری
گیلاس 111 کالری و کاهو 50 کالری سیب 72 کالری
سریال ذرت 106 کالری
مجموع 1148 کالری
من حالم خیلی خیلی بد هست نمیتونم رو صندلی بشینم سرما خوردگی خیلی بدیه تا الان اینجوری سرما نخورده بودم اونقدر بدنم در د میکنه که حد نداره دلم میخواد یکی من را با چوب بزنه تا این کوفتگی و درد بدنم خوب بشه با این حالم که حتی نمیتونم بشینم معلومه که ورزشم نمیتونم بکنم خدا کنه از جام انار حذف نشم ولی خوبیش اینه که اصلا اشتها ندارم چون طعم غذا را که نمیتونم بفهمم واسه همین رقبتی به خوردن ندارم حالا اینقدر بی اشتها هستم اینقدر خوردم وای به حالی که اشتهام برگرده
۱۳۸۷ شهریور ۶, چهارشنبه
8/27/8
خیلی خیلی حالم بده تمام بدنم داره میریزه ولی نمیشه با داشتن یک پسری تو خونه استراحت کرد
صبحانه: اوت میل
غزال جون ازم پرسیده بود که چه جوری اوت میل را درست میکنم من از این اماده هاش میگیرم(که گندمی هست که پروسس شده و اماده هست قیافه اش مثل جو پرک شده ایران هست) نصف پیمانه اب جوش را با نصف پیمانه شیر جوش را با نصف پیمانه اوت میل قاطی میکنم چند دقیقه رو گاز همش میزنم تا باز بشه بعد میخورم خیلی زود اماده میشه شبیه حلیم هست ولی بدون شیر و شکر من چون کمی بهش مزه بدم با یک عالمه ادویه(سنمن ) مخلوط میکنم فکر کنم هر چی شیرش کمتر باشه بهتره من قبلا فقط با شیر درست میکردم خیلی خیلی بد میشد
امروز همسرک منهتن کار داشت ما هم باهاش رفتییم چون اگه میخواستم خونه بمونم باید پسری را نگه میداشتم که با این حال بدم اصلا نمیتونستم برای نهار رفتیم یک رستورانی که یکی از سه چهار تا از اولین رستورانهای نیویورک بود دیگه ببینین چقدر سنش بود شوهرک یک رز بیف و یک کورن بیف سفارش داد که نصف نصف بخوریم وای غذاش افتضاح بود من نمیدونم چرا اینقدر شلوغ بود و اینقدر معروفه خیلی خیلی بد بود از هر کدوم دو تا گاز از زور گشنگی خوردم و گذاشتم کنار خیلی خیلی بد بود تازه این دو تا ساندویچ زپرتی 50 دلار شد همش توش چربی بود خیلی بد بود بعدش رفتیم خونه برادر شوهر که به جاری بسته بدیم که با خودش ببره ایران که اونجا چای خوردیم جاری عزیز هم گز با روکش شکلاتی اورد گفت بخور گفتم نه چون میدونستم پسری همه مال خودش را نمیخوره خلاصه از اون گز که اندازه دو بند انگشت بود پسری نصفش را خورد مامانش هم بقیه اش را خورد وقتی اومدیم خونه چند پر کاهو خوردم بعد گشنه ام بود یک پیمانه سریال ذرت با شیر یک درصد چربی خوردم
خیلی خیلی حالم بده خدا کنه فردا بهتر بشم
صبحانه: اوت میل
غزال جون ازم پرسیده بود که چه جوری اوت میل را درست میکنم من از این اماده هاش میگیرم(که گندمی هست که پروسس شده و اماده هست قیافه اش مثل جو پرک شده ایران هست) نصف پیمانه اب جوش را با نصف پیمانه شیر جوش را با نصف پیمانه اوت میل قاطی میکنم چند دقیقه رو گاز همش میزنم تا باز بشه بعد میخورم خیلی زود اماده میشه شبیه حلیم هست ولی بدون شیر و شکر من چون کمی بهش مزه بدم با یک عالمه ادویه(سنمن ) مخلوط میکنم فکر کنم هر چی شیرش کمتر باشه بهتره من قبلا فقط با شیر درست میکردم خیلی خیلی بد میشد
امروز همسرک منهتن کار داشت ما هم باهاش رفتییم چون اگه میخواستم خونه بمونم باید پسری را نگه میداشتم که با این حال بدم اصلا نمیتونستم برای نهار رفتیم یک رستورانی که یکی از سه چهار تا از اولین رستورانهای نیویورک بود دیگه ببینین چقدر سنش بود شوهرک یک رز بیف و یک کورن بیف سفارش داد که نصف نصف بخوریم وای غذاش افتضاح بود من نمیدونم چرا اینقدر شلوغ بود و اینقدر معروفه خیلی خیلی بد بود از هر کدوم دو تا گاز از زور گشنگی خوردم و گذاشتم کنار خیلی خیلی بد بود تازه این دو تا ساندویچ زپرتی 50 دلار شد همش توش چربی بود خیلی بد بود بعدش رفتیم خونه برادر شوهر که به جاری بسته بدیم که با خودش ببره ایران که اونجا چای خوردیم جاری عزیز هم گز با روکش شکلاتی اورد گفت بخور گفتم نه چون میدونستم پسری همه مال خودش را نمیخوره خلاصه از اون گز که اندازه دو بند انگشت بود پسری نصفش را خورد مامانش هم بقیه اش را خورد وقتی اومدیم خونه چند پر کاهو خوردم بعد گشنه ام بود یک پیمانه سریال ذرت با شیر یک درصد چربی خوردم
خیلی خیلی حالم بده خدا کنه فردا بهتر بشم
۱۳۸۷ شهریور ۵, سهشنبه
8/26/08
از امروز جام انار شروع شد و قراره تو این یک ماه مینیمم دو کیلو کم کنیم .انار جونی هم رفته ایران که امیدوارم یک عالمه بهش خوش بگذره. غذاهایی که امروز خوردم:
صبحانه: اوت میل که با شیر و اب درست کردم بدون شکر که میشه 200 کالری کشفی که امروز کردم این بود که اگه یک عالمه بهش سنمن(ادویه) اضافه کنم بدون شکر هم میشه خوردش و یک لیوان چای
بین غذا: سه تا هلو
نهار و شام : یک ساندویچ گوشت(رز بیف) که نونش نون گندم بود . توش پر سبزیجات شامل کاهو زیتون فلفل سبز ترشی فلفل سبز گوجه خیار (ساندویچ ساب وی بود) بدون پنیر گرفتم
بعد از غذا :یک سیب و دو تا لیوان چای
امروز خیلی خیلی حالم بد بود سرمای شدید خوردم و همش ولو بودم الانم تا ساعت 2 نصفه شب در حال کلنجار رفتن با پسری بودم تا بخوابونمش و بیام اینها را بنویسم هیچی ورزش نکردم و هیچی راه نرفتم همینجوری که نشستم احساس میکنم بدنم داره میریزه و درد میکنه خدا کنه زود خوب بشم
صبحانه: اوت میل که با شیر و اب درست کردم بدون شکر که میشه 200 کالری کشفی که امروز کردم این بود که اگه یک عالمه بهش سنمن(ادویه) اضافه کنم بدون شکر هم میشه خوردش و یک لیوان چای
بین غذا: سه تا هلو
نهار و شام : یک ساندویچ گوشت(رز بیف) که نونش نون گندم بود . توش پر سبزیجات شامل کاهو زیتون فلفل سبز ترشی فلفل سبز گوجه خیار (ساندویچ ساب وی بود) بدون پنیر گرفتم
بعد از غذا :یک سیب و دو تا لیوان چای
امروز خیلی خیلی حالم بد بود سرمای شدید خوردم و همش ولو بودم الانم تا ساعت 2 نصفه شب در حال کلنجار رفتن با پسری بودم تا بخوابونمش و بیام اینها را بنویسم هیچی ورزش نکردم و هیچی راه نرفتم همینجوری که نشستم احساس میکنم بدنم داره میریزه و درد میکنه خدا کنه زود خوب بشم
۱۳۸۷ شهریور ۱, جمعه
خوشی
خوشحالم وزنم داره ذره ذره آب میشه امیدوارم بتونم تا تهش برم چرا نتونم من که هر کاری از دستم بر میاد حتما این را هم میتونم هر روز که میرم رو وزنه و میبینم یا کم شدم یا ثابت موندم یک عالمه به خودم افتخار میکنم چقدر فیت دی عوض شده میخوام نمودارش همینجوری سیر نزولی اش را طی کنه تا ببینم چی میشه
8/21/08
من واقعا نمیدونم اینهایی که هر روز وبلاگ مینویسن وقت از کجا میارن. دو شب پیش گفتم پسری را بخوابونم بیام گزارش خوردنم را بنویسم ولی پسری اینقدر بیدار موند که من خوابم برد نفهمیدم کی خودش خوابید دیشب هم با هزار زور و زحمت خوابید گفتم بیام اول گوگل ریدرم را بخونم بعد بنویسم وقتی گوگل ریدرم تموم شد ساعت پنج صبح بود اصلا حال نوشتن نداشتم .
این روزها رژیمم خوب پیش میره ولی حال روحیم خوب نیست طوری که سر یک مسئله ای که تو دانشگاه پیش اومده بود داشتم با مسئولش بحث میکردم گریه ام گرفت خودمم مونده بودم این اشکها برای چیه (البته دلیل داشتم ها ولی نه اونقدر که تو دانشگاه گریه کنم) حالا پسری هم ترسیده بود که من چرا داره گریه میکنم (همیشه سعی میکنم جلوش خوشحال باشم) هی صدام میکرد من نمیتونستم اشکهامو جمع کنم خیلی موقعیت خنده داری بود هر وقت رژیم میگیرم خود داریمو از دست میدم نمیدونم چرا.
اون روز تو دانشگاه رفتم تو یک صف خیلی خیلی طویل وایسادم واسه واریز کردن پول بعد از یک ساعت رسید به من منتظر بودم صدام کنن که یک پسره اومد گفت خانم من یک دقیقه میتونم برم فقط یک سوال کوچولو دارم بپرسم و برگردم گفتم باشه وقتی صدا کردن اون رفت که دیدم دست کرده تو جیبش داره کارت در میاره گفتن نکنه کردیت کارت باشه و داره پول میده همون موقع باجه بغلیش صدام کرد رفتم پهلوش به خانمی که مسئول کار من بود میگم این اصلا تو صف واینستاد برگشتم هی پسره را صدا میکنم فرض کن پهلوش وایسادم وانمود میکنه که صدامو نمیشنوه خلاصه بعد از ده بار صدا کردن و زل زدن خانمی که مسئول کارش بود به من اینم برگشت میگم تو که فقط یک سوال کوچیک داشتی پس داره چیکار میکنی ؟ گفت دارم سوال میپرسم الان کارم تموم میشه اون خانمی که مسئول کار من بود به همکارش گفت he cuts the line نمی دونم ترجمه اش را به فارسی چی بنویسم یکهو ده نفر اومدن که تو صف را قطع کردی اصلا صف واینستادی ؟ گفت من نیم ساعت پشت خط تلفن بودم گفتن دلیل نمیشه اون یکی گفت پس پلیس اینجا کو ااون یکی گفت برو پی کارت کارت را راه نمیندازیم خلاصه پسره فرار کرد به من گفتن چرا زودتر بهمون نگفتی گفتم من که نمیدونستم داره پول میده خلاصه خیلی عصبانی شدم فرض کن من با بچه و کالسکه یک ساعت بود تو صف بودم اونوقت اقا اومده جلو من با تلفنش حرف زده و قطع کرده رفته پول بده و بره همه از این کارش شوکه شده بودن
دیشب جاری ام اومد خونمون (یک ماهه اومده که بعدش برگرده و دفاع دکتراشو بکنه) گفت چون تند تندی یک ماهه اومدم هیچی نخریدم خلاصه هیچی نخریده اش یک جعبه گز و یک جعبه سوهان عسلی اورد وای این دو تا جعبه از دیشب داره منو میکشه اول نمیخواستم بازش کنم بعد شوهرک بازش کرد دیشب فکر کنم قد یک کف دست(بدوت انگشت حساب کنی) خوردم امشب هم همینقدر و لی الان گذاشتمش یک جای کابینت که اصلا نبینمش ولی دلم داره براش میره
تابستون داره تموم میشه خیلی خیلی غمگینم امسال اصلا نیویورک گرم نشد همش طوفان و بارون بود منم نتونستم که شنا برم چون غروبها که شوهرک میومد خونه و میتونست پسری را نگه داره من شنا کنم طوفان میشد با پسری هم که برم تو اب فقط میخواد با من بازی کنه یا بغل من باشه واسه همین من نمیتونم شنا کنم هفته دیگه هم دانشگاه باز میشه و این استخر هم بسته میشه چون روبازه فقط دو ماه تابستون بازه
این چند روز بد نخوردم ولی ورزش و پیاده روی اصلا نکردم از هفته دیگه اون را هم شروع میکنم حالا باید خودمو عادت بدم که حتما هر روز بنویسم
امروز رفته بودم تارگت خرید کنم رفتیم رستورانش که یک چیز بخرم و بخورم دیدم مقدار کالری هر غذایی را رو برد زده خیلی جالب بود که سالاد کاهو که روش کمی مرغ کبابی هم بود 550 کالری داشت بعد ساندویچ کالباس بوقلمون که کاهو و پنیر هم توش بود 370 کالری داشت خیلی جالب بود بدون پنیرش هم 300 کالری خلاصه من ساندویچ کالباس با پنیرش را گرفتم ولی اگه کالری نزده بود حتما سالادش را میگرفتم
وای ساعت شد چهار صبح من برم
این روزها رژیمم خوب پیش میره ولی حال روحیم خوب نیست طوری که سر یک مسئله ای که تو دانشگاه پیش اومده بود داشتم با مسئولش بحث میکردم گریه ام گرفت خودمم مونده بودم این اشکها برای چیه (البته دلیل داشتم ها ولی نه اونقدر که تو دانشگاه گریه کنم) حالا پسری هم ترسیده بود که من چرا داره گریه میکنم (همیشه سعی میکنم جلوش خوشحال باشم) هی صدام میکرد من نمیتونستم اشکهامو جمع کنم خیلی موقعیت خنده داری بود هر وقت رژیم میگیرم خود داریمو از دست میدم نمیدونم چرا.
اون روز تو دانشگاه رفتم تو یک صف خیلی خیلی طویل وایسادم واسه واریز کردن پول بعد از یک ساعت رسید به من منتظر بودم صدام کنن که یک پسره اومد گفت خانم من یک دقیقه میتونم برم فقط یک سوال کوچولو دارم بپرسم و برگردم گفتم باشه وقتی صدا کردن اون رفت که دیدم دست کرده تو جیبش داره کارت در میاره گفتن نکنه کردیت کارت باشه و داره پول میده همون موقع باجه بغلیش صدام کرد رفتم پهلوش به خانمی که مسئول کار من بود میگم این اصلا تو صف واینستاد برگشتم هی پسره را صدا میکنم فرض کن پهلوش وایسادم وانمود میکنه که صدامو نمیشنوه خلاصه بعد از ده بار صدا کردن و زل زدن خانمی که مسئول کارش بود به من اینم برگشت میگم تو که فقط یک سوال کوچیک داشتی پس داره چیکار میکنی ؟ گفت دارم سوال میپرسم الان کارم تموم میشه اون خانمی که مسئول کار من بود به همکارش گفت he cuts the line نمی دونم ترجمه اش را به فارسی چی بنویسم یکهو ده نفر اومدن که تو صف را قطع کردی اصلا صف واینستادی ؟ گفت من نیم ساعت پشت خط تلفن بودم گفتن دلیل نمیشه اون یکی گفت پس پلیس اینجا کو ااون یکی گفت برو پی کارت کارت را راه نمیندازیم خلاصه پسره فرار کرد به من گفتن چرا زودتر بهمون نگفتی گفتم من که نمیدونستم داره پول میده خلاصه خیلی عصبانی شدم فرض کن من با بچه و کالسکه یک ساعت بود تو صف بودم اونوقت اقا اومده جلو من با تلفنش حرف زده و قطع کرده رفته پول بده و بره همه از این کارش شوکه شده بودن
دیشب جاری ام اومد خونمون (یک ماهه اومده که بعدش برگرده و دفاع دکتراشو بکنه) گفت چون تند تندی یک ماهه اومدم هیچی نخریدم خلاصه هیچی نخریده اش یک جعبه گز و یک جعبه سوهان عسلی اورد وای این دو تا جعبه از دیشب داره منو میکشه اول نمیخواستم بازش کنم بعد شوهرک بازش کرد دیشب فکر کنم قد یک کف دست(بدوت انگشت حساب کنی) خوردم امشب هم همینقدر و لی الان گذاشتمش یک جای کابینت که اصلا نبینمش ولی دلم داره براش میره
تابستون داره تموم میشه خیلی خیلی غمگینم امسال اصلا نیویورک گرم نشد همش طوفان و بارون بود منم نتونستم که شنا برم چون غروبها که شوهرک میومد خونه و میتونست پسری را نگه داره من شنا کنم طوفان میشد با پسری هم که برم تو اب فقط میخواد با من بازی کنه یا بغل من باشه واسه همین من نمیتونم شنا کنم هفته دیگه هم دانشگاه باز میشه و این استخر هم بسته میشه چون روبازه فقط دو ماه تابستون بازه
این چند روز بد نخوردم ولی ورزش و پیاده روی اصلا نکردم از هفته دیگه اون را هم شروع میکنم حالا باید خودمو عادت بدم که حتما هر روز بنویسم
امروز رفته بودم تارگت خرید کنم رفتیم رستورانش که یک چیز بخرم و بخورم دیدم مقدار کالری هر غذایی را رو برد زده خیلی جالب بود که سالاد کاهو که روش کمی مرغ کبابی هم بود 550 کالری داشت بعد ساندویچ کالباس بوقلمون که کاهو و پنیر هم توش بود 370 کالری داشت خیلی جالب بود بدون پنیرش هم 300 کالری خلاصه من ساندویچ کالباس با پنیرش را گرفتم ولی اگه کالری نزده بود حتما سالادش را میگرفتم
وای ساعت شد چهار صبح من برم
۱۳۸۷ مرداد ۲۸, دوشنبه
خستگی
صبحانه:یک لیوان چایی با یک تخم مرغ با سه تا اسلایس نون جو
نهار: سالاد جنوب غربی مال مک دونالد با یک گلابی
یک پیمانه سریال ذرت چکس با یک هلو
شام : یک رون مرغ کبابی با یک پیاله ماست
یک تکه هندوانه و یک چای
شب هم یک نعلبکی از سوپی که شوهرکم واسه فردام درست کرده خوردم با یک پیمانه چکس(سریال ذرت)
اصلا ورزش نکردم پسری امروز خیلی شیطون شده بود مامانش هم حال درست و حسابی نداشت .نمیدونم چرا اینقدر خسته ام مثل اینه که کوه کندم . این حاملگی و انداختنش پنج کیلو چاقم کرده حالا کی میخواد این وزن را کم کنه؟
نهار: سالاد جنوب غربی مال مک دونالد با یک گلابی
یک پیمانه سریال ذرت چکس با یک هلو
شام : یک رون مرغ کبابی با یک پیاله ماست
یک تکه هندوانه و یک چای
شب هم یک نعلبکی از سوپی که شوهرکم واسه فردام درست کرده خوردم با یک پیمانه چکس(سریال ذرت)
اصلا ورزش نکردم پسری امروز خیلی شیطون شده بود مامانش هم حال درست و حسابی نداشت .نمیدونم چرا اینقدر خسته ام مثل اینه که کوه کندم . این حاملگی و انداختنش پنج کیلو چاقم کرده حالا کی میخواد این وزن را کم کنه؟
۱۳۸۷ مرداد ۲۷, یکشنبه
مرخصی دو هفته ای
عملی را که ازش وحشت داشتم خیلی راحت انجام شد از زمانی که از شوهرکم جدا شدم و مقدمات عمل انجام شد تا هشت دقیقه بیهوشی و سپس انتظار تو اتاق ریکاوری همش یک ساعت طول کشید و شاد و شنگول برگشتم پیش جیگرهام ولی دو هفته حق نداشتم زیاد سر پا وایسم یا رژیم بگیرم یا ورزش کنم .این مهلت دو هفته ای ام امروز تمام شد و فکر کنم چند کیلو اضافه وزن به همراه داشت از فردا به صورت خیلی جدی ورزش و رژیم و آپ کردن این وبلاگ را شروع میکنم تا ببینم این بار چیکار میکنم. هفته پیش به مناسبت تولدم طبق یک قانون نانوشته از اول ازدواج رفتیم مسافرت (بوستون) سفر خوبی بود ولی خیلی کوتاه بود.خدا کنه این بار بتونم رژیمم را خوب دنبال کنم که این مسئله چاقی داره همه اعتماد به نفسم را زیر سوال میبره مهدیس هم بهم قول داده هر روز چکم کنه تا ببینم چی میشه
۱۳۸۷ مرداد ۸, سهشنبه
07/29/2008
روزها داره تند تند میگذرن من هم به همون سرعت در حال خوردنم. یک دردسری برام درست شده که شنبه رفع میشه و میرم درش میارم میندازمش دور خدا کنه همون شنبه کار را یک سره کنن. خیلی میترسم ولی باید انجام بشه . همش خوابم میاد همیشه خوابم این دفعه با دفعه قبلی خیلی فرق میکنه من دفعه قبلی را اصلا نفهمیدم ولی این دفعه بیست و چهار ساعت خوابم میاد و همش دلم ترشی میخواد ولی دفعه پیش همش دلم شیرینی میخواست خدا را شکر تابستون هست وگرنه از زندگیم میوفتادم.
کلاس ورزشم هم تموم شد ولی عالی بود.کلا هشت جلسه بود و منی که هرگز پامو تو استخر نگذاشته بودم تو این هشت جلسه یاد گرفتم که یک طول استخر را با چهار نوع شنا مختلف برم و برم تو قسمت عمیق و تو قسمت عمیق شیرجه های مختلف را یاد بگیرم خلاصه به قول معلمم بهترین شاگرد کلاس بودم .معلمم هم یک پسر کوچولو(فکر کنم 19و 20) سالش بود که خیلی با حوصله و مهربون بود واقعا ازش ممنونم که این همه چیز بهم یاد داد. یاد گرفتن شنا یکی از ارزوهای دست نیافتنی ام بود.یک چیزی هم که پیش اومد این بود که جلسه آخر فقط من و یک دختر دیگه اومده بودیم و رفتیم که شیرجه تمرین کنیم اونقدر این شیرجه از آدم انرژی میگیره که حد نداره جلسه قبل ترش من از بس شیرجه رفته بودم زانو هام میلرزید و یک بار هم داشتم رو زمین معمولی راه میرفتم خوردم زمین از بس زانوم خسته شده بود خلاصه این جلسه آخر اون دختره گفت من شیرجه نمیزنم تو برو منم یک 20 تایی شیرجه رفتنم که معلمم گفت آخری عالی بود و من همه چیز را خوب رعایت کردم منم شیر شدم و اومدم بازم برم نمیدونم چی شد که با شکم محکم خوردم تو آب. نفسم بند اومد حتی نمیتونستم تا کنار استخر شنا کنم و خودم را برسونم کمرم به شدت گرفته بود وقتی شیرجه میرفتم معلمم کنار استخر ایستاده بود ولی وقتی اومدم رو آب دیدم داره کنارم شنا میکنه یعنی اینقدر بد خورده بودم که پریده بود تو آب . رو آب خوابیدم تا کمی نفس بکشم بهم گفت میخوای برانکارد صدا بزنم بیان از آب درت بیارن گفتم نه کمی همینجوری میمونم بعد خودم خودم را میرسونم کنار گفت میخوای من ببرمت گفتم نه خلاصه بعد از کمی استراحت شنا کردم و از آب در اومدم ولی کمرم خیلی خیلی درد میکرد چند نفر دیگه هم اومدن و سوالهای پزشکی پرسیدن میخواستن زنگ بزنن 911 که نگذاشتم و قول دادم اگه همینطوری موند برم دکتر و یک فرم را هم من و مربی ام پر کردیم. خلاصه از آخرین جلسه فقط 20 دقیقه اش را استفاده کردم دو روز بعدش که رفتم استخر مربی را دیدم و گفتم که خوب شدم البته روز بعدش هم درد داشتم ولی بعد از دو روز خوب شده بودم حالا احساس میکنم کمی از شیرجه میترسم ولی با این علاقه ای که من به شیرجه دارم فکر کنم که زود ترسم یادم بره الانم واسه وضعیتم میترسم برم تو عمیق و پام بگیره شنبه که این مسئله تموم بشه بعدش دیگه راحت میشم. حالا اگه بتونم میخوام واسه کلاس ماه آگوست هم اسم بنویسم ولی نمیدونم میتونم برم یا نه شنبه که وقت عملم هست میشه دوم آگوست مطمئنا بعدش خونریزی خواهم داشت نمیدونم میتونم برم یا نه . این شنبه که این برنامه عمل را داریم شنبه دیگه هم تولدم هست .از این سی و شش هفته یک عالمه هفته اش گذشته و من تو خواب غفلتم یعنی همش خوابم . چرا من به هر چی که میخوام میرسم غیر از لاغری؟
کلاس ورزشم هم تموم شد ولی عالی بود.کلا هشت جلسه بود و منی که هرگز پامو تو استخر نگذاشته بودم تو این هشت جلسه یاد گرفتم که یک طول استخر را با چهار نوع شنا مختلف برم و برم تو قسمت عمیق و تو قسمت عمیق شیرجه های مختلف را یاد بگیرم خلاصه به قول معلمم بهترین شاگرد کلاس بودم .معلمم هم یک پسر کوچولو(فکر کنم 19و 20) سالش بود که خیلی با حوصله و مهربون بود واقعا ازش ممنونم که این همه چیز بهم یاد داد. یاد گرفتن شنا یکی از ارزوهای دست نیافتنی ام بود.یک چیزی هم که پیش اومد این بود که جلسه آخر فقط من و یک دختر دیگه اومده بودیم و رفتیم که شیرجه تمرین کنیم اونقدر این شیرجه از آدم انرژی میگیره که حد نداره جلسه قبل ترش من از بس شیرجه رفته بودم زانو هام میلرزید و یک بار هم داشتم رو زمین معمولی راه میرفتم خوردم زمین از بس زانوم خسته شده بود خلاصه این جلسه آخر اون دختره گفت من شیرجه نمیزنم تو برو منم یک 20 تایی شیرجه رفتنم که معلمم گفت آخری عالی بود و من همه چیز را خوب رعایت کردم منم شیر شدم و اومدم بازم برم نمیدونم چی شد که با شکم محکم خوردم تو آب. نفسم بند اومد حتی نمیتونستم تا کنار استخر شنا کنم و خودم را برسونم کمرم به شدت گرفته بود وقتی شیرجه میرفتم معلمم کنار استخر ایستاده بود ولی وقتی اومدم رو آب دیدم داره کنارم شنا میکنه یعنی اینقدر بد خورده بودم که پریده بود تو آب . رو آب خوابیدم تا کمی نفس بکشم بهم گفت میخوای برانکارد صدا بزنم بیان از آب درت بیارن گفتم نه کمی همینجوری میمونم بعد خودم خودم را میرسونم کنار گفت میخوای من ببرمت گفتم نه خلاصه بعد از کمی استراحت شنا کردم و از آب در اومدم ولی کمرم خیلی خیلی درد میکرد چند نفر دیگه هم اومدن و سوالهای پزشکی پرسیدن میخواستن زنگ بزنن 911 که نگذاشتم و قول دادم اگه همینطوری موند برم دکتر و یک فرم را هم من و مربی ام پر کردیم. خلاصه از آخرین جلسه فقط 20 دقیقه اش را استفاده کردم دو روز بعدش که رفتم استخر مربی را دیدم و گفتم که خوب شدم البته روز بعدش هم درد داشتم ولی بعد از دو روز خوب شده بودم حالا احساس میکنم کمی از شیرجه میترسم ولی با این علاقه ای که من به شیرجه دارم فکر کنم که زود ترسم یادم بره الانم واسه وضعیتم میترسم برم تو عمیق و پام بگیره شنبه که این مسئله تموم بشه بعدش دیگه راحت میشم. حالا اگه بتونم میخوام واسه کلاس ماه آگوست هم اسم بنویسم ولی نمیدونم میتونم برم یا نه شنبه که وقت عملم هست میشه دوم آگوست مطمئنا بعدش خونریزی خواهم داشت نمیدونم میتونم برم یا نه . این شنبه که این برنامه عمل را داریم شنبه دیگه هم تولدم هست .از این سی و شش هفته یک عالمه هفته اش گذشته و من تو خواب غفلتم یعنی همش خوابم . چرا من به هر چی که میخوام میرسم غیر از لاغری؟
۱۳۸۷ تیر ۱۹, چهارشنبه
07/09/08
امروز بد نبود رژیم غذایی ام را که دارم اینجوری که فیت دی میگه حدود 1500 تا کالری خوردم ولی چون شنا میکنم خیلی خیلی خسته میشم دیگه حال پیاده روی ندارم کمی هم امروز شنا کردم(کلاس داشتم) نمیدونم چرا از وقتی که رژیم گرفتم اخلاقم سگ شده همش به این شوهرکم میپرم خدا کنه کمی بهتر بشم
۱۳۸۷ تیر ۱۸, سهشنبه
07/08/08
امروز زیاد خوب نبود ورزش نکردم ولی تو گرما یک ساعت راه رفتم رژیمم را هم رعایت کردم ولی وقتی میخواستم راه برم جون نداشتم نمیدونم چه ام بود به زور خودمو میکشیدم خلاصه هر چی خوردم را توی فیت دی که لینکس این کنار هست وارد کردم نمیدونم چرا اینقدر خسته ام
۱۳۸۷ تیر ۱۷, دوشنبه
اولین روز از رژیم و کلاس شنا
روز اول رژیمم خوب بود اینجوری که فیت دی میگه 1412 کالری خوردم یک ساعت شنا کردم و نیم ساعت پیاده روی. کلاس شنا دومین جلسه اش بود جلسه اول یک دختره اومده بود ولی امروز یک پسره اومده بود که قرار شده از این به بعد مربی مون باشه امروز یک عالمه ماجرا داشتم تو کلاس شنا:
وقتی داشت باهامون کار میکرد گفت چیکار بکنیم و داوطلب خواست من داوطلب شدم کمی شنا کردم و نفس کم اوردم اومدم بالا یک عالمه تشویقم کرد بعد همون مسافت را باید برمیگشتم میخواستم خودی نشون بدم وسطاش نفس کم اوردم ولی نمیخواستم قطع کنم که باعث شد بی اراده دهنم را تو آب باز کنم و یک عالمه آب بخورم من متنفرم که تو استخر اب بخورم تا یادم میاد اینایی که میان شنا میکنن میرن دستشویی خودشون را با اب نمیشورن خودش بهم یک حالت بدی میده
اولش هم بهمون داشت درس میداد من داشتم میمردم از بس مثانه ام پر بود تا حرفش تمام شد دویدم رفتم دستشویی نمیدونم چرا اینقدر مثانه ام پر بود از صبحش اصلا آب نخورده بودم فقط چای و شیر خورده بودم
این قسمتی که کلاس ما تشکیل میشه مال پیر مرد پیر زن ها هست تو این استخر بچه ها حق ندارن بیان و حتی یک سطح اریب هم توی اب کشیدن که با واکر هم میتونن بیان تو استخر وقتی ما داشتیم شنا میکردیم یک پیرزنی اونجا داشت شنا میکرد من کمی شنا کردم و وقتی کله ام را از اب در اوردم که نفس بکشم دیدم یک پیر مرده داره به این پیرزنه میگه که من یک مرد ازدواج کرده هستم و پیرزنه هم جواب میداد من به عنوان یک دوست این حرف را زدم منظور خاصی نداشتم و مرده هم برگشت گفت شوخی کردم(جاست کیدینگ) خلاصه نمیدونم زنه چه پیشنهادی به مرده داده بود که مرده اینجوری جوابش را داد
حمام هایی که قسمت زنانه هست هر دوشی تو یک اطاقک هست حالا این شوهری ما میگه مال مردونه اش یک اطاق گنده هست با یک عالمه دوش این مردای مسن هم میان کامل لخت میشن میرن زیر دوش بعد بچه های کوچیک میان تو تا اینها را میبینن فرار میکنن
خلاصه این یک ساعت کلاس شنا حسابی وسط بچه داری واسم یک زنگ تفریحه واقعا این مادرهای که فول تایم هستن کار خیلی بزرگی میکنن من که تابستون ترم تابستونی داشتم باید هر روز دو ساعت میرفتم کلاس خودش برام یک عالمه تجدید قوا بود که اونم تموم شد
بعد از کلاس نشستیم شام خوردیم بعد فهمیدیم قراره تو استخر با پروژوکتور فیلم نشون بدن نیم ساعت تا شروع فیلم مونده بود با اینکه خیلی خیلی خسته بودم شوهری را مجبور کردم اون نیم ساعت را رفتیم تو پارک نیم دور زدیم و برگشتیم یک کارتون هم دیدیم تا ساعت 10:30 شب بعد برگشتیم خونه
کارتونش خیلی خیلی قشنگ بود ماجرا موش کوچولو که آشپز بود
روز خوبی بود از سیب زمینی سرخ کرده شوهری وپسری هیچی نخوردم
من یکی از مشکلاتم اینه که هر چی در طول روز خوب رعایت میکنم شب که میشه میشینم پای کامپیوتر حسابی از خجالت همه زحمتهای روز در میام امشب که با خوردن ماست خیار و سیب و چای به خیر گذشت
وقتی داشت باهامون کار میکرد گفت چیکار بکنیم و داوطلب خواست من داوطلب شدم کمی شنا کردم و نفس کم اوردم اومدم بالا یک عالمه تشویقم کرد بعد همون مسافت را باید برمیگشتم میخواستم خودی نشون بدم وسطاش نفس کم اوردم ولی نمیخواستم قطع کنم که باعث شد بی اراده دهنم را تو آب باز کنم و یک عالمه آب بخورم من متنفرم که تو استخر اب بخورم تا یادم میاد اینایی که میان شنا میکنن میرن دستشویی خودشون را با اب نمیشورن خودش بهم یک حالت بدی میده
اولش هم بهمون داشت درس میداد من داشتم میمردم از بس مثانه ام پر بود تا حرفش تمام شد دویدم رفتم دستشویی نمیدونم چرا اینقدر مثانه ام پر بود از صبحش اصلا آب نخورده بودم فقط چای و شیر خورده بودم
این قسمتی که کلاس ما تشکیل میشه مال پیر مرد پیر زن ها هست تو این استخر بچه ها حق ندارن بیان و حتی یک سطح اریب هم توی اب کشیدن که با واکر هم میتونن بیان تو استخر وقتی ما داشتیم شنا میکردیم یک پیرزنی اونجا داشت شنا میکرد من کمی شنا کردم و وقتی کله ام را از اب در اوردم که نفس بکشم دیدم یک پیر مرده داره به این پیرزنه میگه که من یک مرد ازدواج کرده هستم و پیرزنه هم جواب میداد من به عنوان یک دوست این حرف را زدم منظور خاصی نداشتم و مرده هم برگشت گفت شوخی کردم(جاست کیدینگ) خلاصه نمیدونم زنه چه پیشنهادی به مرده داده بود که مرده اینجوری جوابش را داد
حمام هایی که قسمت زنانه هست هر دوشی تو یک اطاقک هست حالا این شوهری ما میگه مال مردونه اش یک اطاق گنده هست با یک عالمه دوش این مردای مسن هم میان کامل لخت میشن میرن زیر دوش بعد بچه های کوچیک میان تو تا اینها را میبینن فرار میکنن
خلاصه این یک ساعت کلاس شنا حسابی وسط بچه داری واسم یک زنگ تفریحه واقعا این مادرهای که فول تایم هستن کار خیلی بزرگی میکنن من که تابستون ترم تابستونی داشتم باید هر روز دو ساعت میرفتم کلاس خودش برام یک عالمه تجدید قوا بود که اونم تموم شد
بعد از کلاس نشستیم شام خوردیم بعد فهمیدیم قراره تو استخر با پروژوکتور فیلم نشون بدن نیم ساعت تا شروع فیلم مونده بود با اینکه خیلی خیلی خسته بودم شوهری را مجبور کردم اون نیم ساعت را رفتیم تو پارک نیم دور زدیم و برگشتیم یک کارتون هم دیدیم تا ساعت 10:30 شب بعد برگشتیم خونه
کارتونش خیلی خیلی قشنگ بود ماجرا موش کوچولو که آشپز بود
روز خوبی بود از سیب زمینی سرخ کرده شوهری وپسری هیچی نخوردم
من یکی از مشکلاتم اینه که هر چی در طول روز خوب رعایت میکنم شب که میشه میشینم پای کامپیوتر حسابی از خجالت همه زحمتهای روز در میام امشب که با خوردن ماست خیار و سیب و چای به خیر گذشت
۱۳۸۷ تیر ۱۴, جمعه
مقدمه
من یک مدت خسته شده بودم چون هی رژیم میگرفتم هی ول میکردم دو ترم اخیر چهار رشته ورزشی تو دانشگاه گرفتم که دو تا شو آ شدم و دو تاشو ب و اون ب ها کمی معدلم را اورد پایین در صورتی که برای من گذروندن واحد های ورزشی اجباری نبود و میتونستم نگیرم هم معدلم اومد پایین هم هیچی لاغر نشدم.
دیدم اگه ولش کنم هیچ فایده ای نداره و تا کی میخوام از دیدن خودم تو آیینه فرار کنم یا لباسهای سایز کوچیک بخرم .اولین اقدام این بود که رفتم یک سری لباسهای رنگ شاد و روشن و خوشگل سایز خودم خریدم دومین اقدام ثبت نام برای کلاس شنا بود و از این هفته هم رو غذا خوردم و پیاده روی ام تمرکز میکنم دو ماه وقت دارم که عادت غذایی و ورزشیم را درست کنم از هفته پیش ترم تابستونی ام تمام شده و من دو ماه کامل بیکارم و من حتما باید تا 16 مارچ لاغر بشم یعنی 36 هفته . 16 مارچ که میشه اوایل فروردین عروسی دعوتیم و من بعد از پنج سال میخواهم برم عروسی و چون همه خانواده شوهر که اینورا هستن حضور دارن باید حسابی لاغر کنم یک جورایی رو کم کنی هست .
چهارشنبه اولین جلسه کلاس شنا را رفتم بد نبود ولی شبش تا صبح گریه میکردم به طرز فجیعی دست و پام درد میکرد درد کشنده ای بود پنج شنبه بستری شده بودم از درد از رو تخت تکون نمیخوردم ولی امروز رفتم استخر کمی مشق انجام دادم و حرکاتی را که بهمون یاد داد را تمرین کردم کلاسام دوشنبه و چهارشنبه ها برگذار میشه به مدت یک ماه فکر کنم این ویکند همش بارون باشه و من نتونم دیگه برم استخر ولی اگه افتابی باشه حتما میرم امروز سه ربع شنا کردم با یک ساعت پیاده روی از دوشنبه رژیم اصلی ام شروع میشه و اولین هفته از 36 هفته
دیدم اگه ولش کنم هیچ فایده ای نداره و تا کی میخوام از دیدن خودم تو آیینه فرار کنم یا لباسهای سایز کوچیک بخرم .اولین اقدام این بود که رفتم یک سری لباسهای رنگ شاد و روشن و خوشگل سایز خودم خریدم دومین اقدام ثبت نام برای کلاس شنا بود و از این هفته هم رو غذا خوردم و پیاده روی ام تمرکز میکنم دو ماه وقت دارم که عادت غذایی و ورزشیم را درست کنم از هفته پیش ترم تابستونی ام تمام شده و من دو ماه کامل بیکارم و من حتما باید تا 16 مارچ لاغر بشم یعنی 36 هفته . 16 مارچ که میشه اوایل فروردین عروسی دعوتیم و من بعد از پنج سال میخواهم برم عروسی و چون همه خانواده شوهر که اینورا هستن حضور دارن باید حسابی لاغر کنم یک جورایی رو کم کنی هست .
چهارشنبه اولین جلسه کلاس شنا را رفتم بد نبود ولی شبش تا صبح گریه میکردم به طرز فجیعی دست و پام درد میکرد درد کشنده ای بود پنج شنبه بستری شده بودم از درد از رو تخت تکون نمیخوردم ولی امروز رفتم استخر کمی مشق انجام دادم و حرکاتی را که بهمون یاد داد را تمرین کردم کلاسام دوشنبه و چهارشنبه ها برگذار میشه به مدت یک ماه فکر کنم این ویکند همش بارون باشه و من نتونم دیگه برم استخر ولی اگه افتابی باشه حتما میرم امروز سه ربع شنا کردم با یک ساعت پیاده روی از دوشنبه رژیم اصلی ام شروع میشه و اولین هفته از 36 هفته
۱۳۸۶ اسفند ۵, یکشنبه
هفته خیلی بدی را گذراندم یک عالمه مشکل داشتم نشد که بشه . نتونستم رژیمم را حتی واسه یک هفته خوب نگه دارم داره مثل این آدمهایی میشم که تا بهشون یک چیز تعارف میکنی میگن نه متشکریم ما رژیمیم و همه سالها رژیمن ولی هرگز وزنشون تغییری نمیکنه. نگاه کن دختر با خودت صادق باش درسته مشکلاتت زیاده ولی تو باید به آرزوت برسی باید لاغر بشی خودت میدونی همه اعتماد به نفست خلاصه شده تو همین لاغری چرا اینقدر میخوری اگه لاغر بشی دیگه اینقدر افسرده و غمگین هم نیستی بهت قول میدم بجنب تو باید بتونی ولی خودمونیم میدونم که نمیتونم اگه میتونستم تا الان لاغر شده بودم خسته ام
۱۳۸۶ اسفند ۳, جمعه
پنجشنبه
دیروز حالم خیلی خیلی بد بود وارد روزهای بد ماهیانه شدم و با اون حالم چهار ساعت توی این سرما داشتیم اندازه میگرفتیم فقط واسه پیسینگ کمی راه میرفتیم بعد بین دو تا کلاس که باید میرفتم ورزش فقط تو کلاس نشستم با کلاه و کاپشن که کمی گرم بشم بعدش کلاس بعدی بعد بدو رفتم دنبال شاین و بردمش خونه و برگشتم دانشگاه واسه کلاس بعدی تا 10 سب کلاسها خیلی خیلی بد و سخت بود جا میموندم از کلاس یک موضوع دیگه هم حسابی عصبی ام کرده بود در یک اقدام وحشتناک رفتم سه بسته از این بسته هایی که توش چکس و بادوم و هله هوله های مزه مشروب هست خریدم و خوردم سه بسته اش 500 تا کالری داشت چون بسته ها ک.چ.ل. بود ولی خیلی عصبی بودم خدا کنه با تموم شدن این هفته منم بتونم کمی قوی بشم
دیشب حتی نتونستم دندونم را مسواک بزنم و شایان را هم شوهری خوابوند و من بیهوش شدم البته تا برسم خونه و کمی جمع و جور کنم ساعت یک شده بود که بیهوش شدم دیروز بدترین روز زندگیم بود
دیشب حتی نتونستم دندونم را مسواک بزنم و شایان را هم شوهری خوابوند و من بیهوش شدم البته تا برسم خونه و کمی جمع و جور کنم ساعت یک شده بود که بیهوش شدم دیروز بدترین روز زندگیم بود
۱۳۸۶ اسفند ۱, چهارشنبه
چهارشنبه
صبحانه: دو تکه نون جو با کمی پنیر
با خودم ساندویچ کالباس که شامل دو تکه نون جو با سه تکه کالباس رژیمی بود که جمعا کالری اش میشد 130 برده بودم ولی قبل از کلاس ورزش خوردمش چون گشنه ام بود تو کلاس بدمینتون هم یک عالمه دنبال توپ دویدم که نفسم در اومد
بعد رفتم دنبال شایان وقتی رسیدیم جلو خونه دیدم تو ماشین خوابش برده منم چشمهامو رو هم گذاشتم وقتی با گریه شایان بیدار شدم دیدم یک ساعت گذشته قبلش تو ماشین کمی سریال ذرت خوردم اومدیم تو خونه خیلی گشنه ام بود یک شیر موز درست کردم با شیر بدون چربی و یخ و موز خوردم جلو غذامو گرفت ساعت 5:30 کلاسم شروع شد وسط کلاس خیلی خیلی خیلی گشنه ام شده بود موقع برگشت به خونه 5 تا کیک برنج که تو ماشین بود را بلعیدم وقتی رسیدم خونه ماکارونی که شوهرک درست کرده بود خوردم الان یک سردرد خیلی وحشتناکی گرفته ام فکر کنم از گشنه گی بوده
با خودم ساندویچ کالباس که شامل دو تکه نون جو با سه تکه کالباس رژیمی بود که جمعا کالری اش میشد 130 برده بودم ولی قبل از کلاس ورزش خوردمش چون گشنه ام بود تو کلاس بدمینتون هم یک عالمه دنبال توپ دویدم که نفسم در اومد
بعد رفتم دنبال شایان وقتی رسیدیم جلو خونه دیدم تو ماشین خوابش برده منم چشمهامو رو هم گذاشتم وقتی با گریه شایان بیدار شدم دیدم یک ساعت گذشته قبلش تو ماشین کمی سریال ذرت خوردم اومدیم تو خونه خیلی گشنه ام بود یک شیر موز درست کردم با شیر بدون چربی و یخ و موز خوردم جلو غذامو گرفت ساعت 5:30 کلاسم شروع شد وسط کلاس خیلی خیلی خیلی گشنه ام شده بود موقع برگشت به خونه 5 تا کیک برنج که تو ماشین بود را بلعیدم وقتی رسیدم خونه ماکارونی که شوهرک درست کرده بود خوردم الان یک سردرد خیلی وحشتناکی گرفته ام فکر کنم از گشنه گی بوده
۱۳۸۶ بهمن ۳۰, سهشنبه
سه شنبه
امروز روز خوبی نبود به هیچ وجه صبحانه یک نون گندم با پنیر رژیمی با یک لاته از دانکین دونات گرفتم من لاته داغ با شیر رژیمی و بدون شکر میخواستم ولی اشتباه کرده بودن و یک لاته یخ با شیر رژیمی بدون شکر برام درست کرده بودن گفتم من گرم میخواستم وقتی تو منوشون که سفارش را وارد میکنن نگاه کردن دیدن درست میگم واسم گرمشو درست کردن و اونی که با یخ بود هم بهم دادن حالا اونی که با یخ بود اندازه یک پارچ بود و من همون داغه را خوردم دیگه نتونستم اون یخی را بخورم هنوز هم تو ماشینه
خلاصه وقتی کلاس اولیم تموم شده بود باید بین دو تا کلاسم میرفتم درس میخوندم و بعدش هم ورزش میکردم ولی حالم خیلی خیلی بد بود تو دماغ و پیشونیم میسوخت و خیلی بی حال بودم فکر کنم داره سرما میخورم این پسر ما خیلی خیلی گرماییه دیشب حمومش کرده بودم چون از حموم اومده بود گفتم سرما نخوره دو تا بلوز استین کوتاه نازک تنش کردم خلاصه اینقدر نصفه شب از گرما گریه کرد با اینکه یکی از لباسها را در اورده بودم گریه اش قطع نمیشد تا اینکه باباش رفت پنکه را مستقیم به طرف ما گذاشت تا آقا با باد پنکه تو زمستون بخوابن و من تا صبح بلرزم ولی اونقدر خسته بودم نتونستم بیام حرکتش بدم که اینقدر مستقیم به من نخوره خلاصه به جای کارای مفید بین دو کلاس پا شدم رفتم مال که واسه خودم کلاه بخرم چون پنجشنبه تو این هوای یخ باید بریم
surveying
بعد از دو سال تنهایی بدون پسری بود که میرفتم خرید یگ جورایی هیجان انگیز بود ولی اصلا خوش نگذشت خدایا میشه کمی از این مشکلات زندگیمون کم کنی من خیلی خسته ام همش داشتم به این فکر میکردم که من از این دو ساعت چقدر میتونستم مفید استفاده کنم و وقتم را هدر ندم واسه نهار هم لای دو تکه نون جو سه تا کالباس پحته شده بدون چربی که سه تاش 60 کالری داشت با خودم از خونه برده بودم که خوردم بعد هم برگشتم دانشگاه بعد از کلاس هم اومدیم خونه و رو مبل ولو شدم تا شوهری ام اومد از عدس پلو دیروز مونده بود کمی از اون را با یک عالمه ماست کم چرب با یک ران کوچیک مرغ خوردم شب هم به جای درس خوندن هی اینور اونور ولو بودم هنوز پیشانی ام میسوزه شوهری دستگاهشو اورد جلوی تلویزیون گذاشت و وقتی داشت امریکن ایدل نگاه میکرد ورزش کرد من هم پنج دقیقه انجام دادم ولی دیگه نتونستم بعد گشنه ام شد رفتم یک بوته کاهو حوردم من عاشق کاهو هستم ولی از شستن کاهو متنفرم شسته شده هاشونم قبول ندارم چون خودم خیلی میشورمشون واسه همین شستنشون اینقدر برام سخته
تا اینجا خوب پیش رفته بودم ولی الان که این دو تا مردهای خونمون خوابیدن من اومدم کمی وب گردی بدون اینکه متوجه باشم بادومهای رو میز را تموم کردم الان رفتم حساب کردم میبینم واااااااااااااااااااااااای ی ی ی ی ی ی ی یک پیاله بادوم ناقابل هشت صد و خورده ای کالری داشته من بجاش میتونستم یک پرس کامل غذا بخورم خیلی خیلی از دست خودم عصبانی شدم
امروز که پست انار را خوندم خیل آرام شدم احساس میکنم انار جونی نسبت به بدن من با ملایمت بیشتری برخورد میکنه تا خود من
راستی من وقتی فهمیدم این بادومها اینقدر کالری داشتن گفتم که حالا که اینقدر خوردم برم پنج تا هم کیک برنج بخورم بعد یاد پله های اناری افتادم که قرار نیست حالا پام رو پله اول سر خورد تا تهش را با کله برم پایین که
اینم از امروز وای فردا کلاس بدمینتون دارم خیلی خسته ام اصلا دلم نمیخواد فردا بشه
راستی مهدیسی یادته بهت گفتم من موقع پیاده روی فکر نمیکنم امروز فهمیدم که من تو این دو سال چون پیاده رویم با پسری بوده همش مواظب اون بودم و نمیرسیدم به کارهای خودم فکر کنم ولی امروز اونقدر فکر کردم که داشتم دیوونه میشدم چون بجای پیدا کردن راه حل به این نتیجه رسیدم که هیچ راه حلی پیدا نمیشه پس همون بهتر که بهش اصلا فکر نکنم
امروز بازم این گام شمارم بازی در اورد فکر کنین همه جا ماشین را در دورترین نقطه پارک کردین که پیاده روی کنین تو این باد و سرما پیاده رفتین تا ساختمون ها دو ساعت هم مال گردی کردین بعد این ماسماسک را از جیبتون در آوردین که ببینین چقدر شاهکار کردین که میبینین عدد 254 را نشون میده چند بار هم تکونش بدین ببینین سالمه وای من که حرصم در اومد حسابی چون من صبح تا همه چیز را اماده کنم و از خونه در بیام 1000 تا را رفتم اونوقت این عدده بدجور واسم دهن کجی میکرد
من حوصله دوبار ه خوندن متن و درست کردنش را ندارم دیگه ببخشید
راستی پست قبلی من هیچ نظری را حذف نکرده بودم نمیدونم کی بود که نظر گذاشت واسه خودش هم حذف شد خلاصه ببخشید من بی تقصیرم
خلاصه وقتی کلاس اولیم تموم شده بود باید بین دو تا کلاسم میرفتم درس میخوندم و بعدش هم ورزش میکردم ولی حالم خیلی خیلی بد بود تو دماغ و پیشونیم میسوخت و خیلی بی حال بودم فکر کنم داره سرما میخورم این پسر ما خیلی خیلی گرماییه دیشب حمومش کرده بودم چون از حموم اومده بود گفتم سرما نخوره دو تا بلوز استین کوتاه نازک تنش کردم خلاصه اینقدر نصفه شب از گرما گریه کرد با اینکه یکی از لباسها را در اورده بودم گریه اش قطع نمیشد تا اینکه باباش رفت پنکه را مستقیم به طرف ما گذاشت تا آقا با باد پنکه تو زمستون بخوابن و من تا صبح بلرزم ولی اونقدر خسته بودم نتونستم بیام حرکتش بدم که اینقدر مستقیم به من نخوره خلاصه به جای کارای مفید بین دو کلاس پا شدم رفتم مال که واسه خودم کلاه بخرم چون پنجشنبه تو این هوای یخ باید بریم
surveying
بعد از دو سال تنهایی بدون پسری بود که میرفتم خرید یگ جورایی هیجان انگیز بود ولی اصلا خوش نگذشت خدایا میشه کمی از این مشکلات زندگیمون کم کنی من خیلی خسته ام همش داشتم به این فکر میکردم که من از این دو ساعت چقدر میتونستم مفید استفاده کنم و وقتم را هدر ندم واسه نهار هم لای دو تکه نون جو سه تا کالباس پحته شده بدون چربی که سه تاش 60 کالری داشت با خودم از خونه برده بودم که خوردم بعد هم برگشتم دانشگاه بعد از کلاس هم اومدیم خونه و رو مبل ولو شدم تا شوهری ام اومد از عدس پلو دیروز مونده بود کمی از اون را با یک عالمه ماست کم چرب با یک ران کوچیک مرغ خوردم شب هم به جای درس خوندن هی اینور اونور ولو بودم هنوز پیشانی ام میسوزه شوهری دستگاهشو اورد جلوی تلویزیون گذاشت و وقتی داشت امریکن ایدل نگاه میکرد ورزش کرد من هم پنج دقیقه انجام دادم ولی دیگه نتونستم بعد گشنه ام شد رفتم یک بوته کاهو حوردم من عاشق کاهو هستم ولی از شستن کاهو متنفرم شسته شده هاشونم قبول ندارم چون خودم خیلی میشورمشون واسه همین شستنشون اینقدر برام سخته
تا اینجا خوب پیش رفته بودم ولی الان که این دو تا مردهای خونمون خوابیدن من اومدم کمی وب گردی بدون اینکه متوجه باشم بادومهای رو میز را تموم کردم الان رفتم حساب کردم میبینم واااااااااااااااااااااااای ی ی ی ی ی ی ی یک پیاله بادوم ناقابل هشت صد و خورده ای کالری داشته من بجاش میتونستم یک پرس کامل غذا بخورم خیلی خیلی از دست خودم عصبانی شدم
امروز که پست انار را خوندم خیل آرام شدم احساس میکنم انار جونی نسبت به بدن من با ملایمت بیشتری برخورد میکنه تا خود من
راستی من وقتی فهمیدم این بادومها اینقدر کالری داشتن گفتم که حالا که اینقدر خوردم برم پنج تا هم کیک برنج بخورم بعد یاد پله های اناری افتادم که قرار نیست حالا پام رو پله اول سر خورد تا تهش را با کله برم پایین که
اینم از امروز وای فردا کلاس بدمینتون دارم خیلی خسته ام اصلا دلم نمیخواد فردا بشه
راستی مهدیسی یادته بهت گفتم من موقع پیاده روی فکر نمیکنم امروز فهمیدم که من تو این دو سال چون پیاده رویم با پسری بوده همش مواظب اون بودم و نمیرسیدم به کارهای خودم فکر کنم ولی امروز اونقدر فکر کردم که داشتم دیوونه میشدم چون بجای پیدا کردن راه حل به این نتیجه رسیدم که هیچ راه حلی پیدا نمیشه پس همون بهتر که بهش اصلا فکر نکنم
امروز بازم این گام شمارم بازی در اورد فکر کنین همه جا ماشین را در دورترین نقطه پارک کردین که پیاده روی کنین تو این باد و سرما پیاده رفتین تا ساختمون ها دو ساعت هم مال گردی کردین بعد این ماسماسک را از جیبتون در آوردین که ببینین چقدر شاهکار کردین که میبینین عدد 254 را نشون میده چند بار هم تکونش بدین ببینین سالمه وای من که حرصم در اومد حسابی چون من صبح تا همه چیز را اماده کنم و از خونه در بیام 1000 تا را رفتم اونوقت این عدده بدجور واسم دهن کجی میکرد
من حوصله دوبار ه خوندن متن و درست کردنش را ندارم دیگه ببخشید
راستی پست قبلی من هیچ نظری را حذف نکرده بودم نمیدونم کی بود که نظر گذاشت واسه خودش هم حذف شد خلاصه ببخشید من بی تقصیرم
۱۳۸۶ بهمن ۲۹, دوشنبه
من میتونم
این روزها اصلا اصلا خوب نبودم اصلا حال نداشتم راه برم شبها ساعت 11 قبل از خوابوندن شایان خوابم میبرد میشنیدم داره گریه میکنه که ببرمش بخوابونمش ولی نمیتونستم تکون بخورم و شوهری از خواب بیدار میشد و میبردش میخوابوندش همش خوابم داشت ولی نباید بگذارم این وضع ادامه پیدا کنه وقتی همه میتونن اینقدر قوی باشن من هم میتونم وقتی همه میتونن هر روز کاراشون و غذاهای که خوردن را ثبت کنن من هم میتونم مگه من چی ام کمتره
من میتونم
صبحانه : دو کف دست نان با کمی پنیر و سبزی با یک لیوان شیر موز با شیر بدون چربی
بعدالظهر رفتیم مال با همسایه مون موقع نهار گشنش بود رفتیم رستوران مال وشایان هم گشنه اش بود براش غذای چینی خریدم خیلی اش ر ا خورد ولی همشو نخورد و من اشتباه محض کردم و بقیه غذاشو خوردم خیلی خیلی خیلی چرب بود بعدش یک لاته تلخ پشتش خوردم که اون همه چربی را بشوره و ببره پایین وقتی اومدیم خونه شوهرکم یک عالمه غذا درست کرده بود فقط کمی از عدس پلو با ماست بدون چربی را خوردم مرغش را با اینکه کبابی کرده بود نتونستم بخورم چون خیلی سیر بودم پلو هم خیلی کم خوردم شاید اندازه یک نعلبکی چون سیر بودم ولی ماست زیاد خوردم (یک پیاله)
الان که اومدم به وبلاگها سر بزنم یک مشت بادوم خوردم با یک ته بشقابی خیلی گنده با rice cake
امروز م گند زدم ولی نباید بگذارم هر روز بگم که گند زدم الان اومدم اینجا نوشتم تا خجالت بکشم تا هر وقت خواستم بخورم یادم باشه که قراره همه چیز اینجا ثبت بشه
امروز تو مال فهمیدم که من همه لحظات زندگی ام دارم به چاقیم فکر میکنم وقتی میخوابم وقتی غذا میخورم وقتی میرم آرایشگاه (به این فکر میکنم که چرا برم آرایشگاه وقتی اینقدر چاق و زشتم) وقتی میرم خرید چه خرید مواد غذایی چه پوشاک وقتی میرم مسافرت وقتی لباس میپوشم وقتی رانندگی میکنم بعد با خودم فکر کردم یعنی لذت خوردن به این همه عذاب و پریشانی فکرم میارزه به این همه قایم شدن و خجالت کشیدن بعد به این نتیجه رسیدم که نمیارزه ولی شب دوباره این همه خوردم چرا درست نمیشم
شوهرکم وقتی میخواست بیاد خواستگاری ام سی کیلو کم کرد بعد که ازدواج کردیم دو تایی شروع کردیم به باد شدن هر وقت بهش میگفتم لاغر کن میگفت من یک دستگاه داشتم که خیلی بهم کمک کرد ولی بعد از ازدواج چون جامون کم شده بود انداختیمش بیرون میگفت تا اون دستگاه نباشه من نمیتونم لاغر بشم حالا دیروز دیدیم یکی از همسایه ها مثل اون دستگاه کمی پیشرفته ترش را گذاشته بیرون شوهرک منم برش داشت و اورد خونه امروز هم دو تایی باهاش کار کردیم وقتی باهاش کار میکنی مثل این میمونه که داره پار ومیزنی باید با زور دستات بدنت را که روی یک صندلی به حالت نشسته هست بکشی جلو و در این حالت پاهات داخل شکمت چمع میشه بعد دوباره خودت را میسری عقب و دوباره این حرکت را تکرار میکنی امروز 120 تا زدم
من میتونم
صبحانه : دو کف دست نان با کمی پنیر و سبزی با یک لیوان شیر موز با شیر بدون چربی
بعدالظهر رفتیم مال با همسایه مون موقع نهار گشنش بود رفتیم رستوران مال وشایان هم گشنه اش بود براش غذای چینی خریدم خیلی اش ر ا خورد ولی همشو نخورد و من اشتباه محض کردم و بقیه غذاشو خوردم خیلی خیلی خیلی چرب بود بعدش یک لاته تلخ پشتش خوردم که اون همه چربی را بشوره و ببره پایین وقتی اومدیم خونه شوهرکم یک عالمه غذا درست کرده بود فقط کمی از عدس پلو با ماست بدون چربی را خوردم مرغش را با اینکه کبابی کرده بود نتونستم بخورم چون خیلی سیر بودم پلو هم خیلی کم خوردم شاید اندازه یک نعلبکی چون سیر بودم ولی ماست زیاد خوردم (یک پیاله)
الان که اومدم به وبلاگها سر بزنم یک مشت بادوم خوردم با یک ته بشقابی خیلی گنده با rice cake
امروز م گند زدم ولی نباید بگذارم هر روز بگم که گند زدم الان اومدم اینجا نوشتم تا خجالت بکشم تا هر وقت خواستم بخورم یادم باشه که قراره همه چیز اینجا ثبت بشه
امروز تو مال فهمیدم که من همه لحظات زندگی ام دارم به چاقیم فکر میکنم وقتی میخوابم وقتی غذا میخورم وقتی میرم آرایشگاه (به این فکر میکنم که چرا برم آرایشگاه وقتی اینقدر چاق و زشتم) وقتی میرم خرید چه خرید مواد غذایی چه پوشاک وقتی میرم مسافرت وقتی لباس میپوشم وقتی رانندگی میکنم بعد با خودم فکر کردم یعنی لذت خوردن به این همه عذاب و پریشانی فکرم میارزه به این همه قایم شدن و خجالت کشیدن بعد به این نتیجه رسیدم که نمیارزه ولی شب دوباره این همه خوردم چرا درست نمیشم
شوهرکم وقتی میخواست بیاد خواستگاری ام سی کیلو کم کرد بعد که ازدواج کردیم دو تایی شروع کردیم به باد شدن هر وقت بهش میگفتم لاغر کن میگفت من یک دستگاه داشتم که خیلی بهم کمک کرد ولی بعد از ازدواج چون جامون کم شده بود انداختیمش بیرون میگفت تا اون دستگاه نباشه من نمیتونم لاغر بشم حالا دیروز دیدیم یکی از همسایه ها مثل اون دستگاه کمی پیشرفته ترش را گذاشته بیرون شوهرک منم برش داشت و اورد خونه امروز هم دو تایی باهاش کار کردیم وقتی باهاش کار میکنی مثل این میمونه که داره پار ومیزنی باید با زور دستات بدنت را که روی یک صندلی به حالت نشسته هست بکشی جلو و در این حالت پاهات داخل شکمت چمع میشه بعد دوباره خودت را میسری عقب و دوباره این حرکت را تکرار میکنی امروز 120 تا زدم
۱۳۸۶ بهمن ۲۴, چهارشنبه
خستگی
این روزها اصلا حالم خوب نیست همیشه خسته ام هدف هفته پیشم این بود که در طول هفته هم رژیمم را مثل آخر هفته خوب نگه دارم در طول هفته خوب پیش رفتم ولی آخر هفته از نظر روحی اصلا خوب نبودم و نتونستم بنویسم وزنم هم تغییری نکرده .الان چند روز بود که اصلا کامپیوتر را هم روشن نکردم حالا هم از دانشگاه اومدم که شایان را خونه بگذلرم و برگردم دانشگاه تا 10 شب خیلی خسته ام سعی میکنم فردا جدول هفته پنجم را بکشم و به وبلاگها سر بزنم امروز صبح هم کلاس نرفتم و خواب موندم
صبحانه: یک نون جو با یک لایه پنیر کره ای بدون چربی که روز مالیده شده بود
اشتباه محض کردم و دو تا از شیرینی کوچولو های شایان را خوردم
با موز شیر بدون چربی شیر موز درست کردم و خوردم
پ.ن: خب به همه چیز گند زدم رفت پی کارش امشب آخر کلاس داشتم به دوستم آدرس کتابخانه را میدادم همه بچه ها رفته بودن که استاد گفت کتابخانه کجاست که داشتم براش میگفتم بعد حرف شد دوستم گفت که من خیلی مشغول هستم بعد به استاد گفت که من یک بچه دو ساله هم دارم که استاد جواب داد دارم میبینم وای تا این را گفت میخواستم بمیرم زود خداحافظی کردیم امدیم بیرون که از دوستم پرسیدم چرا این حرف را زد دوستم گفت حتما فکر کرد تو به بچه شیر میدی گفتم ولی من دیگه شیر نمیدم گفت ولی اون اینطوری فکر کرد وای خیلی خیلی ناراحت شدم از اون موقع تا الان همینجوری دارم میخورم از ناراحتی . فکر کنم چهار هزار تا کالری تا الان خوردم از خودم بدم میاد خیلی زیاد
صبحانه: یک نون جو با یک لایه پنیر کره ای بدون چربی که روز مالیده شده بود
اشتباه محض کردم و دو تا از شیرینی کوچولو های شایان را خوردم
با موز شیر بدون چربی شیر موز درست کردم و خوردم
پ.ن: خب به همه چیز گند زدم رفت پی کارش امشب آخر کلاس داشتم به دوستم آدرس کتابخانه را میدادم همه بچه ها رفته بودن که استاد گفت کتابخانه کجاست که داشتم براش میگفتم بعد حرف شد دوستم گفت که من خیلی مشغول هستم بعد به استاد گفت که من یک بچه دو ساله هم دارم که استاد جواب داد دارم میبینم وای تا این را گفت میخواستم بمیرم زود خداحافظی کردیم امدیم بیرون که از دوستم پرسیدم چرا این حرف را زد دوستم گفت حتما فکر کرد تو به بچه شیر میدی گفتم ولی من دیگه شیر نمیدم گفت ولی اون اینطوری فکر کرد وای خیلی خیلی ناراحت شدم از اون موقع تا الان همینجوری دارم میخورم از ناراحتی . فکر کنم چهار هزار تا کالری تا الان خوردم از خودم بدم میاد خیلی زیاد
۱۳۸۶ بهمن ۱۶, سهشنبه
یک روز خوب
امروز روز خوبی بود صبح وسط کلاسهام رفتم جیم دانشگاه و کمی رو دستگاه راه رفتم و دویدم خیلی خوب بود ولی اشتباهی که کردم این بود که گام شمارم تو جیب شلوار جینم بود وقتی رفتم تو لاکر روم و لباس عوض کردم یادم رفت که ورش دارم و این همه راه رفتم و گام شمارم ازشون جا موند
از اونجایی که من شب ولنتاین دانشگاه تشریف دارم ما امشب جلو جلو گرفتیمش و واسه شام که بیرون رفته بودیم من به گارسونه گفتم برام میکس سالاد و برنج بیاره و اون اشتباه کرد و فقط سالاد اورد با چهار تیکه گوشت که یکیشو به شوهری دادم یکیشو به شایان و دو تاشم خودم خوردم و کمی هم (اندازه یک بند انگشت) از کوبیده شوهری خوردم از ته دیگ اندازه یک بند انگشت خوردم از زولبیا و بامیا هم فقط یک بامیه کوچیک خوردم خیلی از خودم راضیم از اونجایی که نتونستم کالری بامیه و ته دیگ را حساب کنم دو تاشو 200 تا گرفتم و به فیت دی ام اضافه کردم
راستی واسه ولنتاینم ای پاد گرفتم که خیلی خوشحالم چون الان دیگه موقع راه رفتن حوصله ام سر نمیره امروز یک عالمه حوصله ام سر رفته بود گفتم برم یکی از کتابهامو بیارم بخونم که هم درس بخونم و هم به ورزشم رسیده باشم که از بس پایین و بالا میرفتم خط را گم میکردم نمیدونم چه جوری ملت میتونن موقع راه رفتن یا دویدن مطالعه هم بکنن
قراره فردا برم درس زبانم را حذف کنم یا باید به وزنم برسم یا به زبانم برای فردا باید یک مقاله پنج صفحه ای مینوشتیم که دیدم واقعا نمیرسم خدا کنه فردا بتونم راحت حذفش کنم و مشکلی پیش نیاد
آخ جون این هفته یک پوند کم کردم اگه هفته دیگه فقط و فقط نیم پوند کم کنم ستاره دومم را میگیرم پس پیش به سوی ستاره دوم
از اونجایی که من شب ولنتاین دانشگاه تشریف دارم ما امشب جلو جلو گرفتیمش و واسه شام که بیرون رفته بودیم من به گارسونه گفتم برام میکس سالاد و برنج بیاره و اون اشتباه کرد و فقط سالاد اورد با چهار تیکه گوشت که یکیشو به شوهری دادم یکیشو به شایان و دو تاشم خودم خوردم و کمی هم (اندازه یک بند انگشت) از کوبیده شوهری خوردم از ته دیگ اندازه یک بند انگشت خوردم از زولبیا و بامیا هم فقط یک بامیه کوچیک خوردم خیلی از خودم راضیم از اونجایی که نتونستم کالری بامیه و ته دیگ را حساب کنم دو تاشو 200 تا گرفتم و به فیت دی ام اضافه کردم
راستی واسه ولنتاینم ای پاد گرفتم که خیلی خوشحالم چون الان دیگه موقع راه رفتن حوصله ام سر نمیره امروز یک عالمه حوصله ام سر رفته بود گفتم برم یکی از کتابهامو بیارم بخونم که هم درس بخونم و هم به ورزشم رسیده باشم که از بس پایین و بالا میرفتم خط را گم میکردم نمیدونم چه جوری ملت میتونن موقع راه رفتن یا دویدن مطالعه هم بکنن
قراره فردا برم درس زبانم را حذف کنم یا باید به وزنم برسم یا به زبانم برای فردا باید یک مقاله پنج صفحه ای مینوشتیم که دیدم واقعا نمیرسم خدا کنه فردا بتونم راحت حذفش کنم و مشکلی پیش نیاد
آخ جون این هفته یک پوند کم کردم اگه هفته دیگه فقط و فقط نیم پوند کم کنم ستاره دومم را میگیرم پس پیش به سوی ستاره دوم
۱۳۸۶ بهمن ۱۳, شنبه
شنبه
از اونجایی که هنوز بلد نیستم جدول درست کنم گزارشم را اینجا مینویسم
کالری خورده شده:1250
ورزش نکردم
ساعت پنج غروب که گام شمارم را نگاه کردم 13 نشون میداد من به کمرم وصل میکنم دکمه ریسیت کردنش هم سفت هست نمیدونم چرا اینقدر ریسیت میشه
امروز خیلی از نظر روحی خراب بودم من که یک ماه بین دو ترم لحظه شماری میکردم دانشگاه باز بشه الان مثل خر موندم توش از ناراحتی نیم ساعت ظهر خوابم برد نمیدونم چه جوری اصلا نفهمیدم شایان تو اون نیم ساعت چیکار کرد ولی یکهو دیدم زیرم خیسه از خواب پریدم و فهمیدم شایان لیوان شیرم را که گذاشته بودم رو میز که مجبور باشم بخورم اورده رو تخت و هی دستش را میکنه توش و داره باهاش بازی میکنه و این شده که همش ریخته رو تخت و من در دریای از شیر خوابیده بودم(البته یک ذره از دریا کوچیکتر بود ولی اونقدری بود که منو از بیهوشی به هوش بیاره)
ساعت بیداری 10
ساعت خواب
کالری خورده شده:1250
ورزش نکردم
ساعت پنج غروب که گام شمارم را نگاه کردم 13 نشون میداد من به کمرم وصل میکنم دکمه ریسیت کردنش هم سفت هست نمیدونم چرا اینقدر ریسیت میشه
امروز خیلی از نظر روحی خراب بودم من که یک ماه بین دو ترم لحظه شماری میکردم دانشگاه باز بشه الان مثل خر موندم توش از ناراحتی نیم ساعت ظهر خوابم برد نمیدونم چه جوری اصلا نفهمیدم شایان تو اون نیم ساعت چیکار کرد ولی یکهو دیدم زیرم خیسه از خواب پریدم و فهمیدم شایان لیوان شیرم را که گذاشته بودم رو میز که مجبور باشم بخورم اورده رو تخت و هی دستش را میکنه توش و داره باهاش بازی میکنه و این شده که همش ریخته رو تخت و من در دریای از شیر خوابیده بودم(البته یک ذره از دریا کوچیکتر بود ولی اونقدری بود که منو از بیهوشی به هوش بیاره)
ساعت بیداری 10
ساعت خواب
۱۳۸۶ بهمن ۱۲, جمعه
هفته آشفته من
من دوباره با روی سیاه برگشتم این هفته اونقدر فشار درسهام زیاد بود که شبا رو کتابا خوابم میبرد باورتون نمیشه اگه بگم دیشب حدود نیم ساعت فکر کنم تو دستشویی خوابیدم داشتم از خواب میمردم فکر کنم خیلی اشتباه کردم این همه واحد گرفتم ولی هر جور شده باید با نمرات عالی پاسشون کنم تو این چند روز اصلا سراغ کامپیوتر نتونستم بیام روزی شاید یک ساعت شایان و همسری را میدیدم حالا هفته اول ترمه خدا بقیه اش را بخیر کنه یک شب اومدم کامپیوتر را روشن کردم گفتم تا این ویندوزش روشن بشه برم به یک کاریم برسم که دیگه مشغول شدم و صبح که از خونه داشتم میرفتم بیرون یادم اومد که روشنش کرده بودم هر روز که هر چی میخوردم یک گوشه کتابم مینوشتم که بیام واردشون کنم ولی الان هر کدوم یکجا نوشته شده نمیتونم پیداشون کنم حالا باید دوباره نوشتن را شروع کنم
اشتباه: امروز یکی از قانونهای انار جونی را گوش نکردم ضربه اش ر ا خوردم اونم این بود که با خودم غذا و آب نبردم بیرون . امروز خیلی خیلی کلاسم سبک بود فقط یک کلاس ساعت 8 تا 9:30 داشتم(ولی مشکلترین درسمه :زبان) صبح تو راه از دانکین دونات یک نون جو با پنیر کره ای رژیمی و یک کافه لاته رژیمی گرفتم و تو راه دانشگاه خوردم وقتی از کلاس برگشتم دیدم اهالی خونه هنوز در خواب نازن کمی به کارام رسیدم دوش گرفتم که دیگه بیدار شدن بعد با ایران حرف زدم دیگه ساعت 1 ظهر بود که همسر جونی داشت صبحانه میخورد با اون یکذره نیمرو که با کمی روغن زیتون و سبزیجات درست شده بود با کمی نون خوردم بعد اومدم سراغ وبلاگ و پیامها را خوندم و رفتم سراغ وبلاگ انار که ویدیو مدیریت زمانش را ببینم که هنوز چند دقیقه بیشتر ندیده بودم که اینقدر شانی جیغ و گریه کرد مجبور شدم پاشم تصمیم گرفتم همگی بریم کتابخونه و شایان بره قسمت کودکان و کتاب بخونه و بازی کنه و منم درس بخونم بابایی هم مواظب فسقلی باشه خیلی گشنه ام بود ولی وقتی نبود که چیزی برای خودم درست کنم رفتیم کتابخونه سه ربع درس خوندم که بابایی اومد سراغم که از پسری بوهای ناجوری میاد از اونجایی که دستشویی کتابخونه جای عوض کردن نداشت مجبور شدم برم تو ماشین عوضش کنم و برگردم دوباره نیم ساعت درس خوندم که اهل بیت اومدن و گفتن خسته شدن بابایی گفت بریم خونه من شانی را نگه میدارم تو درس بخون!!!! قرار شد بریم خونه که رفتیم دم ماشین و دیدیم من کلید را تو ماشین جا گذاشتم(احتمالا وقتی صندلی عقب نشسته بودم تا شانی را عوض کنم از جیبم افتاد) به بابایی گفتم کلید من را از کیفم بردار که معلوم شد اونم خونه جا مونده ما هم دیگه کلید خونه را نداشتیم که بخوایم بریم خونه برداریم یک گشت امنیتی(سکیوریتی) داشت اونجاها دور میزد که ازش کمک خواستیم گفت من نمیتونم ولی الان زنگ میزنم بیان کمکتون کنن که بعد از یک عالمه معطلی اومدن که نتونستن باز کنن که مجبور شدیم زنگ بزنیم به (سه آ) AAA که عضوشونیم که اونها هم بعد از دو ساعت اومدن و یک عالمه هم شارژمون کردن این شد که دیگه من آخراش از گرسنگی داشت سرم گیج میرفت اون دور و برا هم هیچ جایی نبود که چیزی بخرم واقعا داشتم از گشنگی میمردم که تا ماشین باز شد سوار شدیم و رفتیم اولین رستوران که بوفه چینی بود که هر چی میتونی بخوری منم تا تونستم پای خرچنگ خوردم چون اون تنها غذایی بود که سرخ نشده بود بعد هم اومدیم خونه شایان را حموم دادم و خوابوندمش شد 11 شب من موندم با یک کوه درس گفتم اول بیام غیبتم را موجه کنم شاید بازم مورد بخشش قرار بگیرم
من با پر رویی تمام میرم سراغ پنج نکته ام:
1. حتما حتما هر شب جدولهامو بنویسم چون تنها راه نجاتم همینه
2. غذا با خودم ببرم یا برنامه داشته باشم که قراره چی بخورم(یک تجربه ای که این هفته داشتم یکی از روزها که از صبح میرفتم دانشگاه بعد وسطش باید شایان را از مهد برمیداشتم و میاوردمش میدادم دست باباش و دوباره برمیگشتم دانشگاه وقتی اومدم خونه خیلی خیلی گشنه ام بود پس کمی پاپ کرن خوردم میخواستم شامم را از ساب وی یک چیز سالم بگیرم ولی موقع رفتن گفتم من که اینقدر پرم اگه گشنم شد برکی که استاد میده میرم یک چیز میخرم اولین جلسه مون با این استاد بود اومد کلاس و گفت من اصلا برک نمیدم اگه من میتونم پنج ساعت بشینم و درس بخونم پس شما هم میتونین و این شد که من چهار ساعت تمام تو کلاس نشستم که دو ساعت آخرش داشتم از گشنگی میمردم)
3.زودتر شایان را از خواب بیدار کنم زودتر برم دانشگاه که مسافتهای بین ساختمونها (کلاسهام و مهد شایان ) را پیاده برم به جای ماشین.
4.مواظب گام شمارم باشم که هی دکمه restart فشار داده نشه
5. هر روز با خودم آب ببرم
به انار خوبم:
عزیزم اگه یکهو میشه که چند روز نمینویسم بدون که شرایطی پیش اومده که شاید وقت نکنم دستشویی برم باور کن و میدونم که تو این فشار درسیت و این همه کار برام وقت و انرژی گذاشتی که بهم کمک کنی کاری را که الان واسه چند سال برام یک آرزو شده تحقق ببخشی کاری که هیچکس برام نکرده(یا علمش را نداشتن یا نخواستن یا نتونستن) من همه اینها را میدونم و نمیخوام به وقتی که برام گذاشتی بی احترامی کنم و قدرش را ندونم ولی وقتی جوری میشه که نتونم بیام بنویسم (مثلا برنامه دارم که فلان چیز را بخونم بعد بیام پای اینترنت که یکهو میبینم تا صبح رو کتاب میخوابم نه به درسم میرسم نه با اینترنتم نه به خوابم) همش این فشار روحیش با منه که برو بنویس واسه کاری که برات انجام شده احترام قایل شو ( مهدیسی اگه اینو میخونی بدون این فشار روحی که نمیتونم تلفنهاتو جواب بدم همیشه با من هست که همش میخوام بهت بزنگم ولی نمیشه) خلاصه یک دنیا معذرت. درباره کمال گرایی میدونی من مجبورم به وظایفم عمل کنم از رسیدگی به شایان که نمیتونم بزنم درسهامو باید باید نمره بالا بگیرم تا واسه انتقالم به دانشگاه دیگه به مشکل بر نخورم رژیمم که اولویت اول هست تنها جایی که ازش زده میشه و بیشترین کمک را هم ازش دریافت میکنم شوهرکمه
خلاصه اگه فردا شایان باهام همراهی کنه میشینم ویدیو مدیریت زمان را میبینم شاید بتونم به این وضعیت آشفته ام یک سرو سامانی بدم
خسته نباشید که این همه متن را خوندین
راستی غذاهایی که امروز خوردم همین هایی بود که نوشتم
آه داشت یادم میرفت من یک مشکل کوچولو هم دارم و اون اینه که نمیتونم واسه خودم فایل درست کنم یعنی نمیدونم چه جوری یک شیت جدید باز کنم میرم تو قسمت داکیومنت و رو نیو کلیک میکنم ولی چیزی باز نمیشه میشه بهم بگین که چه جوری یک صفحه جدید باز کنم؟ ممنون
اشتباه: امروز یکی از قانونهای انار جونی را گوش نکردم ضربه اش ر ا خوردم اونم این بود که با خودم غذا و آب نبردم بیرون . امروز خیلی خیلی کلاسم سبک بود فقط یک کلاس ساعت 8 تا 9:30 داشتم(ولی مشکلترین درسمه :زبان) صبح تو راه از دانکین دونات یک نون جو با پنیر کره ای رژیمی و یک کافه لاته رژیمی گرفتم و تو راه دانشگاه خوردم وقتی از کلاس برگشتم دیدم اهالی خونه هنوز در خواب نازن کمی به کارام رسیدم دوش گرفتم که دیگه بیدار شدن بعد با ایران حرف زدم دیگه ساعت 1 ظهر بود که همسر جونی داشت صبحانه میخورد با اون یکذره نیمرو که با کمی روغن زیتون و سبزیجات درست شده بود با کمی نون خوردم بعد اومدم سراغ وبلاگ و پیامها را خوندم و رفتم سراغ وبلاگ انار که ویدیو مدیریت زمانش را ببینم که هنوز چند دقیقه بیشتر ندیده بودم که اینقدر شانی جیغ و گریه کرد مجبور شدم پاشم تصمیم گرفتم همگی بریم کتابخونه و شایان بره قسمت کودکان و کتاب بخونه و بازی کنه و منم درس بخونم بابایی هم مواظب فسقلی باشه خیلی گشنه ام بود ولی وقتی نبود که چیزی برای خودم درست کنم رفتیم کتابخونه سه ربع درس خوندم که بابایی اومد سراغم که از پسری بوهای ناجوری میاد از اونجایی که دستشویی کتابخونه جای عوض کردن نداشت مجبور شدم برم تو ماشین عوضش کنم و برگردم دوباره نیم ساعت درس خوندم که اهل بیت اومدن و گفتن خسته شدن بابایی گفت بریم خونه من شانی را نگه میدارم تو درس بخون!!!! قرار شد بریم خونه که رفتیم دم ماشین و دیدیم من کلید را تو ماشین جا گذاشتم(احتمالا وقتی صندلی عقب نشسته بودم تا شانی را عوض کنم از جیبم افتاد) به بابایی گفتم کلید من را از کیفم بردار که معلوم شد اونم خونه جا مونده ما هم دیگه کلید خونه را نداشتیم که بخوایم بریم خونه برداریم یک گشت امنیتی(سکیوریتی) داشت اونجاها دور میزد که ازش کمک خواستیم گفت من نمیتونم ولی الان زنگ میزنم بیان کمکتون کنن که بعد از یک عالمه معطلی اومدن که نتونستن باز کنن که مجبور شدیم زنگ بزنیم به (سه آ) AAA که عضوشونیم که اونها هم بعد از دو ساعت اومدن و یک عالمه هم شارژمون کردن این شد که دیگه من آخراش از گرسنگی داشت سرم گیج میرفت اون دور و برا هم هیچ جایی نبود که چیزی بخرم واقعا داشتم از گشنگی میمردم که تا ماشین باز شد سوار شدیم و رفتیم اولین رستوران که بوفه چینی بود که هر چی میتونی بخوری منم تا تونستم پای خرچنگ خوردم چون اون تنها غذایی بود که سرخ نشده بود بعد هم اومدیم خونه شایان را حموم دادم و خوابوندمش شد 11 شب من موندم با یک کوه درس گفتم اول بیام غیبتم را موجه کنم شاید بازم مورد بخشش قرار بگیرم
من با پر رویی تمام میرم سراغ پنج نکته ام:
1. حتما حتما هر شب جدولهامو بنویسم چون تنها راه نجاتم همینه
2. غذا با خودم ببرم یا برنامه داشته باشم که قراره چی بخورم(یک تجربه ای که این هفته داشتم یکی از روزها که از صبح میرفتم دانشگاه بعد وسطش باید شایان را از مهد برمیداشتم و میاوردمش میدادم دست باباش و دوباره برمیگشتم دانشگاه وقتی اومدم خونه خیلی خیلی گشنه ام بود پس کمی پاپ کرن خوردم میخواستم شامم را از ساب وی یک چیز سالم بگیرم ولی موقع رفتن گفتم من که اینقدر پرم اگه گشنم شد برکی که استاد میده میرم یک چیز میخرم اولین جلسه مون با این استاد بود اومد کلاس و گفت من اصلا برک نمیدم اگه من میتونم پنج ساعت بشینم و درس بخونم پس شما هم میتونین و این شد که من چهار ساعت تمام تو کلاس نشستم که دو ساعت آخرش داشتم از گشنگی میمردم)
3.زودتر شایان را از خواب بیدار کنم زودتر برم دانشگاه که مسافتهای بین ساختمونها (کلاسهام و مهد شایان ) را پیاده برم به جای ماشین.
4.مواظب گام شمارم باشم که هی دکمه restart فشار داده نشه
5. هر روز با خودم آب ببرم
به انار خوبم:
عزیزم اگه یکهو میشه که چند روز نمینویسم بدون که شرایطی پیش اومده که شاید وقت نکنم دستشویی برم باور کن و میدونم که تو این فشار درسیت و این همه کار برام وقت و انرژی گذاشتی که بهم کمک کنی کاری را که الان واسه چند سال برام یک آرزو شده تحقق ببخشی کاری که هیچکس برام نکرده(یا علمش را نداشتن یا نخواستن یا نتونستن) من همه اینها را میدونم و نمیخوام به وقتی که برام گذاشتی بی احترامی کنم و قدرش را ندونم ولی وقتی جوری میشه که نتونم بیام بنویسم (مثلا برنامه دارم که فلان چیز را بخونم بعد بیام پای اینترنت که یکهو میبینم تا صبح رو کتاب میخوابم نه به درسم میرسم نه با اینترنتم نه به خوابم) همش این فشار روحیش با منه که برو بنویس واسه کاری که برات انجام شده احترام قایل شو ( مهدیسی اگه اینو میخونی بدون این فشار روحی که نمیتونم تلفنهاتو جواب بدم همیشه با من هست که همش میخوام بهت بزنگم ولی نمیشه) خلاصه یک دنیا معذرت. درباره کمال گرایی میدونی من مجبورم به وظایفم عمل کنم از رسیدگی به شایان که نمیتونم بزنم درسهامو باید باید نمره بالا بگیرم تا واسه انتقالم به دانشگاه دیگه به مشکل بر نخورم رژیمم که اولویت اول هست تنها جایی که ازش زده میشه و بیشترین کمک را هم ازش دریافت میکنم شوهرکمه
خلاصه اگه فردا شایان باهام همراهی کنه میشینم ویدیو مدیریت زمان را میبینم شاید بتونم به این وضعیت آشفته ام یک سرو سامانی بدم
خسته نباشید که این همه متن را خوندین
راستی غذاهایی که امروز خوردم همین هایی بود که نوشتم
آه داشت یادم میرفت من یک مشکل کوچولو هم دارم و اون اینه که نمیتونم واسه خودم فایل درست کنم یعنی نمیدونم چه جوری یک شیت جدید باز کنم میرم تو قسمت داکیومنت و رو نیو کلیک میکنم ولی چیزی باز نمیشه میشه بهم بگین که چه جوری یک صفحه جدید باز کنم؟ ممنون
۱۳۸۶ بهمن ۵, جمعه
غر غر
خیلی از دست خودم ناراحتم نمیدونم چرا نمیتونم منظم باشم و به زندگیم یک نظم خاصی بدم الان چند روز هست که مهار رژیمم از دستم در رفته احساس یک شکست خورده را دارم چرا اینقدر ضعیفم که نمیتونم از پس این چربیها بر بیام خسته شدم از بس این همه چاقی را با خودم اینور و اونور کشیدم باید کاری کنم اینو میدونم راهشم همه دارن بهم نشون میدن پس چرا نمیتونم انجامش بدم چرا اینقدر بچه داری و درس خوندن وقتمو میگیره؟ این همه آدم بچه دارن ولی به همه کارشون میرسن درس میخونن کار میکنن ولی به زندگیشون هم میرسن چرا تا من تکون میخورم نصفه شب میشه؟ نمیدونم از یک طرف جواب بعضی از سوالها را میدونم از طرفی موندم که بقیه پس چیکار میکنن
میدونم الان اولویت اولم رژیمم هست ولی بعضی اتفاقها پیش میاد که دست خود آدم نیست اینجا میگمشون شاید کسی بتونه کمکم کنه در مورد بچه داری من هیچکس و هیچکسی را ندارم حتی دو دقیقه از بچه ام نگهداری کنه و مهدش هم فقط ساعاتی که من کلاس دارم نگهش میداره این میشه که من 24 ساعت شبانه روز باید مراقبش باشم از طرفی چون درس میخونم وقت خیلی خیلی کمی را بهش اختصاص میدم سعی میکنم تو این وقت کم براش مفید باشم و باهاش بازی میکنم ولی این وقت خیلی خیلی محدوده همش احساس گناه میکنم که داره براش کم میگذارم
از طرفی درسهام برام خیلی جدیده خیلی از لغتها را نمیدونم چون زبانم افتضاحه به زمان احتیاج دارم که این همه لغت جدید را پیدا کنم و بفهمم چه خبره حتی تو دانشگاه هم میرم دستشویی کتاب دستمه ولی بازم وقت خیلی کم میارم حجمش زیاده و من نمیخوام کم بیارم میدونم تواناییشو دارم میدونم میفهمم پس چرا باید بخاطر ضعف در زبان انگلیسی عقب بمونم باید بخونم باید بتونم
الان سه ساله که گرفتار این چربیهام شدم مثل این چاقهایی که رژیمشون از شنبه ای که هرگز نمیاد شروع میشه هر کس هرچی بهم تعارف میکنه نمیخورم چون رژیمم ولی این وزن لعنتی هم تکون نمیخوره ترم پیش واحد ورزش داشتم از هم فعالتر بودم قسمت والیبال دیگه شده بودم توپ جمع کن از بس دنبال توپ میدوییدم تا فعالیت بیشتری داشته باشم قسمت وزنه زنی بیشترین وزنه ها را میزدم و همش استادم تشویقم میکرد و فکر کنم سر همین وزنه زدنها به زانو راستم صدمه زدم ولی وزنم هیچ تغییری نکرد
آشپزی هم نمیکنم چون هم خیلی بدم میاد هم نمیرسم مثلا چند روز پیش همه چیز را آماده گذاشته بودم تا از دانشگاه اومدم غذا درست کنم ولی چون پسری تو ماشین خوابش برده بود تا اومدیم خونه از خواب بیدار شده بود افتاده بود رو لج که باید بغلش کنم این شد که بعد از یکساعت بغل کردنش بازم رضایت نداد که از بغلم بیاد پایین و وقتی که شوهرکم شروع کرد به آَشپزی(چون هممون خیلی گشنمون بود و دیگه نمیشد صبر کنیم) من داشتم گریه میکردم که من حتی نمیتونم یک وقتی داشته باشم آشپزی کنم حالا این هفته هفته خوشی من بود چون کلاسهای شبم از هفته آینده شروع میشه
دیشب وقتی شوهرکم آمد خونه شایان را از ماشین آورده بودم رو پام خواب بود بهش میگم میشه امشبم غذا درست کنی؟ میگه حتما میگه من کیف میکنم وقتی میام خونه بهم میگی غذا درست کن آخه من با این شوهرکی که عاشق آشپزیه ولی غذاهاش چرب و چیلی هست چیکار کنم دو نفر هم که بیشتر نیستیم نمیشه هر کدوم یک چیز بخوریم اگه من بخوام یک چیز دیگه بخورم اون اصلا غذا نمیخوره تازه داره کمی از روغنهاش تو غذا کم میکنه ولی تا آبپز کردن غذاها راه زیادی در پیش داریم
خدا کنه از هفته دیگه جیم دانشگاه باز بشه
انار جونم یک دنیا شرمنده ام که این چند روز هی شل کن سفت کن شده ولی برنامه مون هشت هفته ای هست مگه نه؟ پس راه برای جبران هست امیدوارم بتونم تا آخرش برم جلو
میدونم الان اولویت اولم رژیمم هست ولی بعضی اتفاقها پیش میاد که دست خود آدم نیست اینجا میگمشون شاید کسی بتونه کمکم کنه در مورد بچه داری من هیچکس و هیچکسی را ندارم حتی دو دقیقه از بچه ام نگهداری کنه و مهدش هم فقط ساعاتی که من کلاس دارم نگهش میداره این میشه که من 24 ساعت شبانه روز باید مراقبش باشم از طرفی چون درس میخونم وقت خیلی خیلی کمی را بهش اختصاص میدم سعی میکنم تو این وقت کم براش مفید باشم و باهاش بازی میکنم ولی این وقت خیلی خیلی محدوده همش احساس گناه میکنم که داره براش کم میگذارم
از طرفی درسهام برام خیلی جدیده خیلی از لغتها را نمیدونم چون زبانم افتضاحه به زمان احتیاج دارم که این همه لغت جدید را پیدا کنم و بفهمم چه خبره حتی تو دانشگاه هم میرم دستشویی کتاب دستمه ولی بازم وقت خیلی کم میارم حجمش زیاده و من نمیخوام کم بیارم میدونم تواناییشو دارم میدونم میفهمم پس چرا باید بخاطر ضعف در زبان انگلیسی عقب بمونم باید بخونم باید بتونم
الان سه ساله که گرفتار این چربیهام شدم مثل این چاقهایی که رژیمشون از شنبه ای که هرگز نمیاد شروع میشه هر کس هرچی بهم تعارف میکنه نمیخورم چون رژیمم ولی این وزن لعنتی هم تکون نمیخوره ترم پیش واحد ورزش داشتم از هم فعالتر بودم قسمت والیبال دیگه شده بودم توپ جمع کن از بس دنبال توپ میدوییدم تا فعالیت بیشتری داشته باشم قسمت وزنه زنی بیشترین وزنه ها را میزدم و همش استادم تشویقم میکرد و فکر کنم سر همین وزنه زدنها به زانو راستم صدمه زدم ولی وزنم هیچ تغییری نکرد
آشپزی هم نمیکنم چون هم خیلی بدم میاد هم نمیرسم مثلا چند روز پیش همه چیز را آماده گذاشته بودم تا از دانشگاه اومدم غذا درست کنم ولی چون پسری تو ماشین خوابش برده بود تا اومدیم خونه از خواب بیدار شده بود افتاده بود رو لج که باید بغلش کنم این شد که بعد از یکساعت بغل کردنش بازم رضایت نداد که از بغلم بیاد پایین و وقتی که شوهرکم شروع کرد به آَشپزی(چون هممون خیلی گشنمون بود و دیگه نمیشد صبر کنیم) من داشتم گریه میکردم که من حتی نمیتونم یک وقتی داشته باشم آشپزی کنم حالا این هفته هفته خوشی من بود چون کلاسهای شبم از هفته آینده شروع میشه
دیشب وقتی شوهرکم آمد خونه شایان را از ماشین آورده بودم رو پام خواب بود بهش میگم میشه امشبم غذا درست کنی؟ میگه حتما میگه من کیف میکنم وقتی میام خونه بهم میگی غذا درست کن آخه من با این شوهرکی که عاشق آشپزیه ولی غذاهاش چرب و چیلی هست چیکار کنم دو نفر هم که بیشتر نیستیم نمیشه هر کدوم یک چیز بخوریم اگه من بخوام یک چیز دیگه بخورم اون اصلا غذا نمیخوره تازه داره کمی از روغنهاش تو غذا کم میکنه ولی تا آبپز کردن غذاها راه زیادی در پیش داریم
خدا کنه از هفته دیگه جیم دانشگاه باز بشه
انار جونم یک دنیا شرمنده ام که این چند روز هی شل کن سفت کن شده ولی برنامه مون هشت هفته ای هست مگه نه؟ پس راه برای جبران هست امیدوارم بتونم تا آخرش برم جلو
۱۳۸۶ بهمن ۱, دوشنبه
دوشنبه های بد
من قبلا شنیده بودم که گوگل فونت فارسی هم به فونتهاش اضافه کرده ولی با یادآوری انار خانومی من هم فونت وبلاگ را به فارسی تغییر دادم ولی یک جورایی برام غریبه بعضی از این گزینه های فارسی را نمیفهمم مثلا الان این بالا یک گزینه ای است به نام ایجاد کردن ولی من نمیدونم که چی را میتونه ایجاد کنه ولی جالبه.
خوب برسیم به بحث شیرین رژیم غذایی من امروز از خودم خیلی ناراضی بودم چون
من دو هفته پیش یک جعبه شیرینی خریده بودم که همش کنجد بود و شیرینی اش در حدی بود که این کنجدها را بتونه به هم بچسبونه و زیاد هم شیرین نبود خلاصه اون هفته ای که رژیمم شروع نشده بود روزی دو سه تا میخوردم این هفته هم که رژیم داشتم اصلا نخوردم امروز دیدم شوهرکم همه را خورده فقط دو تا مونده من از ترس اینکه ناکام از دنیا نرم اون دو تا را خوردم
بعد این همسایه بالایی مون اومد پایین و گفت یک عالمه اوتمیل داشتن نمیدونست باهاشون چیکار کنه که ورداشته اسنک درست کرده باهاش و کمی هم برامون اورد و من هم کمی ازش خوردم ولی چون خیلی کلفت بود فکر کنم اندازه سه تا کراکر معمولی میشد ولی خیلی خوشمزه بود علاوه بر اوتمیل توش شیر شکر قهوه ای کشمش آرد قهوه ای پسته هم ریخته بود ولی خیلی شیرین بود من تو این هفته تنها چیز شیرینی که میخوردم خرما بود فکر کنم شیرینی اش به اندازه خرما بود راستی چرا اینقدر خرما اینجا گرونه ما هفته پیش دو پوند خریدیم سی و خرده ای دلار
امروز رفتم یک گام شمار دیگه خریدم حالا خدا کنه این یکی بهتر کار کنه
از فردا دانشگاهم شروع میشه باید همه انرژی ام را بگذارم واسه ورزش کردن فردا بین دو تا کلاسهام یک ساعت فاصله هست و خدا را شکر تو این فاصله مهد شایان نگهش میداره با خودم لباس میبرم خدا کنه که جیم دانشگاه باز باشه یکی از بچه ها بهم گفته بود شایان را بگذارم مهد شایان مهد میره ولی چون مهد دانشگاه هست فقط ساعاتی نگهش میدارن که من تو کلاس باشم و بدونن من کجام وگرنه نگهش نمیدارن
فردا روز وزن کشی هست و من یک عالمه استرس دارم خدا کنه کم شده باشم
راستی انار جون من یک مرضی که دارم اینه که اصلا با قرص و ویتامین و خلاصه دارو مشکل دارم اصلا از نظر ذهنی نمیتونم خودم را راضی کنم واسه خوردنش نمیدونم چرا مثلا از درد در حال مرگ باشم شاید به زور یک استامینوفن خیلی ضعیف بخورم
امروز اب هم نخوردم من قبلا فکر میکردم که خیلی اب میخورم ولی الان میبینم که آب خوردنم خیلی کم شده اصلا تو زمستون آدم میلی به آب نداره
اصلا میدونین چیه من مشکلم اینه که دوشنبه ها چون استرس فرداشو دارم واسه وزن کشی یک عالمه میخورم مشکلم همینه
خوب برسیم به بحث شیرین رژیم غذایی من امروز از خودم خیلی ناراضی بودم چون
من دو هفته پیش یک جعبه شیرینی خریده بودم که همش کنجد بود و شیرینی اش در حدی بود که این کنجدها را بتونه به هم بچسبونه و زیاد هم شیرین نبود خلاصه اون هفته ای که رژیمم شروع نشده بود روزی دو سه تا میخوردم این هفته هم که رژیم داشتم اصلا نخوردم امروز دیدم شوهرکم همه را خورده فقط دو تا مونده من از ترس اینکه ناکام از دنیا نرم اون دو تا را خوردم
بعد این همسایه بالایی مون اومد پایین و گفت یک عالمه اوتمیل داشتن نمیدونست باهاشون چیکار کنه که ورداشته اسنک درست کرده باهاش و کمی هم برامون اورد و من هم کمی ازش خوردم ولی چون خیلی کلفت بود فکر کنم اندازه سه تا کراکر معمولی میشد ولی خیلی خوشمزه بود علاوه بر اوتمیل توش شیر شکر قهوه ای کشمش آرد قهوه ای پسته هم ریخته بود ولی خیلی شیرین بود من تو این هفته تنها چیز شیرینی که میخوردم خرما بود فکر کنم شیرینی اش به اندازه خرما بود راستی چرا اینقدر خرما اینجا گرونه ما هفته پیش دو پوند خریدیم سی و خرده ای دلار
امروز رفتم یک گام شمار دیگه خریدم حالا خدا کنه این یکی بهتر کار کنه
از فردا دانشگاهم شروع میشه باید همه انرژی ام را بگذارم واسه ورزش کردن فردا بین دو تا کلاسهام یک ساعت فاصله هست و خدا را شکر تو این فاصله مهد شایان نگهش میداره با خودم لباس میبرم خدا کنه که جیم دانشگاه باز باشه یکی از بچه ها بهم گفته بود شایان را بگذارم مهد شایان مهد میره ولی چون مهد دانشگاه هست فقط ساعاتی نگهش میدارن که من تو کلاس باشم و بدونن من کجام وگرنه نگهش نمیدارن
فردا روز وزن کشی هست و من یک عالمه استرس دارم خدا کنه کم شده باشم
راستی انار جون من یک مرضی که دارم اینه که اصلا با قرص و ویتامین و خلاصه دارو مشکل دارم اصلا از نظر ذهنی نمیتونم خودم را راضی کنم واسه خوردنش نمیدونم چرا مثلا از درد در حال مرگ باشم شاید به زور یک استامینوفن خیلی ضعیف بخورم
امروز اب هم نخوردم من قبلا فکر میکردم که خیلی اب میخورم ولی الان میبینم که آب خوردنم خیلی کم شده اصلا تو زمستون آدم میلی به آب نداره
اصلا میدونین چیه من مشکلم اینه که دوشنبه ها چون استرس فرداشو دارم واسه وزن کشی یک عالمه میخورم مشکلم همینه
۱۳۸۶ دی ۲۸, جمعه
۱۳۸۶ دی ۲۷, پنجشنبه
خونه جدید
به توصیه دیانا جون فعلا اینجا مینویسم خودم اکستراپوند را خیلی دوست دارم ولی کامنت گزاری اونجا راحت نیست اینم مشق شبم
http://spreadsheets.google.com/pub?key=pIqqjH4NQa6bSHfSUDDEDTA
من در
fitday:
http://fitday.com/WebFit/PublicJournals.html?Owner=paybarah
http://spreadsheets.google.com/pub?key=pIqqjH4NQa6bSHfSUDDEDTA
من در
fitday:
http://fitday.com/WebFit/PublicJournals.html?Owner=paybarah
اشتراک در:
پستها (Atom)

