من روزهای اولی که اینجا نمینوشتم عالی رژیمم را نگه میداشتم ولی کم کم شروع کردم به زیاد خوردن که امشب دیدم داره شورش در میاد پس تصمیم گرفتم دوباره اینجا نوشتن را شروع کنم
سه روز پیش من 45 دقیقه ورزش کردم (که چهار بار با این شوهری دعوا گرفتم که بچه را نگه دار من ورزش کنم بعد از ده دقیقه حواسش از بچه پرت خوندنش میشد و پسری میومد با گریه از من میخواست ورزش نکنم)خلاصه با هر بدبختی بود این ورزش تموم شد ولی از فرداش دردهام شروع شد اونقدر بدنم درد میکرد که میخواستم گریه کنم وقتی تو ماشین نشسته بودم و نفس میکشیدم تمام عضلات شکمم درد میکرد شبش شوهری اومد مثلا ماساژم بده تا به من دست میزد با گریه ازش میخواستم یواشتر اونم میگفت من فقط بهت دست زدم اصلا فشار ندادم خلاصه سه روز من درد داشتم حالا ببینم فردا میتونم دوباره کمی ورزش کنم
بریم که رفتیم
۱۳۸۸ فروردین ۱۷, دوشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


۱ نظر:
سلام پي براه جان. من خيلي وقت قبل در انارستان در مورد شما خوانده بودم. عزيزم من ديدم كه خيلي داري براي كاهش وزن تلاش مي كني و نمي دانم كه تا چه حد موفق بوده اي. من اين سيستم پوينت شماري را بلد نيستم و نمي دانم تا چه حد كارآيي دارد ولي مي تواني اگر دلت خواست به گروه پايداري ما بپيوندي و وزن كم كني. من الان در سه ماه با كالري شماري و ورزش و بدون هيچ اعصاب خوردي 9 كيلو كم كرده ام. فكر كنم صبا جون را بشناسي. ما در گروه صبا جون هستيم. اگر خواستي بيا و ببين روش ما چه جوريه. البته خودت استادي
ارسال یک نظر