از اونجایی که هنوز بلد نیستم جدول درست کنم گزارشم را اینجا مینویسم
کالری خورده شده:1250
ورزش نکردم
ساعت پنج غروب که گام شمارم را نگاه کردم 13 نشون میداد من به کمرم وصل میکنم دکمه ریسیت کردنش هم سفت هست نمیدونم چرا اینقدر ریسیت میشه
امروز خیلی از نظر روحی خراب بودم من که یک ماه بین دو ترم لحظه شماری میکردم دانشگاه باز بشه الان مثل خر موندم توش از ناراحتی نیم ساعت ظهر خوابم برد نمیدونم چه جوری اصلا نفهمیدم شایان تو اون نیم ساعت چیکار کرد ولی یکهو دیدم زیرم خیسه از خواب پریدم و فهمیدم شایان لیوان شیرم را که گذاشته بودم رو میز که مجبور باشم بخورم اورده رو تخت و هی دستش را میکنه توش و داره باهاش بازی میکنه و این شده که همش ریخته رو تخت و من در دریای از شیر خوابیده بودم(البته یک ذره از دریا کوچیکتر بود ولی اونقدری بود که منو از بیهوشی به هوش بیاره)
ساعت بیداری 10
ساعت خواب
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)


۱ نظر:
پی براه جون
من فقط می خوام این دلگرمی رو بهت بدم که با همه ی توضیحاتی که اینجا و توی انارستان دادی٬ می شه امیدوار بود که به همه ی این شرایط نظم داد و فقط باید کمی براش برنامه ریزی کرد.
ببین تو هم همسری و هم مادر و هم دانشجو و هم یه انارستانی و اگه کمی دقت کنی اگرچه چهار عنوان جداست ولی خیلی مواقع می شه همدیگه رو پوشش بدن و همزمان یه سری کار رو انجام داد و از پس سه چهار تا وظیفه یه جا براومد. این هم به «خود خواستن» برمی گرده. تا وقتی ذهن ات رو درگیر «عدم توانستن» بکنی این مشکل حل نمی شه و همیشه بهانه هایی ایجاد می شه برای اینکه بخوایم خودمون رو توجیه کنیم. باید با مشکلات ات بصورت شفاف برخورد کنی و توی هاله ایی از غم بهشون نگاه نکنی٬ اونوقت متوجه می شی که چقدر راحت می شه باهاشون برخورد کرد. باید ساده بگیری یا به ابعاد ساده تر تقسیم کنی تا حس کنی که می تونی حل شون کنی و این توانایی رو داری. به عنوان یه راهکار برای شایان٬ چرا به جای مهددانشگاه٬ یه مهددولتی یا خصوصی که با خیال راحت از صبح تا بعد ازظهر بابتش خیالت راحت بشه نمی ذاری؟. اگه مهدها ظرفیت ندارن و پذیرش نمی کنن و... چرا به جاش یه پرستار خونه گی مطمئن نمی گیری تا در غیاب تو ازش به خوبی پرستاری کنه؟ اگه هزینه بری اش زیاده یا پیدا کردن پرستار مشکله یا... چرا از این مهدهای خونه گی که مجوز از سازمانهای مربوطه دارن و تایید شده هستن و تحت نظارت کار می کنن٬ استفاده نمی کنی؟. یعنی این رو می خوام بگم که برای حل مشکل کلا راه زیاده حالا ما باید ببینیم که چه راهی می تونه ما رو از این بن بست نجات بده. چون چیزی که واضح هستش اینه که شرایط فعلی تو باید یه تغییراتی بکنه تا تو بتونی به وظایف درسی و مادری و رژیمی و... برسی.
البته سوالهای بالا رو فقط برای مرور خودت نوشتم و نیازی نیست که وقت براش بذاری و اینجا جواب بدی. چیزی که اهمیت داره این هستش که باید خودت به ضرورت ایجاد تغییر برسی و قدم برداری والا همیشه جا برای ابراز نارضایتی هستش. باید به مشکلات هم با دید مثبت نگاه کرد و براشون انرژی مثبت فرستاد تا به کمک خودمون راحت تر حل بشن.
می گن:« اگر کمانی رو پیوسته بکشید بالاخره می شکند». حالا ما ها باید مراقب باشیم که بیش از اندازه از خودمون انتظار نداشته باشیم و با برنامه ریزی بهتر توانایی هامون رو بالا ببریم.
ارسال یک نظر